گفتگو در آئينه

بوسیله saadati27. شهريور 1392 15:21

 

عكس جواني ام را مي بينم در يكي از اطاقهاي موزه عبرت كه همان كميته مشترك سابق است براي مصاحبه و ذكر خاطرات رفته بودم و اين عكس سياه وسفيد قاب شده را به دستم دادند و نمي دانم چگونه احساس مواجه شدن با او را بيان كنم.

احساس عجيبي بود و حال غريبي داشت كه به همراه عكس صداهاي شبهاي زندان و حتي بوهاي خاص فضاي زندانها. در شامه ام تداعي و تكرا شد.

قيافه خشن و عبوس مست بازجوها و كمالي و آرش انگار همين لحظه ها بود كه در همان ساختمان و لوكيشن . گريبانم را گرفتند مات و مبهوت و گيج شده بودم يكي دو نفر مسئولي كه آنجا بودند به همراه عكاس و فيلمبردار موزه به من خيره شده بودند و يكي سئوال كرد فلاني از اينكه اين عكس را مي بيني چه احساسي داري؟ و چون سئوال و جواب ضبط و تصويربرداري مي شد مانده بودم و براي لحظه اي قفل كردم زبانم را. زيرا كه يك دنيا سخن براي جواب سؤال در ذهنم رژه رفتند و متحير كه چه بگويم كه خيال مصاحبه كننده راحت شود و قانع شود و رهايم كند. كه گفتم احساس عجيبي است. مثل طفلي كه از رحم مادر آمده و ناگهان دوباره باز مي گردد. مثل عبور از جهنم و حركت در جادة بهشت و ...

اما خيلي بيش از اينها بود. نگاه عكس رهايم نميكرد و محكم يقه ام را گرفته بود كه فلاني قرارمون چي شد. من خيلي چيزها را تحمل كردم كه تو الان راحت نشسته اي و گل مي گويي و مي خندي.

احساس شرمساري همه وجودم را فرا گرفته بود و نمي توانستم بيشتر به چشمان عكس نگاه كنم. يكي پرسيد الان با اون وقت ها چه فرقي دارد. گفتم: خيلي ـ اونوقت ها موهايم سياه بود اكنون سپيده شده .

اون وقت ها قلبم پاك و سفيد بود اكنون چرك و سياه شده.

اون وقت ها آرمانها و روياها و آرزوهايم بهاري و سبزو خرم بود. اكنون پاييزي و زرد و پژمرده است.

آن روزها درجه حرارت مقاومتم بالاتر از 50 و بي نهايت بود.

اكنون به 40 و 50 درجه زير صفر رسيده است.

آن روزهـا هم بندها و همـدردها و هم عقيده ها و همـراهـان در اقليت غـريـب بـودند اكنون در كثرت و فراواني و بي نهايت « لاتعد و لا تحصي » هستند.

آن روز هر كس هر چه بود خودش بود و مثل آب زلال و آئينه شفاف بودند نوريان مرنوريان را طالب بودند. و ناريان مر ناريان را جاذب.

مومن متعهد و متعبد و مبارز روزه اش را با شلاق و شكنجه افطار مي كرد.

و نمازش را با وضويي آغشته بخون و زخم و جراحت با اخلاص كامل مي خواند و ساواكي جلاد و مزدور دائم الخمر بود و بددهان بود و چشم دريده و فحاش خشن و از خود بيخود كه انتهاي آرزو و دلخوشي اش لذت نفساني بود و ارضاي غريز حيواني و سيراب كردن عقده هاي شيطاني اش و همه چيز شفاف بود و عيان.

مومن با چشمان دل مارايت الاجميلا . مي ديد و كافر با چشمان سر هم توك دماغش را بيشتر نمي ديد.

در رويارويي اين دو نگاه و در اردگاه و دو توع انسان به ظاهر مشابه هام. همه چيز آشكار بود و عيان و غير قابل انگار زنداني به ادامه مبارزه اش مي انديشيد و تحقق و عده الهي و نصرالهي و توكل و صبر و مقاومت براي رسيدن به مدينه فاضله جامعه اي سرشار از عدل و عدالت و خداپرستي و به دور از تبعيض و گرسنگي و استثمار و شرك و زشتيها و پليديها و شيطاني و ساواكي به فاتح شدنش در بازجويي پس از شكنجه و فشار بر سوژ اش و كشف چند نمونه از عمل سياسي و مبارزاتي و چند آدم مبارز ديگر كه از زبان سوژه اش بيرون بكشد مي انديشيدو رفتن به تفرجگاه و خلوت حيواني خودش و تكرار عملي كه در آن مسخ و الينه شده بود.

آن روز عكس را گرفتم و با خود به خانه آوردم و به اولاد و عيال نشان دادم كه براي همه اشان هم تازگي داشت و هم مايه شگفتي بود كه حتي دخترم پرسيد كسي كه تو را شكنجه مي داد حالا كجاست برم حسابشو برسم، گفتم: همه شون اعدام شده و بعضي هم فرار كرده اند و ديگه اينجان نيستند و خيالت راحت باشد كه اون ... را اولو برد.

و وقتي كنجاوي بيشتر مي كرد راجع به نحوه شكنجه ها مي گفتم اون سختيهايش براي من نبود و براي مبارزان سرسخت با پرونده هاي عمل مسلحانه و كارهاي مهمتر از سخنراني و پخش اعلاميه و امثال ذالك.

عكس را به اطاق كارم آورده ام و در كشو ميزم كه گاهي كه مغرور و از خود راضي ميشوم نگاهش كنم. بلكه نگـاهم مي كند و هشدار مي دهد كه خيلي خوش بحالت نباشد كه حالا با خيال راحت نشسته اي و مي گويي و مي خندي همين حالا هم در دنيا بسياري از مبارزان و آزاديخواهان هستند كه حتي در كشورهاي بظاهر دموكراتيك هم تحت شكنجه و فشار و زنداني و سلول هاي انفرادي هستند.

از فلسطيني هاي مبارز گرفته تا بسياري ديگر از انقلابيون دنيا . عكس رهايم نمي كند و مي پرسد: چند درصد از آرمانهايت محقق شد و تو چقدر به آنها وفادار مانده اي و درست عمل مي كني و به ياد مي آورد كه جواني 19 ساله در بيدادگاه نظامي شاه فرياد مي زند: تا ظلم هست مبارزه هست ... و چه فرقي مي كند كه در كشور و سرزمين تو نباشد ولي در جاهاي ديگر كه هست و تو همچنان مسئولي و براي ياري آنها چه اقدامي كرده و مي كني و من درمانده ام بدون جواب و ادامه دارد .

 

برچسب ها:

ارسال نظر

  Country flag

biuquote
  • نظر
  • پیش نمایش زنده
Loading

درباره من


علی اصغر سعادتی مطلق
متولد1329
کارشناس ارشد پژوهش هنر و فیلمنامه نویسی
الف) سوابق، مسئولیت ها و فعالیت ها
1- تاسیس بخش هنری در دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم
2- رئیس هیئت های داوری جشنواره فیلم و موسیقی و تئاتر فجر به نمایندگی از حوزه علمیه در 5 سال متوالی62-67
3- تاسیس معاونت هنری در موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) زیر نظر حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی سال 1368
4- عضو شورای عالی جشنواره یاد و یادگار
5- تاسیس موسسه عروج فیلم در سال 1372
6- عضویت در شوراهای فیلمنامه 1- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 2- انجمن سینمایی دفاع مقدس3- گروه تلویزیونی شاهد4- گروه معارف شبکه اول 5- بیناد سینمایی فارابی
7- تاسیس دفتر پژوهش و نشر هنر دینی در معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سال 1379
8- رئیس هیئت داوران جشنواره فیلم ققنوس (راهیان نور)
9- مشاور هنری موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)
ب)تولیدات
فیلمنامه نویسی، تهیه کنندگی، کارگردانی و مدیریت تولید فیلم ها و برنامه های تلویزیونی 1.خلوت خورشید 2.حضور 3.امام خمینی منادی آزادی 4.رسالت زن مسلمان 5.قبیله ایمان 6.الطاف حق 7.بوی خوش آشنایی 8.آتش نهفته 9.کام 10.حدیث نور 11.راست قامتان 12.درخت دوستی

ج)تالیفات 1. مجموعه شعر میلاد
2. مجموعه مقالات نقد ادبی و نقد سینما، هدف ادبیات و هنر، مدیریت هنر در مجله حضور، روزنامه میان مجله سروش، روزنامه کیهان و فارابی و قرار
3. طرح فیلمنامه آماده نگارش بزرگراه آسمانی بر اساس مفاهیم قرآنی
4. فیلمانه سینمائی (اطاق فکر) موضوع انقلاب
5. سردبیر فصلنامه ادبی هنری قرار 1386
6. فیلمنامه تمنای وصال.با نام مه.تولید و از شبکه تهران پخش شد 1386
7. فیلمنامه سیمای راست قامتان (درباره بزرگان حوزه ی علمیه )، تولید 89-90

برچسب ها

لیست نویسندگان

    نظرات اخیر

    هیچ چیز

    AuthorList