تبار شناسی مختصر وقایع 13 آبان

بوسیله mirshekar13. آبان 1392 15:30

تبار شناسی مختصر وقایع 13 آبان

 

 تراکم وقایع تاریخی در روند انقلاب اسلامی در روز 13 آبان، هم در بعد داخلی و هم در جنبه های بین المللی ، این روز را در جایگاه یکی از روزهای ماندگار تاریخ انقلاب اسلامی قرار داده و از موقعیت ممتازی برخودار کرده است. تبعید حضرت امام خمینی(س) در 13آبان 1343، کشتار دانش آموزان در 13 آبان 1357و تصرف سفارتخانه امریکا در تهران در سال1358 هرکدام یادآور روزهای حساسی است که بر مردم ایران گذشته و در کنار پستی و دنائت و نامردیها و نامردمیهای طرف مقابل، حکایتگر استقامت و پایمردی آگاهانه مردم مسلمان ایران در راستای اهداف اسلام و منویات رهبرمذهبی روشن بین و نستوه مردم این مرز و بوم می باشد. این قلم بدون پرداختن به علل و عوامل متعدد زمینه ساز این وقایع که خود فرصت مبسوط و موسعی را می طلبد، به منظور یادآوری نگاهی گذرا به این وقایع خواهد داشت:

 

دستگیری  و تبعید امام  خمینی(س)

1-  13 آبان 1343 _ به دنبال وقایع 15 خرداد 1342که خود حاصل مبارزه مردم مسلمان ایران به رهبری روحانیت معظم و در رأس آن حضرت امام خمینی با برنامه های تأمین کننده منافع اجانب در این مرز و بوم بود و به ویژه رفورم امریکائی دیکته شده با نام انقلاب سفید شاه و مردم و شکست این برنامه ها و عدم موفقیت رژیم حتی با حبس و حصر رهبر نهضت، این قضایا  به منزله هشداری برای دولتمردان امریکا بود، تا به منظور حفظ امنیت و آسایش خاطر نظامیان خود درایران که حافظ منافع آن کشور و نگهدارنده تاج و تخت شاهنشاهی به عنوان برترین حافظ منافع آنها در منطقه بودند ، به احیای کاپیتولاسیون در ایران بپردازند. آنچه در این جهت دردناک و در عین حال بیانگر سرسپردگی رژیم شاه می باشد ، شیوه تصویب لایحه بر خلاف روند معمول قانونگذاری است که بعد از تصویب در مجلس سنا به مجلس شورا آورده می شود و با سانسور شدید دولت، بدون طرح در رسانه ها به تصویب می رسد. چندی بعد که نشریه داخلی مجلس به دست امام می رسد، ایشان بسیار آشفته ومنقلب می شوند و در صدد چاره جوئی بر می آیند. خبر ناراحتی معظم له به تدریج پخش می شود و عده ای از سراسر ایران را به قم می کشاند. ازطرفی به منظور آگاهی بخشی به مردم پیکهائی از طرف ایشان برای آگاه ساختن علما و روحانیون به اطراف و اکناف ایران اعزام شد  و در مجموع زمینه برای سخنرانی تاریخی و افشاگرانه حضرت امام در روز ولادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) که در آن سال مصادف با 4 آبان بود، فراهم گردید و در روز موعود هجوم سیل جمعیت از شهرهای دور و نزدیک برای استماع سخنرانی در مدرسه فیضیه  را به دنبال داشت.

پیغام رژیم شاه برای حضرت امام که در آن عدم حمله به آمریکا ومنافع استکباری آن را خواستار و آن را امری خطرناک توصیف کرده  وبه طریقی حتی حمله به شاه را بلامانع اعلام کرده بود، از طرفی بیانگر سرسپردگی شاه به کاخ سفید است و از طرف دیگر جایگاه تأثیر بیانات حضرت امام بر افکارعمومی وبر ضد منافع قدرتهای استکباری در برآورد سران رژیم را    می رساند. 

ازدحام جمعیت، چهره برافروخته وخشمگین و درعین حال جذاب و آراسته حضرت امام و صلابت حرکت ایشان در ورود به محل سخنرانی در میان انبوه مردم مشتاق و سخنرانی تاریخی و بی سابقه ایشان با آن لحن غیرتمندانه ای که آمیخته با درد و غم  و تأثر از «پایکوب شدن عزت ایران»  و حاکی از عزت و سرافرازی و استقلال بندگان عزیز خداوند و هیچ و پوچ پنداشتن قدرتهای مادی و دنیائی است، رژیم شاه  را در موضعی قرار داد که راهی جز تبعید وی به خارج از کشور برایش نماند و البته این هجرت اجباری خود مقدمه انقلابی بود که 14 سال بعد شاهد پیروزی آن شدیم. کیفیت ورود حضرت امام به میان مردم و شور وحال انبوه جمعیت و نحوه حرکت و حضور در محل سخنرانی، خود فصلی غرورآفرین از تاریخ انقلاب است - که به جا بود صدا وسیما به جای پرداختن به امور شعاری و درحد اعلای آن بی خاصیت که معمولا با تعداد معدود و محدودی افراد که گوئی غیر از آنان در این مملکت کارشناس دیگری وجود ندارد و یا دیگران را بر رسانه ملی حقی نیست -  با حضور کارشناسان وا قعا کارشناس به این فراز از تاریخ انقلاب و نطق تاریخی حضرت امام  که به واقع برنامه راه انقلاب است و نیز پیام ایشان که در همین روز صادر شده است، می پرداخت تا ماهیت استکباری و خوی شیطانی جهانخواران بهتر روشن شود و نستوهی امام و پایمردی مردم و انقلابیون  واقعی در سالهای بعد از آن روشن شود تا به تعبیر خود حضرت امام «از راه رسیده ها و آنها که حتی از دور هم دستی بر آتش انقلاب نداشته اند» در غوغای افراط بازیها و شلوغ کاریهای حساب شده ، سرنوشت انقلاب را به دست نگیرند و کسانی را که انقلاب با گوشت وخون آنها آمیخته و با  لحظه لحظه عمر آنها گره خورده است، به مسلخ تحجر خود و بی خبری مردم نبرند. 

سخنرانی امام که هر جمله آن به تنهائی حماسه بود با «انا لله و انا الیه راجعون»  شروع شد. همین شروع با استرجاع و سپس باران کلمات حماسه آفرینی که بر زبان روح خدا جاری می شد، مردم را به هیجان آورد، به شیون نشاند، به اوج عزت ارتقاء رساند و بر جان مستعد آنان بذر انقلاب اسلامی را افشاند. در این نطق از وضع آن روز ایران اعلام خطر شد، امریکا و اسرائیل عامل بدبختی مردم ایران معرفی شدند(برخلاف توصیه رژیم شاه)، از وکلای مجلسین بابت تصویب چنین لایحه ای از منظر امام سلب اختیار شد( جلوه ای از اختیارات ولی فقیه)، موضع سازش ناپذیر در مقابل همه قدرتها چه شرقی و چه غربی با قاطعیت اعلام و شوروی و انگلیس و امریکا همه محکوم و رئیس جمهور امریکا در جایگاه منفورترین فرد در نزد مردم ایران معرفی گردید. این نطق حاوی مطالب ارزنده دیگری است که مشتاقان  می توانند  متن آن را  در صحیفه امام، جلد1، صفحات 415تا424 ملاحه فرمایند.

تأثیر این نطق و شیوه تکثیر و توزیع آن در مدت زمانی کوتاه و استیصال ساواک و رژیم از مقابله با آن نهایتا منجر به دستگیری و تبعید حضرت امام در سحرگاه 13 آبان 1343 و رقم خوردن اولین واقعه تاریخ ساز در این روز شد.

 

کشتار دانش آموزان در دانشگاه تهران              

2 -  13 آبان 1357و کشتار دانش آموزان در دانشگاه تهران – آن روزها دانشگاه تهران کانون مبارزات مردمی شده بود و با طلوع آفتاب، امواج مردم انقلابی به سمت این دانشگاه سرازیر می شد. این دانشگاه که با هوشیاری دانشجویان مسلمان در مقابل انقلابی نمائیهای گروههای چپ دانشجوئی از توطئه تعطیلی و بسته شدن که خواست رژیم هم همین بود، در امان مانده بود، با بسته شدن سایر پایگاههای مبارزاتی، نقشی بی بدیل در گرم نگه داشتن فعالیتهای انقلابی و متناسب با آن روزها بازی کرد.  با اوج گیری انقلاب در اواخر تابستان 1357 و به ویژه با شروع سال تحصیلی و شور و حال انقلابی جوانان دانش آموز که نهایتا منجر به تعطیلی مدارس و ورود فعالتر جوانان در کانون مبارزه یعنی دانشگاه تهران شد، و این ورود همانند آن چه بعدا در جنگ تحمیلی و دیگر صحنه های اجتماعی تأثیر رقابت ناپذیر خود را نشان داد، رژیم را وادار به حمله به دانشگاه تهران و کشتار دانش آموزان در صحن دانشگاه کرد. نمایش صحنه هائی از این واقعه از تلویزیون افزایش خشم عمومی را به دنبال داشت و استیصال رژیم را به اوج خود رساند تا بار دیگر پرده از چهره تزویر خود بر گیرد و به جای دولت تزویر آشتی ملی شریف امامی، دولت نظامی ازهاری را روی کار بیاورد. تمرین مشق دانش آموزان با خون خود در آن روز، خط سرخ شهادت را تداوم بخشید و نهال انقلاب را آب یاری کرد و به حق این روز، روز دانش آموز نام گرفت. در این جا لازم می دانم، ضمن درخواست علو درجات برای شهدا به ویژه شهدای دانش آموز و به خصوص عزیزانی که در آن روز به خون خود غلتیدند که خود شاهد تعدادی از آن بودم، به همه دانش آموزان عزیز کشورمان بابت این روز بزرگ عرض تبریک داشته باشم.

 

تصرف سفارت امریکا

 3-   13 آبان 1358 و روز تصرف سفارت امریکا(لانه جاسوسی امریکا) _ تثبیت موقعیت روزافزون جمهوری اسلامی و استحکام بنیانهای اجتماعی برای جایگزینی ارکان نظام نوپای اسلامی به جای نظام شاهنشاهی  و نومیدی از سرنگونی قریب الوقوع این نظام و در کنار آن توطئه های پیوسته و مدام امریکا برعلیه این نظام و تأکید بر دشمنیهای قبلی و بلوکه کردن دارائیهای ایران و عدم استرداد شاه و مسائل متعددی از این قبیل و نیز صدور پیام حضرت امام مبنی بر:

 «بر دانش‏آموزان، دانشگاهيان و محصلين علوم دينيه است كه با قدرت تمام، حملات خود را عليه امريكا و اسرائيل گسترش داده و امريكا را وادار به استرداد اين شاه مخلوع جنايتكار نمايند و اين توطئه بزرگ را بار ديگر شديداً محكوم كنند.» (صحيفه امام، ج‏10، ص: 412 ). مجموعه این مسائل و بهانه ملاقات سران دولت موقت با مشاور امنیت ملی کاخ سفید در الجزیره، دستمایه ای شد تا در روز 13 آبان 1358سفارت امریکا توسط عده ای از دانشجویان دانشگاههای تهران تصرف و اعضای آن به اسارت گرفته شوند. شاید در ابتدا تصمیم به اشغال کوتاه مدت سفارت بود ، اما علل و عوامل متعددی دامنه آن را تا444روز افزایش داد. این اقدام اعتراض آمیز که مورد تأیید حضرت امام قرار گرفت، به سرعت به واقعه ای بین المللی تبدیل گردید که سایه تأثیرات آن هنوز هم به ویژه در روابط ایران و امریکا گستردگی خاص خود را دارد. اصطلاحاتی نظیر "لانه جاسوسی" ، دانشجویان پیرو خط امام" ، "انقلاب دوم"، "انقلاب زیادتر از انقلاب اول"(تعبیر حضرت امام) همگی با بار معنائی خاص خود در قاموس این قضیه  قابل بررسی است. اما استعفای دولت موقت و پذیرش آن توسط حضرت امام، تحقیر امریکا و نشان دادن محدودیت قدرت این کشور، شکست دولت کارتر، تیرگی روابط ایران و امریکا، انفعال گروههای سیاسی مدعی میارزه با امپریالیسم، تقویت وحدت داخلی مردم ایران را می توان از جمله دستاوردهای این قضیه به حساب آورد ، قضیه ای که گرچه توسط عده ای دانشجو صورت وقوع به خود گرفت اما از چنان اهمیتی برخودار شد که کسی جز حضرت امام نمی توانست آن را مدیریت کند و نهایتا فیصله دهد.

اما آنچه مهم است تحولات بین المللی بعد از گذشتن 32 سال از حل ظاهری قضیه و وقایع امروز در فعالیتهای دولت فعلی برای حل و فصل قضایای پیش آمده و بازیابی اعتبار بین المللی کشور عزیز ایران است و متأسفانه تخریب هائی که بر اساس اغراض سیاسی بر خلاف مصالح ملی صورت می پذیرد. در این جهت باید یادآور شد که دشمنی امریکا با ما امری ریشه دار است که به این زودیها حل نخواهد شد و از دشمن هم جز دشمنی نباید انتظار داشت و ماهم تا این موقعیت استکباری وجود داشته باشد، یقینا سر سازش نخواهیم داشت و این حرف و عقیده همه دلسوزان نظام است و نه گروهی خاص  که بر خلاف ادب اسلامی خود را  حق مطلق می پندارند و دیگران را به انواع لطایف الحیل متهم می کنند اما متاسفانه در این چند ساله دیدیم که "چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند". در این جهت گرچه گفتنی بسیار است، اما هشدار امام گونه مقام معظم رهبری (حفظه الله تعالی) فصل الخطاب است.  ایشان، ضمن حمایت از مجموعه مسئولان و مذاکره کنندگان با 1+5، تأکید کردند: اینها فرزندان انقلاب و مأموران جمهوری اسلامی هستند که با تلاش فراوان در حال انجام دادن مأموریت سخت خود می باشند و «هیچ کس نباید آنها را تضعیف کند، مورد توهین قرار دهد یا سازشکار بداند».( 12/8/92 در دیدار با دانش آموزان و دانشجویان)

 مطلب را با این فراز هشدار دهنده از حضرت امام به پایان می بریم که :« بر مردم ثابت است كسانى كه سالها و بارها چه قبل و چه بعد از انقلاب امتحان خود را در تعهد به اسلام و انقلاب داده‏اند و در اين راه به پاى چوبه‏هاى دار رفته و زندانها كشيده و ترور گشته‏اند و سلامت خود را از دست داده‏اند و تحت شكنجه‏هاى شاه براى استقلال و آزادى مبارزه كرده‏اند، يقيناً دلشان به حال انقلاب و ثمرات آن نه تنها كمتر از ديگران نسوخته كه بيشتر مى‏سوزد و مسير ارزشى و الهى و پر طراوت خويش را به هيچ وجه عوض نمى‏كنند. و من از باب وظيفه به مردم و فرزندان پر شور انقلاب مى‏گويم كه مبادا بدون در نظر گرفتن محذورات سياسى و شرايط بسيار پيچيده و حساس كشور به طرح سؤالها و اشكالاتى روى آوريد كه بازگو كردن و تحليل واقعى قضايا توسط مسئولين دلسوز نظام باعث كشف اسرار مملكت شده و براى نظام مسئله‏آفرين گردد و نه تنها گره‏اى را باز نكند كه بر مشكلات مملكت نيز بيفزايد. » (همان،ج21،ص156) 

 از دیگر وقایع این روز این است که در سال 1342 به دنبال دستگیری و تبعید حضرت امام خمینی(س) ، آقا سید مصطفی فرزند ارشد ایشان باز داشت و زندانی شد که باید در جای  خود بدان پرداخته شود.

 

          

 

  

برچسب ها:

امام و انقلاب اسلامی | خاطرات | سیاسی، اجتماعی

ایران را نمی شود ویران کرد الا به ویران کردن جناحها

بوسیله mirshekar13. آبان 1392 15:15

بازخوانی دیدگاه های امام خمینی پیرامون گروه ها و جناح های سیاسی؛

ایران را نمی شود ویران کرد الا به ویران کردن جناحها

دغدغه‌ها و دل نگرانیهای حضرت امام خمینی(س) در باره سرنوشت نظام نوپای جمهوری اسلامی و سفارشات و تذکرات متعدد به مردم و مسئولان و گروههای سیاسی و آنچه در این باب انذار داد، علاوه بر آن که بیانگر دلسوزی‌ها و علاقه وافر ایشان به سرنوشت  نظام و سعادت مردم می‌باشد، نگاه به آینده، مدیریت حوادث و آینده نگری ایشان را هم روشن می‌سازد. گویی: آنچه دیگران در آینه هم نمی‌دیدند، او در خشت خام می‌دید و بدین طریق صائب بودن نظر آن پیر فرزانه نه تنها در دوران حیات دنیوی که بعد از آن را هم به اثبات می‌رساند.

جمله کلیدی «من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش مى‏‌کنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد» (صحیفه امام، ج21، ص93). ان‌شاء الله آویزه گوش همه دوستداران آن بزرگوار  و دلسوزان نظام خواهد بود، اما این که نا اهل کیست و نا محرم کدام است؟ فرصتی دیگر را می‌طلبد. (و باید هوشیاری به خرج داد تا در تشخیص مصداق دچار خطا نشویم) اما در این جا و به مناسبت در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری و نیز شوراهای شهر و روستا، به شمه‌ای از رهنمودهای امام راحل به جریانها و جناحهای سیاسی به مناسب انتخابات مجلس سوم که اوج جناح بازی‌ها بود، استناد می‌کند که عمدتا بر محور حفظ وحدت و همدلی با خمیر مایه‌های اخلاقی استوار است. حضرت امام در تاریخ 67/2/27 در جمع مسئولان کشوری در باب انتخابات مجلس سوم  و ضرورت دوستی با وجود اختلاف سلیقه چنین می‌فرمایند:

«در انتخابات در عین حالى که باید گفت انتخابات خوبى گذشت، لکن شیاطینى مى‏‌خواستند که یک تخم نفاق بکارند. در جاهاى دیگر وقتى انتخابات مى‌‏شود، حزبها و دستهاى خارجى مردم را مى‏‌کشند طرف خودشان و مردم را بازى مى‌‏دهند، صحبتهایى مى‌‏کنند که همه‏‌اش براى اغفال مردم است. در انتخابات در عین حالى که بسیار خوب انجام گرفت، لکن دستهایى مى‌‏خواست ایجاد اختلاف کند، دو دستگى ایجاد کند و حال آنکه موفق نشدند بحمداللَّه. باید شما متوجه باشید به این که دشمن‌ها همیشه دنبال این هستند که ما را از داخل بپوسانند ...  شیاطین دنبال این هستند که ایجاد اختلاف کنند، دو دستگى بگویند هست،  ... البته دو تفکر هست، باید هم باشد. دو رأى هست، باید هم باشد. سلیقه‏‌هاى مختلف باید باشد، لکن سلیقه‌‏هاى مختلف اسباب این نمى‌‏شود که انسان با هم خوب نباشد. من عرض کردم مثل طلبه‌ها که با هم مباحثه مى‌‏کنند، آن وقتى که مباحثه می ‏کردند جار و جنجال جورى بود که انسان خیال مى‌‏کرد دشمن هم هستند، وقتى مباحثه تمام مى‌‏شد می ‏نشستند به دوستى کردن و انس. اگر در یک ملتى اختلاف سلیقه نباشد، این ناقص است. اگر در یک مجلسى اختلاف نباشد، این مجلس ناقصى است. اختلاف باید باشد، اختلاف سلیقه، اختلاف رأى، مباحثه، جار و جنجال اینها باید باشد، لکن نتیجه این نباشد که ما دو دسته، بشویم دشمن هم. باید دو دسته باشیم در عین حالى که اختلاف داریم، دوست هم باشیم.» (همان، ص 46و 47)

در همین زمینه به طرفداران جناحها چنین تذکر می‌دهند: « طرفداران هر دو گروه باید بدانند که همه این امور، اعتبارى و زودگذر است و همه در محضر حق هستیم و آنچه در صحیفه کردار ما ماندنى است اعمال و رفتار ما و آنچه موجب سعادت و جاودانگى ما مى‌‏شود، صفاى معنویت و ثمرات خلوص بندگى است، و ما هم نباید خلوص عمل و جامعه اسلامى خودمان را به زنگار کدورتها و اختلافات آلوده کنیم و رقابتهاى گذشته انتخاباتى هم هر گز نباید موجبات تفرقه و جدایى را فراهم نماید.» (همان، ص51)

اما در کنار این تذکرات، حضرت امام از خطر گروه بازی در مسائل اجتماعی و اعمال تنگ نظری‌ها بر مبنای منافع جناحی، چنین هشدار می‌دهند: «اگر در این نظام کسى یا گروهى خداى ناکرده بى‌‏جهت در فکر حذف یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً پیش از آنکه به رقیب یا رقباى خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است. در هر حال یکى از کارهایى که یقیناً رضایت خداوند متعال در آن است، تألیف قلوب و تلاش جهت زدودن کدورتها و نزدیک ساختن مواضع خدمت به یکدیگر است. باید از واسطه‏‌هایى که فقط کارشان القاى بدبینى نسبت به جناح مقابل است، پرهیز نمود.» (همان، ص179و 180 )

این مطلب را با این تذکر اعجاب آور و هشدار دهنده حضرت امام(س) به پایان می‌بریم که :

«دشمن‌ها در کمین شما هستند، در کمین ملت ما هستند. دشمنها حالا فهمیدند که وحدتى که در ایران پیدا شده است، آنها را شکست داد. الآن بیشتر درصدد هستند براى‏ اینکه چشیدند آن مزه‏‌اى را که وحدت داشت در بین ما. آنها عذاب او را چشیدند! الآن درصدد اینند که شماها را متفرق کنند... در دویست- سیصد سال به این طرف این نقشه بوده است. نقشه‏‌اى بوده است که ایران را ویران نگه دارند براى پیشرفت [خودشان‏]. شما مطالعه کنید کتبى که در این باب هست. ایران را نمی‌‏شود ویران کرد الّا به ویران کردن جناح ها؛ نمى‌‏شود فتح کرد الّا به اینکه شما را از هم جدا کنند.» (همان، ج‏6، ص285)

 

و اکنون: در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

برچسب ها:

امام و انقلاب اسلامی | سیاسی، اجتماعی

آسیب شناسی نهاد شورای نگهبان

بوسیله mirshekar13. آبان 1392 15:10

دفاع از قانون و اندیشه امام خمینی(س)

آسیب شناسی نهاد شورای نگهبان

 ضرورت وجود قانون در زندگی اجتماعی امری است پذیزفته شده  که در طبیعت خود هم نوعی محدودیت را در حقوق فردی ایجاد می‌کند و هم تکالیفی را به بار می‌آورد که حاصل آن محدودیت آزادی و اختیار مطلق است، چه برای شهروندان در هر مرتبه اجتماعی و چه برای حاکمیت و نیروهای قدرت، در هر مقام و موقعیت.  اختیارات و وظایف، حقوق و تکالیف، مسؤلیت‌ها و پاسخ گویی‌ها اموری در هم آمیخته است که گرچه محصول  قانون و جامعه «مردم سالار» است، اما به میزان کاربرد آن، متقابلا شاخص سنجش «مردم سالاری» و حاکمیت قانون به شمار می‌رود.

 

 حضرت امام خمینی در مقام بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی، هم‌چنانکه خود عملا اسوه حسنه قانونگرایی و ارزش گذاری به قانون بودند، در ترسیمی از حکومت ایده‌آل خود می‌فرمایند:
«در اسلام حکومت، حکومت قانون است. ... حکم مال قانون است؛ قانون حکومت مى‏کند در  مملکت  اسلامى؛ غیر قانون هیچ حکومتى ندارد. ... قانون است که حکمفرماست در همه جا. هیچ جا در حکومت اسلامى نمى‏بینید که یک خودسرى باشد، یک اعمال رأى باشد.»
 (صحیفه امام، ج8، صص 282 و 282)
بر اساس همین ایده، در جمهوری اسلامی، از جمله اولین و اساسی ‌ترین اقدامات، تدارک سازو کار تدوین و تصویب قانون اساسی بود تا در سایه آن  قدرت افسار گسیخته مهار شود و روابط عادلانه و مبتنی بر ارزش ‌های الهی بین حکومت و مردم به صورت ضابطه‌مندی در آید. دقت در پیام حضرت امام به نمایندگان  مجلس خبرگان قانون اساسی گویای چنین دیدگاهی است:
« ...  نمایندگان محترم مجلس خبرگان باید همه مساعى خویش را به کار برند تا قانون اساسى، جامع و داراى خصوصیات زیر باشد:
الف- حفظ و حمایت حقوق و مصالح تمام قشرهاى ملت، دور از تبعیضهاى ناروا؛
ب- پیش‏بینى نیازها، منافع نسلهاى آینده، آن گونه که مد نظر شارع مقدس در معارف ابدى اسلام است.
جصراحت و روشنى مفاهیم قانون به نحوى که امکان تفسیر و تأویل غلط در مسیر هوسهاى دیکتاتورها و خودپرستان تاریخ در آن نباشد. ... » (همان،ج9،ص310)
دقت در قسمت ج فراز بالا(بند 6پیام)، بیانگر نگرانی حضرت امام از شفاف نبودن و احتمال توجیه و تأویل در جهت منافع و هوسهای دیکتاتورها و خود پرستان نشانگر آینده نگری آن بزرگوار در پیش‌گیری از خطرات احتمالی حتی در نظام جمهوری اسلامی است و با این رویکرد است که به طور مکرر بر اهمیت و اعتبار قانون و فصل‌الخطاب بودن آن تأکید دارند:
«پیغمبر اسلام و ائمه اسلام و خلفاى اسلام تمام براى قانون خاضع بوده ‏اند و تسلیم قانون بوده‏اند. ما هم باید تبعیت از پیغمبر اسلام بکنیم و از ائمه هدى بکنیم و به قانون هم عمل کنیم و هم خاضع باشیم در مقابل قانون. قانون براى همه است‏.» (همان، ج14، ص 414)
آن بزرگوار تأکید بر اصالت دادن به قانون در مناسبتهای اجتماعی و لزوم تطبیق افراد با آن را چنین سفارش می‌کنند و در صورت تطبیق قانون با یک فرد یا یک گروه و جمعیت آن را بی اعتبار به حساب می‌آورند:
«شماها باید خودتان را تطبیق بدهید با قانون، نه قانون [خودش را] با شما تطبیق بدهد. اگر قانون بنا باشد که خودش را تطبیق بدهد با یک گروه، تطبیق بدهد با یک جمعیت، تطبیق بدهد با یک شخص، این قانون نیست. قانون در رأس واقع شده است و همه افراد هر کشورى باید خودشان را با آن تطبیق بدهند. اگر قانون بر خلاف خودشان هم حکمى کرد، باید خودشان را در مقابل قانون تسلیم کنند، آن وقت است که کشور کشور قانون می ‏شود.» (همان، ص 415)
از آنجا که در اندیشه حضرت امام، امنیت، آسایش، رفاه و سعادت مردم در سایه قانون تأمین می‌شود، و نه در سایه سار قدرت و ابزار قدرت، به همه و به ویژه مسؤلان حکومتی چنین سفارش دارند:
«
همه روى قانون عمل بکنید قانون اساسى را باز کنید، و هر کس مرز و حد خودش را تعیین کند. به ملت هم بگویند که قانون اساسى ما براى دولت این را وظیفه کرده است؛ براى رئیس جمهور این را؛ براى مجلس این را؛ براى فرض کنید فلان کار براى ارتش این را. براى همه وظیفه معین کرده است. به مردم بگویند در قانون اساسى که شما رأى دادید برایش، وظیفه ما این است. در لفظ فقط نباشد، و در واقع خلاف. واقعاً سر فرود بیاورید به قانون.» (همان، ص380)
حضرت امام هیچ کس را از خضوع در مقابل قانون  و عمل به آن، استثنا نمی‌کنند و خود ایشان در جایگاه رهبر نظام و آن جا که در شرایط جنگی و خلأهای قانونی و برای معطل نماندن امور کشور تصمیماتی را اتخاذ می‌کردند، پس از آن و در پاسخ  نامه اعتراض گونه نمایندگان مجلس، چنین پاسخ دادند:
«
با سلام. مطلبى که نوشته ‏اید کاملًا درست است. ان شاء اللَّه تصمیم دارم در تمام زمینه‏ها وضع به صورتى درآید که همه طبق قانون اساسى حرکت کنیم. آنچه در این سال ها انجام گرفته است در ارتباط با جنگ بوده است. مصلحت نظام و اسلام اقتضا می‏کرد تا گره‏هاى کور قانونى سریعاً به نفع مردم و اسلام باز گردد. از تذکرات همه شما سپاسگزارم و به همه شما دعا مى‏کنم.» (همان، ج21، ص 203)
در این زمینه مطلب بسیار است ولی حوصله این مختصر جوابگوی آن نمی‌باشد، اما  پر واضح است که طرف خطاب حضرت امام در همه این تذکرات مسؤلان و دست اندرکاران حکومتی هستند و این استدلال که چون در نظام جمهوری اسلامی است و به اسم ایشان تمام می‌شود، یا به اعتبار ایشان لطمه می‌خورد و از این قبیل توجیهات در قاموس مدیریتی ایشان  جایگاهی نداشت و در این زمینه آن چه اصالت داشت، حق و حقیقت، حقوف مردم، مصلحت و اعتبار نظام جمهوری اسلامی در مقابل مصلحت افراد بود که نمونه‌های متعددی قابل احصاء می‌باشد. اما در کنار این امر، تأیید و تلاش حضرت امام برای تثبیت موقعیت نهادها و پشتیبانی از آن‌ها در مقابل زیاده خواهی‌ها و غوغاسالاری‌ها و مواردی از این قبیل و هدایت و راهنمایی  به منظور بالا بردن توان و تقویت قدرت  انجام وظایف قانونی مطابق مر قانون، بر کسی پوشیده نیست و در قاموس سیاسی ایشان سر فصلی شاخص به حساب می‌آید.
اکنون با این مقدمه و با توجه به فرا رسیدن هفتم خرداد ماه، روز گشایش مجلس شورای اسلامی و ارتباط آن با امر قانون‌گذاری و نیز ارتباط  و نقش نهاد محترم شورای نگهبان با این موضوع با اهمیت، سعی می‌شود تا با نگاهی به اندیشه حضرت امام خمینی(س) به این نهاد مهم و تأثیر گذار، مختصری از همین زاویه دید به آسیب شناسی آن پرداخته شود. در ابتدا اشاره می‌شود که جایگاه نهاد شورای نگهبان در ساختار نظام حمهوری اسلامی ایران و حیثیت تصمیمات آن در شرعی و قانونی بودن مصوبات مجلس شورای اسلامی و نقش نظارتی بر انتخاب مسؤلان حکومتی هم در قانون اساسی و هم در اندیشه و نظر حضرت امام غیر قابل انکار و واقعا بی بدیل است و شأن و جایگاهی منحصر به خود دارد. همچنین اعتبار مصوبات  و تصمیمات قانونی آن که هیچ حرف و «ان قلتی» در آن ارزش و اعتباری ندارد.
حضرت امام خمینی درباره شأن و جایگاه این نهاد می‌فرمایند:
« نهاد شوراى نگهبان همیشه مورد تأیید این جانب است و به هیچ وجه تضعیف نشده و نخواهد شد. این نهاد باید همیشه با بیدارى و هوشیارى در خدمت به اسلام و مسلمین کوشا باشد.»
 (صحیفه امام، ج‏20، ص 457)
و نیز:
« اهمیت و نقش مجلس شوراى اسلامى و شوراى نگهبان در نظام کشور اسلامى ایران بر کسى پوشیده نیست.»
(همان، ج21، ص50)   
و اما در مورد اهمیت مصوبات این نهاد می‌فرمایند:
«
کسانى که با مصوبات مجلس بعد از اینکه شوراى نگهبان نظر خودش را داد باز مخالفت مى‏کنند، اینها دانسته یا ندانسته با اسلام مخالفت مى‏کنند. »(همان، ج14، ص414)
و یا:«پس از رأى مجلس و انفاذ شوراى نگهبان، هیچ مقامى حق ردّ آن را ندارد، و دولت در اجراى آن باید بدون هیچ ملاحظه‏اى اقدام کند.» (همان، ج17، ص  321)
و در مورد شأن اعضای محترم شورای نگهبان چنین می‌فرمایند: 
«شوراى نگهبان، این فقهایى که در آنجا هستند تمامشان را من از نزدیک سالهاى طولانى مى‏شناسم، که باید بگویم اینها را من بزرگ کرده ‏ام‏.» ( همان، ج17، ص 272)
و اما از آن جا که این بزرگواران افراد محترمی هستند با تمام جوانب انسانی، احتمال اختلاف دید و تفاوت نگرش در موضوعات بین خود و با دیگران را دارند،  همچنین در معرض خطا و اشتباه هم هستند و مواردی پیش آمده‌ است که حضرت امام با لحاظ جمیع جوانب و در نظرگرفتن مصالحی، چه در جایگاه رهبر جامعه و یا استاد اغلب این حضرات، تغییراتی در روند امور را فراهم آورده‌اند که البته جنبه‌های اخلاقی و یا مصلحت سنجیهایی در رابطه با مسائل بین‌المللی نیز در اخذ تصمیم ایشان دخیل بوده ‌است و بنا بر این تذکراتی داده و یا مانع از اجرای بعضی تصمیمات غیر متعارف شده‌اند که در نوع خود می‌تواند چراغ راهی برای پیمودن  درست و سلامت راه باشد. از جمله:
لزوم رعایت ضوابط قانونی: همان طور که آمد نهاد شورای نگهبان در جایگاه حساس تأیید مصوبات مجلس و نظارت و تأیید انتخاب مسؤلان قرار دارد و با توجه به اختیارات داده شده در قانون اساسی و در مواردی تفسیرهایی که از بعض مواد قانونی صورت می‌گیرد، جایگاه این نهاد فرا قانونی دیده شده و متأسفانه پرسشهای پیرامون بسیاری سؤالات بی پاسخ می‌ماند که این امر در دراز مدت اثرات سوء و زیانباری خواهد داشت و تاریخ  یقینا مطابق خواست ما قضاوت نخواهد کرد. در همین زمینه در مورد اختلاف پیرامون مصوبات مجلس شورای اسلامی، مجمع تشخیص مصلحت نظام می‌تواند در این باب داوری و اعلام  نظر کند. اما در باب تایید صلاحیت ها حرف نهایی را این نهاد می‌زند. هرجند این امر جنبه قانونی دارد اما اقناع مردم و پاسخ قانع کننده به افکار عمومی، از این طریق همیشه میسر نمی‌باشد. بر این اساس حضرت امام برای تآیید صلاحیت ریاست جمهوری  به جز دوره اول که خود ایشان انجام دادند، چنین می‌فرمایند: 
«در دوره‏هاى آینده که ان شاء اللَّه استقرار کامل حاصل شد، به حسب قانون اساسى باید این امر به وسیله شوراى نگهبان عمل؛ و آنان هستند که باید تشخیص صلاحیت رئیس جمهور را به حسب موازین قانونى بدهند.» (همان، ج12، ص11)
تأکید بر موازین  قانونی،  گویای در نظر گرفتن واقعیت‌ها و ایجاد ساز و کارهای چندی است‌  که مراعات آن راه اعمال  سلیقه‌های منفعت طلبانه بر اساس نفع گروههای سیاسی را می‌بندد و صلاحیت‌های شخصی و قابلیت‌های اجتماعی فرد نامزد شده ملاک سنجش قرار می‌گیرد. برای نمونه مورد اخیر و طرح شرط سنی چون تصریح قانونی ندارد، طبیعی است که افکار عمومی قانع نشود و این قانع نشدن البته به صلاح نخواهد بود متأسفانه بی انگیزگی و بی تفاوتی را به دنبال دارد.
و یا این مورد که هیچ کس و هیچ نهادی حتی شورای نگهبان هم فرا قانونی نمی‌باشد، حضرت امام  چنین فرموده‌اند:
«باید حدود معلوم بشود. آقاى رئیس جمهور حدودش در قانون اساسى چه هست، یک قدم آن ��ر بگذارد من با او مخالفت مى‏کنم. اگر همه مردم هم موافق باشند، من مخالفت مى‏کنم. آقاى نخست وزیر حدودش چه قدر است، از آن حدود نباید خارج بشود. یک قدم کنار برود با او هم مخالفت مى‏کنم. مجلس حدودش چه قدر است، روى حدود خودش عمل کند. شوراى نگهبان حدودش چه قدراست؛ قوه قضاییه حدودش چى است؛ قوه اجرائیه. قانون معین شده است‏ »
 همان، ج14، ص 377)
خطر جو سازی ها و غوغاسالاریهای گروه های فشار: حضرت امام در این مورد چنین تذکر و به طریقی به شورای نگهبان قوت قلب داده‌اند :
«باید قوانین را بررسى نمایید که صد در صد اسلامى باشد. به هیچ وجه گوش به حرف عده‏اى که مى‏خواهند یک دسته کوچک مردم ما خوششان بیاید و به اصطلاح مترقى هستند، [ندهید] قاطعانه با این گونه افکار مبارزه کنید. خدا را در نظر بگیرید.»
 (همان، ج13، ص 53)
گرچه شأن بیان این  مطالب مربوط به جو سازی‌های گروهکها و بعض طرفداران سرمایه‌داری در ادائل انقلاب است، اما این بت عیار هر لحظه به رنگی در آید و با در اختیار داشتن امکانات و ابزار تبلیغی و پشتوانه‌ه‌ای بعضا دینی با غوغا سالاری و ایجاد هیجانات کاذب سیاسی واقعا تأثیر گذار خواهند بود و چنین است که حضرت امام در این باره هم هشدار داده‌اند.
بعضی جهت گیری‌ها و رفتارهای جمعی و در مواردی فردی توسط اعضای محترم شورای نگهبان: جستجو در قضایای مرتبط با نهاد محترم شورای نگهبان و برخورد حضرت امام با آن، علاوه بر همه تأییدها بعضا مواردی را به دست می‌دهد که خالی از تنش و چالش نبوده و البته آثار و برکات زیادی هم داشته است. که قضایای مربوط به قانون کار و اختیارات دولت و ... نمونه‌هایی از آن است  و حضرت در همین باب در تاریخ 63/6/11  به اعضای محترم این شورا چنین تذکر می ‌دهند:
« من با نهاد شوراى نگهبان صد در صد موافقم و عقیده‏ام هست که باید قوى و همیشگى باشد، ولى حفظ شورا مقدارى به دست خود شماست. برخورد شما باید به صورتى باشد که در آینده هم به این شورا صدمه نخورد. شما نباید فقط به فکر حالا باشید و بگویید آینده هر چه شد، باشد. شیاطین بتدریج کار مى‏کنند. امریکا براى پنجاه سال آینده خود نقشه دارد. شما باید طورى فکر کنید که این شورا براى همیشه محفوظ بماند. رفتار شما باید به صورتى باشد که انتزاع نشود که شما در مقابل مجلس و دولت ایستاده‏اید. اینکه شما یکى و مجلس یکى، شما یکى و دولت یکى، ضرر مى‏زند. شما روى مواضع اسلام قاطع بایستید، ولى به صورتى نباشد که انتزاع شود شما در همه جا دخالت مى‏کنید. صحبتهاى شما باید به صورتى باشد که همه فکر کنند در محدوده قانونى خودتان عمل مى‏کنید، نه یک قدم زیاد و نه یک قدم کم. در همان محل قانونى وقوف کنید، نه یک کلمه این طرف و نه یک کلمه آن طرف. گاهى ملاحظه مى‏کنید که مصالح‏ اسلامى اقتضا مى‏کند که به عناوین ثانوى عمل کنید. به آن عمل کنید گاهى مى‏بینید که باید نخست وزیر در کارى دخالت کند که اگر دخالت نکند به ضرر اسلام است، به او اجازه دهید عمل کند. ضرورت اقتضا مى‏کند که نخست وزیر فلان کار را انجام دهد که از کس دیگرى بر نمى‏آید. شما باید سعى کنید که نگویند مى‏خواهید در تمام کارها دخالت کنید، حتى در مسائل اجرایى. البته خود این مسائل را مى‏دانید و عمل مى‏کنید، ولى من تذکر مى‏دهم. شما باید توجه داشته باشید که اگر مباحثات به مناقشات تبدیل شود و جلوى یکدیگر بایستید، اسباب این مى‏شود که شوراى نگهبان تضعیف شود و در آتیه از بین برود.»
 (همان، ج19، ص 43 و44)
اما یکی از بارزترین این قضایا موضوع انتخابات مجلس سوم و جهت گیری  صریح و شفاف حضرت امام است که:
«اعضاى محترم شوراى نگهبان- دامت افاضاتهم‏ با توجه به گزارشات مختلف و نیز رسیدگى و گزارش نماینده این جانب در امر انتخابات صحت آن محرز و آن را اعلام نمایید، تا انتخابات در موعد مقرر- روز قدس- انجام گیرد. و تصمیم نهایى در مورد صندوقها و آرا، با رأى اکثریت نمایندگان محترم شوراى نگهبان و وزیر محترم کشور و نماینده این جانب است. و کسانى که احتیاط یا وسوسه‏اى در امر انتخابات مى‏کنند بهتر است کمال احتیاط را براى حفظ حیثیت جمهورى اسلامى و اسلام نمایند.»(همان، ج21، ص 36)
در پایان نامه حضرت امام به یکی از فقهای محترم وقت شورای نگهبان را به پایان می‌بریم که در گوشه‌ای از تهران روی منبر به فردی نسبتی را داده بود که باعث خشم و عکس العمل سریع و صریح حضرت امام شد. امری که متأسفانه فعلا با نهایت بد اخلاقی سکه رایج منابر و تریبون‌های عمومی شده و بعضا از طریق رسانه ملی! هم به خورد مردم داده می شود  و متأسفانه به اسم دین داری که باید گفت وای از این دین داری. نامه حضرت امام چنین است:
«
بسمه تعالى‏- حضرات فقهاى محترم شوراى نگهبان- دامت افاضاتهم‏

با سلام و آرزوى موفقیت براى شما و تمامى آنانى که قلبشان براى پیروزى اسلام مى‏تپد. گاهى دیده مى‏شود که بعضى از آقایان محترم در مسائلى وارد مى‏شوند که موجب وهن شوراى نگهبان است. فقهاى محترم باید توجه داشته باشند که نباید در مسائلى که مورد درگیرى هست وارد شوند. از باب مثال در شأن شوراى نگهبان و حتى خود حضرت آقاى خزعلى نیست که به افراد مختلف تندى کند. اینکه دیگر روشن است که روى منبر و یا هر کجا حرام است به مسلمانى نسبت کمونیستى داد. بر فرض که ایشان بگوید من نسبت ندادم ولى این را که معترفند که گفته‏اند: مى‏گویند، آقاى سلامتى کمونیست است. آیا این توهین و گناه بزرگ از شخصى که عضو شوراى نگهبان است آن هم به مسلمانى که نماینده مردم تهران است، شرعاً چه صورتى دارد. مادامى که شما اینگونه عمل مى‏کنید باز هم توقع دارید جوانان انقلابى تند احترام شما را بگیرند.

آیا شخصى که مى‏آید نزد فقهاى شوراى نگهبان و مى‏گوید: اگر گناهى هم کرده‏ام توبه مى‏کنم، راه درستى را رفته است یا کسى که روى منبر این توبه را به عنوان ضعف یک نماینده نقل مى‏کند؟ بحث بر سر خوبى و بدى نمایندگان و سایر افراد نیست، بحث بر سر راه گناه و کج رفتن است. همه باید توجه کنیم که آلت دست بازیگران سیاسى نشویم. باید سعى شود آقایان به عنوان منبرى پرخاشگوى که تا این مرحله حاضر است پیش رود معرفى نشوند. شما نگویید، آنها به ما بد مى‏گویند و ما با این صحبتها جواب آنها را مى‏دهیم. آنها که به شما بد مى‏گویند، پست مقدس شوراى نگهبان را ندارند. شما در مکانى نشسته‏اید که باید خیلى از مسائل را با سکوت و وزانت خویش حل کنید. حواستان را جمع کنید که نکند یکمرتبه متوجه شوید که انجمن حجتیه ‏ای ها همه چیزتان را نابود کرده‏اند. من به شما آقایان علاقه‏مندم ولى لازم مى‏دانم گاهى که مسئله‏اى را مى‏بینم تذکر دهم. والسلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته.            
روح ا‏لله الموسوى الخمینى»
  (صحیفه امام، ج21، ص 612 و 613)
اکنون قضاوت با خوانندگان محترم است در مقایسه این جهت گیری حضرت امام و آنچه متأسفانه در نمازجمعه چندی قبل تهران مطرح شد.  فاعتبروا یا اولی‌الابصار.

برچسب ها:

امام و انقلاب اسلامی | سیاسی، اجتماعی

در بدرقه هفته وحدت

بوسیله mirshekar10. تير 1392 14:51

1-     حضرت امام خميني بر اساس آموزه‌هاي اسلام همواره و از بدو فعاليت‌هاي اجتماعي، سياسي خويش به امر وحدت نگاه راهبردي داشتند و به عنوان تاكتيك و امر مصلحتي براي دسترسي به اهداف سياسي يا پيشبرد مقاصد خود به آن نگاه نمي‌كردند.

 

2-     ايشان وحدت را از مقاصد بزرگ اديان و انبياي الهي مي‌ديدند كه خود به خود مي‌تواند به عنوان مقصودي مستقل مورد توجه و عنايت باشد. در منظر ايشان وحدت وسيله‌اي براي پيشرفت امور و مانع تعدي ظالمانه ارباب تعدي و باعث پيروزي و آسيب‌ناپذيري اجتماع و عامل بقا و دوام نظام است، از اين رو، همواره موضوعيت دارد.

 

3-     چون وحدت همواره موضوعيت دارد، پرداختن و توجه و فراخوان به آن به بازه زماني خاصي، مثلا هفته وحدت، مربوط نمي‌شود، هر چند انتخاب آن في‌نفسه امري هوشمندانه و تأثيرگذار بوده و هست و خواهد بود.

 

4-     در امر وحدت بناي كار بر مشتركات است. عقيده مشترك، هدف مشترك، مصلحت‌هاي مشترك، منافع مشترك، سرنوشت مشترك و حتي خطرات مشترك و... از طرفي چون اساس وحدت بر دعوت است و مقوله‌اي طرفینی، اقناعي و اختیاری است، روش‌ها و منش‌ها در آن نقشی اساسی و حیاتی دارد و اگر از خودگذشتگی، ایثار، اخلاص، الفت، اخوت و صداقت در کار نباشد، راه به جایی برده نخواهد شد.

 

5-     به دلایل فوق، ویژگی‌های اخلاقی،حالات روانی، باورها و اعتقادات و بروز و ظهور عملی آن در افراد و گروهای مختلف اجتماعی، بویژه از طرف دعوت کننده، در امر وحدت و همدلی و وفاق اجتماعی تأثیر بسزایی دارد، واضح است که خودبرتر‌بینی،خویشتن را حق مطلق پنداشتن و نظایر آن و هر گونه امر و نهی و بخشنامه و فرمان از بالا به پایین، آفت مخرب وحدت به حساب می‌آید.

 

6-     دعوت امام خمینی(س)به وحدت در حقیقت، کلمه طیبه‌ای بود که اعمال صالحه وی آن را رفعت و ماندگاری و تأثیر فوق‌العاده می‌بخشید. آمار بالای کاربرد واژه وحدت و مترادفات آن با روش‌های رفتاری  حسنه و متواضعانه آن حضرت امری است که از دقت در سیره آن بزرگوار حاصل می‌شود و آنقدر گویا و روشن است که از هر گونه تحلیل و تفسیری بی‌نیاز است. 

در ادبیات سیاسی امام واژه وحدت و کلمات هم‌معنی آن بیش از 5103 بار با این شمارگان به کار رفته است: وحدت 2440 بار، اتحاد 1254مرتبه، اتفاق 585 مرتبه، همراهی 298 بار، انسجام 214 بار سایر کلمات مترادف نظیر همدلی، همصدایی، یکپارچگی، یکصدایی، یگانگی، یدواحده و...206 مرتبه.

 

7-     در خاتمه، کلام را با دو جمله از حضرت امام درباره روش آن بزرگوار در دعوت و دیگری علت و ریشه اختلاف به پایان می‌بریم: «رمز پیروزی ما وحدت کلمه بوده است، اکنون با کمال خضوع می‌خواهم تا از اختلافات دست برداشته و برای فردای خود فکر انسانی کنید،و از هر گونه اختلاف بپرهیزید که چون موریانه خوب و بد را نابود می‌کند». (صحیفه امام، ج 6، ص 194)

 

 

و دیگر اینکه:

 

لازم است شما را به یک نکته نصیحت کنم، و آن این است که اتحاد و انسجام‌تان را حفظ کنید. شما باید بدانید که هر اختلاف و نزاعی شروع شود، از باطن خود انسان است و هر اتحاد و انسجامی که حاصل شود، از خداست. (صحیفه امام، ج 16، ص 247)

 

و اکنون: فاعتبروا یا اولی الابصار

 

 

برچسب ها:

امام و انقلاب اسلامی

امام خمینی، رهبری هدایت‌گر

بوسیله mirshekar10. تير 1392 14:51

امام خمینی(س) از معدود انسان‌های الهی است که توفیق به بار نشاندن طرح‌ها و برنامه‌های خود را در قالب نظام حکومتی به دست آورد؛ نظامی برخاسته از خواست مردم و قیام مردم و در خدمت مردم که وی هدایت و رهبری آن را عهده‌دار بود. آنچه او انجام داد، نه تصمیم‌گیری برای مردم بود و نه حتی تصمیم‌سازی؛ او برای خویش نقش آگاهی‌بخشی و هدایت‌گری قائل بود و الحق که در این وادی مردانه پای نهاد و سرافراز و سربلند این راه را به انتها رساند، با نهایت صداقت و اخلاص؛ و آنچه حاصل کرد، سراسر توفیق بود، زیرا در روزگاری که قدرت‌های مادی بر  مبنای مکاتب خودساخته دین را از صحنه اجتماع خارج کرده بودند،حکومتی بر مبنای تفکرات دینی و قوانین الهی بنیان نهاد و بر همدلی همه‌جانبه آن قدرت‌های دین‌سیتز علیه این نظام، فائق آمد.

اکنون جای سئوال دارد که راز این موفقیت را در کجا باید جست‌وجو کرد؟ در این زمینه آنچه به ذهن نگارشگر می‌آید آن است که جواب را باید در دریافتی که حضرت امام خمینی(س) از شأن و جایگاه انبیای الهی، بویژه نبی مکرم اسلام(ص) و ائمه معصومین(علیهم صلوات الله)به دست آورده، جست‌وجو کرد. او خود می‌گوید: «از راه اینها باید رسید به آنجا که باید رسید» (صحیفه امام، ج18، ص 119) و او این رسیدن را هم در سلوک فردی و هم در سامان اجتماعی به کار گرفت.

وی که علاوه بر شناخت همه‌جانبه مکتب اسلام، شاهباز قله‌نشین عرفان و غواص چیره‌دست ژرفای شهود و معرفت حاصل از این مکتب و صاحب قوی‌ترین برهان‌ها و استدلال‌ها در حکمت حاصل از این حوزه بود و در فقه و اصول هم از مبرزین و سرآمدان به شمار می‌آمد، در اخلاق علمی و خودسازی هم ریاضت‌ها کشیده و به جایگاه رفیعی دست یافته بود. اما او این استعداد و خلاقیت را داشت که این همه را به صحنه اجتماع آورد و در جهت نیل به کمال و  سعادت انسان‌ها و جامعه به کار بندد. او این توانایی را داشت که با به کارگیری این ظرفیت‌ها الطاف و عنایات خاصه الهی را جذب کند و مبتکر طرحی نو در جامعه‌سازی و اداره اجتماع به حساب آید. او به همه موجودات، بویژه انسان‌ها با چشم عنایت و تلطف نظر می‌کرد و خیر و صلاح همه را می‌خواست و چون همه را نشانه و اثر محبوب می‌دید، به دید مهر به آنها نگاه می‌کرد و با همین دید به صحنه اجتماع نظر داشت. این یعنی به کارگیری عرفان در سیاست که طرحی نو فراراه اداره‌کنندگان اجتماع است. او با همه جایگاه بلندی که داشت، هیچ‌گاه در اداره امور به مقدس‌بازی و تقدس‌نمایی روی نیاورد و از پیرایه‌پردازی‌های دین به دنیافروشان و زاهدنماها در قول و عمل بیزاری می‌جست و هیچ‌گاه خود را فراتر از دیگران و افراد معمولی به حساب نیاورد، خود را در معرض خطا و اشتباه می‌پنداشت و بر تملق‌ها و تعریف‌ها و تمجیدها سخت می‌تاخت و به آن فرصت برزو و ظهور نمی‌داد. عقیده و سلیقه متفاوت را با سعه‌صدر تحمل می‌کرد و خود را جزو اصول دین به حساب نمی‌آورد تا مخالف او محکوم باشد. انتقاد، اشکال (کردن) و حتی تخطئه را هدیه الهی برای رشد به حساب می‌آورد.مطلق کردن افراد، ب��یژه در امور اجرایی و سیاسی، از نظر او محکوم بود و... اینها و بسیاری موارد دیگر یعنی وارد کردن اخلاق در سیاست و مدیریت که این هم از جمله کارهای ارزنده او و فصلی نوین فرا راه مدیران و سیاسی مردان است.

آنچه آمد، گوشه‌هایی از روش، منش و خط امام است که برگرفته از مکتب عزیز اسلام  و بازتاب شعاع‌های نوری است که از وجود مقدس نبی گرامی اسلام و ذریه پاکش بر وجود وی تابیده بود و ان‌شاالله این قلم بنای پرداختن به گوشه‌هایی از آن را در حد بضاعت خویش دارد و در این راه از خدا توفیق می‌جوید و از روح بلند این بزرگ‌مرد مدد و مترنم است که

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس    که دراز است ره مقصد و من نوسفرم (حافظ)

 

 

یا به قول امام خمینی (س):

ای پیر طریق دستگیری فرما                   طفلیم در این طریق "پیری" فرما

 

 

و اکنون و در آستانه میلاد مبارک رسول اکرم(ص) و فرزند بزرگورارش حضرت امام صادق(ع) این نوشته را به نیت تیمن و تبرک با گفتاری از امام خمینی(س) درباره آن بزرگواران به پایان می‌بریم که

«برکت وجود رسول اکرم برکتی است که در سراسر عالم از اول خلق تا آخر، یک همچو موجود با برکت نیامده است و نخواهد آمد. اشرف موجودات و اکمل انسان‌ها و بزرگ‌تر مربی بشر، این وجود مبارک است و مبین احکام اسلام و ایده‌های رسول اکرم، ذریه مطهر ایشان و خصوص،حضرت جعفربن محمد صادق هستند»  (صحیفه امام، ج 14، ص 7)

با عرض تبریک میلاد با برکت حضرت رسول(ص) و فرزند بزرگوارشان، حضرت امام صادق(ع)

 

برچسب ها:

امام و انقلاب اسلامی

یک خاطره، یک مطلب، چند...!

بوسیله mirshekar10. تير 1392 14:49

صلاح حال، نه استخاره

 

 

وقتی کسی از امام خمینی(س) تقاضای استخاره می‌کرد، گاهی با تسبیح و گاهی با قرآن استخاره می‌فرمودند، ولی در مورد کارهای خودشان من خاطره‌ای دارم که وقتی رفقای نجف از ایشان درخواست کردند که درس اصول را شروع فرمایند، ایشان موافقت نمی‌فرمودند. یکی از رفقا عرض کرد آقا استخاره بفرمایید، اگر خوب بود، شروع کنید. ایشان در جواب فرمودند، استخاره چیست؟ من باید حال خودم را ملاحظه کنم که می‌توانم بپذیرم یا نه. و بالاخره نپذیرفتند.

 

 

آیت‌الله محمدحسن قدیری(ره)

 

 

صحیفه دل (یادها-2) جلد 1، صفحه 137

 

 

 

 

آقای امامی کاشانی طی نامه‌ای به تاریخ 14/12/67 به محضر امام خمینی(س)، نظر ایشان را درباره چند استخاره که برای تغییر رشته تحصیلی فرزندشان از پزشکی به تحصیل در حوزه علمیه قم گرفته‌اند، جویا شده است. امام خمینی(س) در پاسخ چنین مرقوم فرموده‌اند:

 

 

بسمه تعالی

 

 

فرزند خود را آزاد گذارید تا هر راهی که می‌خواهد انتخاب کند. شما و مادرش هم دعا کنید تا در آن راه موفق گردد.

 

 

روح‌الله الموسوی الخمینی

 

 

صحیفه امام، جلد 21، صفحه 309

 

برچسب ها:

خاطرات

چگونه باشیم؟!

بوسیله mirshekar10. تير 1392 14:48


1-      مسلمانی، بویژه شیعه علی(ع) بودن، کلیتی به هم پیوسته و تفکیک‌ناپذیراست که با احراز همه  اجزای آن می‌توان ادعای پیروی از او -علیه السلام- و اولاد معصومش -علیهم السلام- را داشت و نمی‌توان جزیی از آن را به طور گزینشی و سلیقه‌ای تعطیل کرد و بر همان ادعا باقی ماند.


2-      این موضوع هم در مسائل فردی وهم در مسائل اجتماعی، مصداق دارد واجازه هر نوع برخورد با طرف مقابل را که متفاوت و یا حتی مخالف فکر می‌کند، نمی دهد، زیرا بعید نیست که خدای ناکرده به خروج خود انسان از حوزه انسانیت و اسلامیت منتهی شود.


3-      این مطلب به منظور انشاءالله تأثیر مطلوب در فضای تهمت و افترا و هتاکی و فحاشی ایجاد شده‌ای که متأسفانه مدتی است دامن‌گیر جامعه شده و قطعا از اعتبار جمهوری اسلامی می‌کاهد، نوشته شده است؛ همان جمهوری اسلامی‌ای که حاصل رنج‌ها و زحمت‌های توانفرسای حضرت امام و خون هزاران شهید و رنج جانبازان وآزادگان و خانواده‌های آنهاست و به قول حضرت امام «حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر- ولو امام عصر باشد- اهمیتش بیشتر است».

ایشان می‌فرمایند: "این یک تکلیف الهی است برای همه که اهم تکلیف‌هایی است که خدا دارد».

(صحیفه امام ،ج 15، ص 365)


4-      نگارنده این سطور واقف است که این تذکرات برای کسانی که خود را حق مطلق و عین حقیقت توصیف می‌کنند و شیفته و دلباخته فکر و اندیشه و سلیقه سیاسی خود هستند و از موضع قدرت‌مداری با قضایا برخورد می‌کنند، از احتمال تأثیر ناچیزی برخوردار است، اما به حکم "فذکر ....." به انجام وظیفه می‌پردازد و امیدوار است لااقل در کنار دو مطلب آموزنده ذیل تأثیر مطلوبی بر جای گذارد:

الف: در جنگ صفین و اوج مقابله حق و حقیقت و البته انصاف و عدل و مردانگی و ارزش‌مداری از یک طرف و تزویر و نیرنگ و فریب و خدعه و ناجوانمردی از طرف دیگر، وقتی حضرت علی شنید که تعدادی از یارانش به شامیان دشنام و ناسزا می‌گویند (در جواب آنها و برای مقابله به مثل) آنان را منع کرد و مطلب مختصری فرمود که واقعا تعریف ایمان وخوبی و اخلاص و خیرخواهی ومأموریت یک فرد الهی است که رسیدن به قدرت را به هر قیمتی برنمی‌تابد. او فرمود: «من دشنام دادن و ناسزا گفتن را دوست ندارم و نمی‌پسندم. شما اگر با صداقت منش و روش آنها را بیان کنید، گفتار درست و روش مقبولی را اتخاذ کرده‌اید. به جای لعن و نفرین به خیرخواهی آنها برخیزید و برای حفظ خون‌های خود و آنها و اصلاح روابط فیمابین و هدایت و نجات از گمراهی‌شان دست به دعا بردارید تا جاهل به حق آن را بازشناسد و شیفته گمراهی از آن روی برگرداند». (نهج البلاغه خطبه 206)

ب: در کتاب «داستان راستان، اثر شهید بزرگوار مطهری(ره)، داستانی تحت عنوان «دوستی که بریده شد» آورده شده است که بسیار آموزنده و مناسب حال فعلی ماست و عبرت‌آموز که خلاصه آن چنین است: ...او به نام: "رفیق امام صادق معروف شده بود [و معمولا ملازم آن حضرت]... آن روز مانند همیشه همراه امام بود و با هم وارد بازار کفش‌دوزها شدند. غلام سیاه آن مرد هم که همراه او بود، سرگرم تماشا شد و عقب ماند. او برای مرتبه سوم هم که سر برگرداند غلام را ندید ولی برای مرتبه چهارم که سربرگرداند و غلام را دید، با خشم به وی گفت: «مادر فلان! کجا بودی؟» تا این جمله از دهانش خارج شد، امام با تعجب دست خود را به پیشانی مب��رکشان کوبیدند و فرمودند: "سبحان الله! به مادرش دشنام می‌دهی؟! به مادرش نسبت کار ناروا می‌دهی؟!من خیال می‌کردم تو مردی با تقوا و پرهیزکاری. معلوم شد در تو ورع و تقوایی وجود ندارد».

یا ابن رسول ا... این غلام و مادرش اهل سند هستند و مسلمان نیستند که من به او تهمت ناروا زده باشم.

حضرت فرمودند: مادرش کافر بوده که بوده، هر قومی سنتی در امر ازدواج دارد و بر طبق آن سنت عملشان زنا نبوده و فرزندانشان زنا زاده نیستند».

بعد از این بیان، حضرت صادق فرمودند: «دیگر از من دورشو» و بعد از آن حضرت او را نپذیرفتند و کسی ندید که امام صادق با او راه برود، تا مرگ بین آنها جدایی کامل انداخت.

والسلام

21/12/89

 

 

 

برچسب ها:

سیاسی، اجتماعی

خرمشهر

بوسیله mirshekar10. تير 1392 14:47

1-    در تاريخ ملتها، فرصت هايي براي بروز و ظهور استعدادها و ارزش هاي متعالي وجودي رخ مي نمايد كه شكار آن فرصت ها، افتخار ابدي را به ارمغان مي آورد؛  بدون ترديد روز فتح خرمشهر در تاريخ ملت ايران يكي از اين فرصت هاي طلايي است كه شايد نظير آن كمتر اتفاق بيفتند و جز يكي دو مورد (روز خروج شاه از ايران و روز ورود حضرت امام) در گذشته هم اتفاق نيفتاده است.

2-    به ياد بياوريد كه گوينده خبر با صدايي كه طنين آن دلنشين ترين ضربه ها را بر پرده هاي مغز مي نواخت و دل انگيزترين موسيقي شادي آفرين را در فضا ي ايران مي پراكند كه:

«شنوندگان عزير توجه فرمائيد! شنوندگان عزيز توجه فرمائيد، خرمشهر، شهر خون آزاد شد» و سپس ازدحام ناگهاني مردم در سطح تمامي كوچه ها و خيابان ها و معبرهاي بيرون از خانه ها و به نمايش گذاشتن هر چه كه بيانگر عمق شادي و خوشحالي است و در ترسيم آن الفاظ بی نظير، زايدالوصف ، فوق العاده، خارق العاده و از اين قبيل واقعاً نارسا است.

3-    ترسيم اين شادي آنگاه معني بهتري مي يابد كه به ياد بياوريم در بعدازظهر روز 31 شهريور 1359 خرمشهر زير آتش سنگين ارتش عراق قرار گرفت و انبوهي از گلوله هاي خمپاره و توپ روي شهر ريخت و همه را غافلگير كرد و حيران. شهر در آتش مي سوخت و صداي انفجار لحظه اي قطع نمي شد، بيمارستان پرشده از انبوه مجروحان بود و گورستان لبريز شده از شهيدان،  زنان و كودكان و سالخوردگان آواره بيابان ها و جاده ها بودند با نهايت دلهره و هول و هراس و جمعيتي هم از مردم و به ويژه جوانان به سمت مسجد جامع شهر براي مبارزه و مقاومت در حرکت بودند ولي بدون امكانات نظامي و فقط با تعدادي سلاح هاي سبك، در مقابل دشمني وحشي با تمامي امكانات سنگين و زرهي نظامي .

4-    بدين ترتيب گروه هاي مقاومت مردمي پا گرفت و تلاش و شهادت باعث جلوگيري از پيشروي سريع دشمن و رسيدن به هدف فتح خوزستان شد. اما بالاخره بعد از 34 روز پايمردي در چهارم آبان 1359 خرمشهر كه «خونين شهر» شده بود براي بيش از 19 ماه از خاك ايران جدا شد تا داغ اين جدايي همواره بر قلب ها سنگيني كند و لبخندها را به تلخ خنده تبديل سازد .

5-    اهميت در دست داشتن خرمشهر براي نيروهاي عراقي به لحاظ روحي و رواني انكار ناپذير است و در حدي بود كه دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره و بغداد و تمام شهرهاي عراق محسوب مي داشت و انبوهي از نيرو و تجهيزات نظامي در آن كاشته و مستقر كرده بودند و حتي بعد از مرحله اول و دوم عمليات الی بيت المقدس هم راديو بغداد  سعي داشت وانمود كند كه خرمشهر در دست آنها است .

6-    از طرف ديگر همواره يكي از اهداف و آرزوهاي هميشگي مردم ايران و به ويژه رزمندگان، آزاد سازي خرمشهر بود و بر لوح ضميرها و عمق جان ها نقشي جاودانه داشت و در كنار آن بيرون راندن دشمن به پشت مرزهاي بين المللي، نشان دادن برتري قدرت نظامي و به دنبال آن برتري سياسي ايران در مجامع بين المللي و به ويژه حاميان صدام در منطقه، انهدام نيروهاي متجاوز بعثي و آزاد سازي مناطق اشغالي ميهن اسلامي نيز از جمله اين اهداف به شمار مي رفت .

7-    با اين هدف ها و به دنبال برکناري بني صدر از فرماندهي كل قوا و ورود نيروهاي بيشتر پاكباخته مردمي به ويژه جوانان در جبهه ها و وحدت نظر و يكدلي فرماندهان نيروهاي مخلص سپاهي و سلحشوران ارتشي در كانون تصميم گيري؛ سلسله عمليات مشترك به منظور دستيابي به اهداف فوق طراحي و با موفقيت اجرا شد كه عمليات ثامن الائمه و شكست حصر آْبادان ، طريق القدس و آزادسازي بستان ، فتح المبين و آزاد سازي 2500 كيلومتر مربع شامل دشت عباس، عين خوش و دهلران، رقابيه و .... از آن جمله به شمار مي رود كه علاوه بر وارد آوردن خسارت بر نيروهاي انساني و تجهيزات نظامي دشمن، تقويت روحيه نيروهاي خودي حاصل آن است و صد البته پرورش انسان هاي مهذب و پاكباخته اي كه فتح الفتوح حضرت امام بود و آن بزرگوار بر دست و بازوي آنها بوسه مي زد و بر اين بوسه افتخار مي كرد، از جمله بالاترين دستاوردهاي آن به شمار مي آيد .

8-    بعد از اين همه كه تازه زمينه براي برداشتن قدم هاي اساسي و راهبردي براي برهم زدن توازن سياسي نظامي به نفع ايران و آزاد سازي كامل مناطق اشغالي از جمله بندر مهم و استراتژيك خرمشهر فراهم شده بود، رزمندگان اسلام با روحيه فوق عالي و سرعت عمل غافلگيرانه بعد از عمليات فتح المبين كه خود نقش اصلي را براي وارد كردن ضربه كاري بر دشمن بازي كرد، در 30 دقيقه بامداد دهم ارديبهشت 1361 عمليات غرور آفرين الي بيت المقدس در منطقه غرب رود كارون – جنوب غربي اهواز و شمال خرمشهر با رمز يا علي ابن ابيطالب(ع) شروع شد و بعد از چهار مرحله عمليات، رزمندگان اسلام با آزادي سازي نزديك به 6000 كيلومتر مربع از خاك ميهن اسلامي و تا  راندن نيروهاي دشمن به پشت مرزهاي بين المللي و تحميل 16500 نفر كشته و 19000 نفر اسير و انهدام و به غنيمت گرفتن انواع مختلف تجهيزات سبك و سنگين دشمن، بعد از 25 روز نبرد دلاورانه سرانجام در تاريخ 3/3/61 بعد از 578 روز اشغال، مجدداً خرمشهر را به دامن ميهن عزير اسلامي برگرداندند و شادي فراموش نا شدني را به مردم ايران هديه كردند .

9-    بازتاب باز پس گيري خرمشهر و نحوه اعلام وانعكاس آن در محافل و مجامع بين المللي، آينه تمام نماي معيارهاي دگرگونه و بيگانه با صفات انساني و جهت گيري هاي مبتني بر نفاق و رياكاري است و در محافل خبري عراق و كشورهاي منطقه هم داستان طنز آميز و در عين حال درد آلودي دارد، ولي به همان ميزان اين امر در ايران غرور آفرين و بيانگر شادي و سرافرازي است .

10-     اما امام خميني(س) كه بر مبناي درك و وظيفه الهي خويش هدف را تربيت انسان مهذب الهي مي بيند و بر اين امر پاي مي فشرد و همواره بر آن مواظبت دارد و قضيه را از اين زاويه ديد مي نگرد، در بياني ضمن قدرداني از كار ارزشمند رزمندگان ، نصر و پيروزي را از جانب خداوند مي داند ولي هشدار مي دهد كه: هاي اي فرزندان قرآن كريم .... هوشيار باشيد كه پيروزي ها هر چند عظيم و حيرت انگيز است، شما را از ياد خداوند كه نصر و فتح در دست اوست غافل نكند و غرور و فتح شما را به خود جلب نكند؛ كه اين آفتي بزرگ و دامي خطرناك است كه با وسوسه شيطان به سراغ آدم مي آيد و براي اولاد آدم تباهي مي آورد . (صحيفه امام ، ج16، ص258)

لازم بذكر است كه گرچه روح پيام حضرت امام و اصولاً همه جهتگيري هاي آن بزرگوار امور را خارج از قدرت خداوندنمي داند و انجام كارها را  براساس قدرت الهي جاري مي بينيد، اما جمله «خرمشهر را خدا آزاد كرد» در هيچ كدام از آثار حضرت امام نيامده است.

 

برچسب ها:

امام و انقلاب اسلامی

آینه خشت خام

بوسیله mirshekar10. تير 1392 14:47

از جمله ویژگی های بارز حضرت امام هوشمندی دقیق و عمیق ایشان و کسب شناخت از افراد بود به طوری که می توان گفت با یکی دو برخورد با زوایای پنهان و شخصیت روانی فرد آشنایی کامل پیدا می کرد و از وی شناخت دقیقی به دست می آورد. تاثیر این ویژگیهای اخلاقی افراد در روشهای رفتاری آنها، زمانی که مصدر امری اجتماعی می شدند و قرار بود این استعدادها در صحنه اجتماع به فعلیت در آید و خوب و بد خود را نشان دهد، از طرف حضرت امام با روشی بسیار زیبا و استادانه بر مبنای آموزه های اسلامی ترسیم می یافت و با صداقت آنچه لازم بود از خطر احتمالی و راه پیشگیری از آن و یا خوبی عمل و شیوه تقویت آن گوشزد می شد و شگفتا که همگی آن تذکرات و اندرزها بعدها در رفتارها رخ می نمود و داستان «خشت خام و آینه» را تداعی می کرد و گرچه آن بزرگوار با تقوای الهی به «فراست»ی حاصل از بینش در پرتو نور هدایت الهی دست یافته بود اما هیچگاه دوست نداشت به موضوعات اجتماعی جنبه قدسی و ماورایی بخشد و همواره با دو دوتا چهارتای عقل عرفی به بیان ابتلائات اجتماعی و جستجوی راه حل های آن بر این مبنا اقدام می کرد: نمونه ای از این تذکرات را می توان در تنفیذ حکم ریاست جمهوری روسای جمهور دوران ایشان دید که برای نمونه محورهایی از نصایح آن بزرگوار به آقای صدر و شهید رجایی ذیلا تقدیم می شود و برای آشنایی بیشتر، علاقمندان را به صحیفه امام، جلد 12، ص 142-141 و جلد 15، ص 177-169 ارجاع می دهد:

الف: سخنرانی مختصر حضرت امام در بعد از ظهر 15 بهمن 1358 (17 ربیع الاول 1400) درمحل بیمارستان قلب تهران در حضور اعضای شورای انقلاب، هیئت دولت و جمعی از خبرنگاران در حالیکه حضرت امام بر صندلی چرخ دار نشسته بودند، دارای این محورها است:

من یک کمله به آقای بنی صدر تذکر می دهم ....حب الدنیا راس کل خطیئته هر مقامی که برای بشر حاصل می شود،....روزی گرفته خواهد شد و آن روز هم نامعلوم است.

وجه داشته باشند همه ....کسانی که دارای مقامی هستند....که مقام، آنها را مغرور نکند. مقام رفتنی است و انسان در حضور خدای تبارک و تعالی ماندنی است.

من از آقای بنی صدر می خواهم که ما بین قبل از ریاست جمهور و بعد از ریاست جمهور در اخلاق روحی شان تفاوتی نباشد، تفاوت بودن دلیل بر ضعف نفس است.

و من از همه کسانی که در مقامی هستند،چه مقامهای کشوری و چه مقامهای لشکری می خواهم که به مقامات خودشان مغرور نباشند.

ب: سخنرانی مفصل حضرت امام در جریان تنفیذ ریاست جمهوری شهید رجایی که قبل از ظهر 11 مرداد 1360 (مصادف با عیر فطر 1401) درمحل حسینیه جماران و در حضور جمع زیادی از مسئولین کشوری ایراد گردید، شامل موضوعات متعددی که به تناسب این بحث محورهایی از آن را تقدیم می دارد:

... نصیحت به رئیس جمهور و همه دست اندرکاران جمهوری اسلامی... آنچه که به سر انسان می آید از خیر و شر، از خود آدم است. آنچه انسان را به مراتب عالی انسانیت می رساند، کوشش خود انسان است و آنچه که انسان را به تباهی در دنیا و آخرت می کشد، خود انسان و اعمال خود انسان است.

این انسان که خدای تبارک و تعالی به طوری خلق فرموده است که راه راست و راه کج را می تواند انتخاب کند.

تمام انبیاء از صدر عالم تا آخر برای این آمده اند که این آدم را از آن راه کج و راههای باطل هدایت کنند به صراط مستقیم انسانیت.

ما خودمان را اگر توانستیم اصلاح کنیم،کنترل کنیم وتربیت کنیم خودمان را، مراقبت کنیم از خودمان، در همه امور موفق خواهیم شد.

نباید ما نگران باشیم که مبادا شکست بخوریم ما باید نگران باشیم که مبادا به تکلیف عمل نکنیم، نگرانی از خود ما است.

اگر ما به تکالیفی که خدای تبارک و تعالی برای ما تعیین فرموده است، عمل بکنیم، باکی از این نداریم که شکست بخوریم،...اگر به تکلیف خودمان عمل نکنیم شکست خورده هستیم؛ خودمان، خودمان را شکست دادیم.

قضیه مقام و ریاست هر چه باشد، این وقتی که نظر انسان یک نظر محدود دنیایی باشد، این مقامات انسان را از خودش بی خود می کند، اینها را مقام می داند.

حضرت امام با اشاره به ناچیزی و کوچکی کره زمین و منظومه شمسی و به طریقی اولی انسان در مقابل عظمت خلقت و قدرت خداوند، می فرمایند:

ما اگر بندگی خدا را بپذیریم و قلب ما منور بشود به نور بندگی خدا و عبودیت، این امر ناچیزی که (پست و مقام) به حساب در عالم نمی آید در ما تاثیر نباید بکند.

چرا باید انسان قبل از ریاست جمهور و بعدش فرق بکند؟ مگر ریاست جمهور چه هست؟

اگر شما ملاحظه کردید....این مقامی که خدای تبارک و تعالی مردم را دلشان را متوجه کرده است به شما و به شما رای داده اند، این مقام شما را محکوم خودش می کند و شما مرکوب او و او راکب شما هست، بروید خودتان را تصفیه کنید و بدانید این که با دست خودتان – خدای نخواسته – خودتان را در دنیا و آخرت تباه نکنید.

هرچند این سخنرانی مفصل حاوی نکات دیگری مبنی بر مسئولیت اخروی و دنیوی آرای مردم، ضرورت خدمت به مردم، مسئولیت همگانی مسئولان، بودن در محضر الهی و....می باشد اما به همین نکات بسنده می کند و بار دیگر علاقمندان را به اصل مطلب و ماغذ داده شده ارجاع می دهد و امیدوار است برای چنین موضوعاتی در آینده باز هم فرصت پرداختن حاصل آید.

 

برچسب ها:

امام و انقلاب اسلامی

نشان مرد مومن

بوسیله mirshekar10. تير 1392 14:42

 

 

در نگاه ارزشمدارانه از جمله شاخصه‌های حاکمیت سالم می توان از خیرخواهی حکام برای مردم و گردش صحیح و شفاف امور در زمینه های مختلف از جمله امور مالی (بیت المال) و اطلاعاتی (در معنای آگاهی بخشی وگردش شفاف اطلاعات و نه امنیتی آن) نام برد که:

«...اما حق شما بر من (نخست) این است که از خیرخواهی (نصیحت) شما دریغ نورزم و بیت‌المال را در راه شما به طور کامل به کار گیرم و شما را تعلیم کنم تا از جهل و نادانی رهایی یابید و شما را تربیت کنم تا فراگیرید و آگاه شوید.» (نهج البلاغه، خطبه 34، ترجمه آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی)

(ازاین مقولات، خیر خواهی مسئولین برای مردم و موضوع بیت المال بحث مفصل و مبسوطی را می طلبد که امید است در فرصتی مناسب از دیدگاه امام خمینی(س) به آن پرداخته شود) اما اجمال قضیه اینکه آگاهی مردم بر حقوق خویش و وظایف و تکالیف حکمرانان می تواند بهترین و سالمترین وسیله حفظ صحت و سلامت راه در همه زمینه های اجتماعی باشد.

از طرف دیگر جباران و حکام جور و ستم تا می توانند، پرده جهالت می گسترانند تا از نادانی و نا آگاهی مردم سود سوء بجویند و خود بر گرده آنان سوار شوند. اما در این میان نقش مصلحین اجتماعی در جهت احقاق حقوق مردم داستان دنباله داری به درازای تاریخ است که همواره ادامه دارد.

 امام خمینی هم به عنوان مصلح بزرگ اجتماعی که تلاش وی برای نجات  ملت ایران بر اساس حاکمیت دستورات اسلام بود، از همان شروع مبارزه بر شیوه جد بزرگوارش حضرت علی(ع) بر آگاهی بخشی به مردم اقدام ورزید و همواره این مردم بودند که مخاطب وی در سخنرانیها، بیانیه ها، پیامها و... بودند و این امر عقیده و راه و رسم مبارزاتی ایشان بود و آثار باقیمانده از ایشان گویای این واقعیت است و دو سه موردی که ذیلا آورده می شود، نمونه ای از آن همه است:

دستگاه حاکمه برای اغوا و اغفال ملت، دام وسیعی گسترده و به یک سلسله اعمال ظاهر  فریب و گمراه کننده دست زده است. و ما اگر در مقابل به بیدار کردن و متوجه ساختن توده مردم اقدام نکنیم و از افتادن آنها به دام استعماری که برای آنان گسترده‌اند جلوگیری ننماییم،ملت اسلام در معرض فنا و نیستی قرار خواهد گرفت؛فریب خواهد خورد و منحرف خواهد شد؛و در آن صورت علمای اسلام و جامعه روحانیت علاوه بر آنکه خواه ناخواه خود نیز راه نیستی و انحراف را خواهد پیمود و خدای نخواسته از میان خواهد رفت، پیش خداوند تبارک و تعالی نیز مسئول و مواخذ خواهد بود که چاه را دید و نابینایان را ازافتادن در آن بر حذر نداشته است. ما اگر بتوانیم در مقابل این دسیسه و توطئه‌های شاه،فقط مردم را بیدار و آگاه سازیم و نگذاریم که گول بخورند و تحت تاثیر برنامه فریبنده او قرار بگیرند،حتما او را با شکست مواجه خواهیم ساخت و درمانده خواهیم کرد. ما که نمی خواهیم به جنگ توپ و تانک برویم که می گویید از ما ساخته نیست،چه کار می توانیم بکنیم و مشت با درفش مناسبت ندارد؛ بزرگترین کاری که از ما ساخته است بیدار کردن و متوجه ساختن مردم است. آن وقت خواهید دید که دارای چه نیروی عظیمی خواهیم بود که زوال ناپذیر است و توپ و تانک هم حریف آن نمی شود. (صحیفه امام، ج 1، ص 134- اواخر دی 1341)

آن حضرت در روزهای اوج گیری انقلاب و نزدیکیهای پیروزی از جامعه مورد نظر خود چنین ترسیمی ارائه می‌دهند:

جامعه آینده ما،جامعه آزادی خواهد بود و همه نهادهای فشار و اختناق و همچنین استثمار از میان خواهد رفت. انسانی که امروز در نظام پلیسی از فعالیتهای فکری و آزادی در کار محروم شده‌است، تمامی اسباب ترقی واقعی و ابتکار را به دست خواهد آورد. جامعه فردا، جامعه ارزیاب و منتقدی خواهد بود که در آن تمامی مردم در رهبری امور خویش شرکت خواهند جست. (صحیفه امام، ج 4، ص359 ، مورخه 16/8/57 )

با در نظر گرفتن ضرورت آگاهی بخشی به مردم است که بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل نظام اسلامی و حتی در روزهای اوج دفاع مقدس باور خویش را چنین اعلام می دارند:

در جمهوری اسلامی، باید صادقانه تمامی اخبار و خصوصا مسائل مربوط به جنگ و نحوه برخورد دولتهای بزرگ با ملت ایران، برای مردم بازگو شود. (صحیفه امام، ج17، ص13، مورخه 7/7/61)

و این راه و روش و داب همیشگی حضرت امام بود و بر آن اصرار می ورزید و حاصل اینکه این آگاهی بخشی عمومی،اثر بخشی داشت و نتیجه آن فروپاشی نظام جورو ستم شاهنشاهی و شگل گیری نظام مقدس جمهوری اسلامی بر اثر فداکاریها و جانفشانیهای مردم در پرتو رهبری‌های صادقانه حضرت امام بود. اما همان طور که در همه ادوار و در دوران حاکمیت جور و جهل و تباهی و تاریکی،تک ستارگانی آزادمنش و «حرگونه» باطل را وا‌می نهند و طریق حق را می گزینند، درواقعه 15 خرداد1342 طیب حاج رضایی با انتخابی آگاهانه،نقشی بی بدیل، تاثیر گذار و ماندگار بازی کرد و گرچه در سال 1332 و کودتای 28 مرداد نقشی بارز داشت و لقب «تاج بخش» گرفته بود و مدتی را بر این راه روش سپری کرد، اما در اثر تحول روحی به نهضت اسلامی پیوست و نام خویش را جاودانه ساخت.

 به دنبال تظاهرات پر شور روز عاشورا تحت پوشش هیاتهای عزاداری در تهران و پشتیبانی مردم از امام خمینی(س) و راه و روش وی و محکوم کردن واقعه فیضیه و اقدام مزورانه رژیم شاه برای سرکوب مردم توسط گروه شعبان جعفری و اقدام مرحوم طیب برای خنثی کردن این توطئه و پیامد آن قضیه 15 خرداد و نفش بر آب شدن تبلیغات و جارو جنجال های رژیم مبنی بر تحرکات خارجی و ارتباط سران قیام با آن و توزیع و تقسیم پول بین مردم قیام کننده و حرفهای بی اساس دیگر از این قبیل، دستگاه در صدد برآمد تا با یک تیر چند نشان بزند و هم از طیب که از فرمان ملوکانه سرپیچی کرده و مرتکب نمک نشناسی شده بود انتقام بگیرد و هم به طریقی زهر چشمی  به قیام کنندگان نشان بدهد و هم به اثبات مدعای دروغین خویش مبنی بر ارتباط خارجی و توزیع پول بپردازد که مثلا کسانی که پول گرفته و بلوای 15 خرداد را راه انداخته اند به دار مجازات آویخته شدند. با این سناریو بود که مرحوم طیب پس از واقعه 15 خرداد به همراه  تنی چند از انسانهای آزاده دیگر دستگیر و زندانی شدند و پس از تحمل شکنجه‌های وحشیانه توسط عمال رژیم که با بدترین شیوه های ناجوانمردانه به اذیت و آزار وی پرداختند و چون به مقصود خویش و اقرار وی نائل نیامدند سرانجام در سحر گاه یازدهم آبان 1342 ایشان را به همراه حاج اسماعیل رضایی به جرم موهوم ایجاد بلوا و آشوب در 15 خرداد، به جوخه اعدام سپردند.

اینکه آیا شهید طیب در واقعه 15 خردا نقش داشته یانداشته و یا سوابق زندگی وی چیست و چه وجوه عبرت آموزی برآن مترتب است،هر چند به جای خود قابل بررسی است،اما چشم پوشی وی از همه موقعیتهای ظاهری وحتی گذشتن از زندگی دنیایی و همه تعلقات آن و پا فشاری بر راه و ر��م مردانگی، خود بزرگترین درس فرا راه آزادگان و جوانمردان است و استقامت و ثبات قدم وی در زندان و زیر شکنجه های وحشتناک رژیم پهلوی و تهدیدها و تطمیع ها و خیر خواهیهای ظاهری برای اعتراف و اقرار به گرفتن پول از حضرت امام (س)و خریدن حیات و زندگی دنیوی خود به این قیمت، و پاسخ مردانه وی مبنی براینکه:

«من در زندگی خلاف های زیادی کرده ام ولی هرگز حاضر نیستم به خاطر چند صباحی بیشتر زیستن دامان مرجع تقلیدی را لکه دار سازم»، گویای روح بزرگ و هدایت یافته آن بزرگوار است که در طول تاریخ انسانیت و آزادگی نمونه های نه چندان زیاد نظیر آن یافت می شود.

داستان اعدام این دو بزرگوار که با شرح و تفصیل و حتی با ذکر جزئیات و نحوه شهادت و شلیک تیر خلاص (البته با نیت ایجاد رعب و وحشت) در روزنامه‌های آن زمان آورده شده است، از یک زاویه دید بسیار درس آموز و غرور آفرین است.

تصور کنید: در لحظه بستن به چوبه دار و در مقابل و در فاصله چند قدمی گروه مسلح آماده شلیک و سپس تیر خلاص و... و در فضایی چنین رعب آفرین و هراس انگیز،شوخی و مزاح کردن و گفتن و خندیدن و سر به سر عکاسان و حتی ماموران اعدام گذاشتن،آن هم در نهایت طمانینه و وقار و بدون ترس و واهمه قطعا بیانگر روحی بسیار قوی و آرامش یافته بر ساحل ایمان است که :

نشان مرد مومن با تو گویم                                  که چون مرگش رسد خندان بمیرد

و در آخر:

نامشان زمزمه نیمه شب مستان باد                          تا نگویند که از یاد فراموشانند

 

 

برچسب ها:

امام و انقلاب اسلامی

برچسب ها

آرشیو

لیست نویسندگان

نظرات اخیر

هیچ چیز

ارسالی های اخیر