هنرمندان درک متقابل می خواهند نه قیم مآبی

بوسیله saadati24. تير 1392 14:1

گذشت آن روزگاری که شازده ها و خانزاده ها یک شاعر و نقاش را می خریدند و با جیره خواری به خدمت می گرفتند تا همان گونه که حکیم باشی داشتند و سرجوخه و جلاد و ملیجک دربار شاعر و نقاش درباری هم داشتند در هر کجا و بهر مناسبتی در وصف و ستایش آنها قصیده سرائی کنند و با تملّق و چاپلوسی صله بگیرند و یکی دو نقاش و صورتگر که صحنه شکار شاهانه و لباسشان را نقاشی می کردند و تمثال ملوکانه شان را می کشیدند قرن بیستم قرن پایان اینگونه مناسبت ها بود.

و دیگر هنرمندان راستین و شاعران حقیقی نه حاضر به مداحی می شدند و نه نقاشی تابلو تمثال مبارک، بلکه هنرمندان دریافته بودند که قدرتمندان و ثروتمندان اگر هر چیز را به آسانی و با تطمیع و تهدید تصاحب می کنند هرگز نمی توانند هنر یک هنرمند و ذوق خدادای یک شاعر را  به آسانی به استخدام بگیرند و اینگونه شد که گفتند قلندران حقیقت قبای اطلس آنکس را که از هنر عاری بود به نیم جو نمی خریدند و نگین سلیمان حاکمان زورگو را به هیچ نمی ستانند چرا که گاه گاهی آن را به دست اهریمنی می دیدند و در انقلابها و نهضت های رهایی بخش بخصوص در جهان سوم این هنرمندان و شاعران بودنند که پیشقراولان نهضت ها شدند. و فرّخی یزدی ها و عارف قزوینی ها و شعرهای دوران مشروطه و حتی رضا عباسی نقاش نیز از این دست هنرمندان آزاده و وارسته بودند و بسیاری دیگر نیز بعضی از مقامات هرگز نیاموختند که برای هنرمند حیثیت هنری و کرامت و حرمت انسانی بزرگترین و اصلی ترین سرمایه آنهاست که با هیچ چیز قابل معامله نیست و مهمترین چالش مدیران هنری  در این گونه شرایط همین است که بجای فهم و درک شخصیت وارسته و مستقل هنرمندان به دنبال نواله دادن و منت نهادن بر آنها هستند.

در انقلاب اسلامی ما هم هنرمندان وارسته و مردمی بدون شعار و خودنمایی نقش مهمی در بیداری مردم از یک سو و افشای ماهیت استبداد سلطنتی از سوی دیگر داشتند و اشعار و نقاشی ها و نمایش ها و حتی فیلمهای سینمایی آنها در دهه های 40 و 50 گواه این حقیقت است.

هرچند که نوع تفکری که زبان اعتراض و مقاومت را در هنر می گشود وارداتی و به گونه ای چپ و مارکسیست بود چون اکثر آثار هنری انقلابی بیشتر در مورد سیاهپوستان و تبعيض نژادی و همچنین مبارزات آزادیخواهانه آمریکاي لاتین و روشنفکران الجزایری و شیلایی و کوبایی بولیواری بودند. و طبعاً فضای هنری معترضانه و روشنفکرانه ما را آثار ژان پل سارتر ـ کامو کافکا یونسکو. نرودا ـ امه سه زر ـ فانون پاتریس لومومبا و قهرمانانی از این دست پر کرده بودند. مبارزات هنرمندان در داخل کشور هم بیشتر رنگ و بوی چپ گرایی داشت البته فضای فکری حسینیه ارشاد و دکتر شریعتی در سالهای دهه پنجاه با زمینه تولد آثار هنری سیاسی مذهبی را نیز فراهم کرد و نمایش ابوذر و قلندرخونه و فیلمهای گوزنها و سفرسنگ و گاو، نیز در همین شرایط ساخته شدند و اشعار انقلابی و مذهبی طاهره صفارزاده (موسوی گرمارودی طباطبایی ، جلال رفیع، سعید محسن نعمت آزرم ، زهرا رهنورد و حتی اخوان و دیگران زمینه ساز آثار هنری همسو با انقلاب اسلامی را فراهم می کرد.

ولی در مجموع هنرمندان شاخص در رشته های مختلف افرادی مستقل و وارسته و نا وابسته به دربار و حکومت بودند و تشکیلاتی که دفتر فرح پهلوی ایجاد کرده هم نتوانست آنها را به عمله درباره تبدیل کند بلکه از امکانات دولتی به نفع خود و مردم و بر علیه حکومت استفاده میکردند و دیدیم که گروه ههايي از آنها مانند خسرو گل سرخی و یارانش که عضو کانون پرورش وابسته به فرح هم بودند توسط رژیم اعدام شدند. و پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم چهره های متعدد تر و توانمندتر با درک شرایط زمان به تولید آثار انسانی و شاخص روی آوردند و همسویی مردم به انقلاب را دلیل وفاداری به آرمانهای مردم دانسته و در چهارچوب فعالیت های انقلابی اقدام به تولید آثار هنری شاخص کردند. و در همین حال شخصیت مستقل خود را نیز همواره حفظ کردند و از تملق و تعلق محقرانه دوری گزیدند. و مدیرانی هم که درک درستی از هنر و شخصیت هنرمندان داشتند با تعامل  و همدلی با آنها به فضاسازی برای رشد استعدادها نهفته کمک کردند.

اما چالش همیشگی عده ای در دوران حاکمیت، عدم فهم صحیح و درک درست از شخصیت هنرمندان و آرمانها و دغدغه های فکری آنان بوده و هست و چون به قصد استفاده به هنر نگاه مي كنند ولی تضاد و تقابل ناخواسته زمانی بروز و ظهور بیشتری پیدا می کند که عده ای نیمه هنرمند و یا مسلط به ابزار هنری و یا حتی هنرمندان که هنر را به عنوان پلکان و نردبانی برای رسیدن به قدرت و ثروت به کار می بردند مشکل اصلی این تعامل را باعث شده و می شوند. و آنگاه كه هنر مي شود ابزار هنرمندان هم لابد مي شوند جعبه ابزار!

و همواره تصور می کنند که آنها قیم و صاحب حق مدیریت بر هنرمندان که ریاست بر هنرمندان هستند و این قیم ما بی کار را مشکل کرده است. آنها در شرایطی که در 35 سال گذشته عده زیادی از جوانان از طریق آموزه های آكادمیک با تجربه های عملی فراوانی که از اعتبارات ملی بهره برده اند در بعضی از حوزه ها مانند سینما به توانایی تولید اثار دست یا زیده و در این میدان آبدیده و توانمند شده اند هر چند که ذهنيّت خاص آنها اجازه رشد و شکوفایی بیشتر را از آنها سلب کرده و هنر را به عنوان ابزاری برای اهداف شخصی خود و حتی گیشه و جذب مي خواهند هر دو گروه از جایگاهی مناسب برخوردار شده اند. و هنرمندان شاخص و مستقل را بایکوت و خانه نشين کرده اند و روابط کاسبکارانه ای که با صاحبان قدرت برقرار کردنده اند باعث شده که قدرتمندان فاقد درک هنری را به اشتباه بیاندازند تا جائیکه یک مجمع بزرگ صنفی که دهها نوع شغل و رشته تخصصی هنر را پوشش داده بود. را به تعطیلی بکشانند و با تهدید و تطمیع با آنها رفتار کنند. و پس از دو سال ناگهان هوس جلب نظرشان را کرده و با دستور خواستار بازگشودن و تشکیلاتشان شوند. که اینجاست که معضل مدیریت هنری کشور بروز و ظهور می کند.

که چون درک متقابل هنرمندان و مدیران و شناخت ارزشها و اصولی که برای هنرمندان غیر قابل انکار است و برای مدیران نیز همچنین اتفاق نیافتاده است اینگونه می شود که یک روز دستور قبض روح صادر می شود. و یک روز دیگر دستور بسط و ادامه حیات آنها که هر دو برای هنرمندان امری غیر قابل قبول می شود. زیرا که هنرمندان به عنوان وجدان بیدار یک جامعه و تأمين کننده غذای روحی مردم و پاسداران ارزشهای ملی و مذهبی مردم نیاز به حرمت و کرامت دارند نه به دکان و صله و جایزه های فله ای.

 

و امیداوریم که در دوران جدید دولت یازدهم که با شعار تدبیر و امید به میدان می آید در ارتباط با هنرمندان با تاٌمل و تعمق بیشتری باتدبیر و امید مدیریت کنند که اینجا مدیریت تعامل است و واگذاری امور به اهل هنر و هنرمندان و ارتباط نظارتی همراه با انتقال پیام های اساسیحاکمیت و یاری خواستن از هنرمندان که از یاری دادن به آنها تاٌثیر بیشتری دارد و راه گشاتر است و فرهنگ ریا و تملق را می زداید و دغدغه بسیاری از هنرمندان که همیشه در انتظار مدیریتی قابل تحمل و دارای درک متقابل باخود را آرزو می کند و در انتظارش نشسته اند محقق شود و مدیر هم هنر شان را بشناسد و درک کند و هم حرمتشان را محترم  بدارد و با عدالت با آنها رفتار کند و بداند که هنر مندان میز بان وصاحب حقند و مدیر مهمان چند ساله آنهاست . و امید که چنین باشد .

برچسب ها:

ارسال نظر

  Country flag

biuquote
  • نظر
  • پیش نمایش زنده
Loading

درباره من


علی اصغر سعادتی مطلق
متولد1329
کارشناس ارشد پژوهش هنر و فیلمنامه نویسی
الف) سوابق، مسئولیت ها و فعالیت ها
1- تاسیس بخش هنری در دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم
2- رئیس هیئت های داوری جشنواره فیلم و موسیقی و تئاتر فجر به نمایندگی از حوزه علمیه در 5 سال متوالی62-67
3- تاسیس معاونت هنری در موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) زیر نظر حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی سال 1368
4- عضو شورای عالی جشنواره یاد و یادگار
5- تاسیس موسسه عروج فیلم در سال 1372
6- عضویت در شوراهای فیلمنامه 1- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 2- انجمن سینمایی دفاع مقدس3- گروه تلویزیونی شاهد4- گروه معارف شبکه اول 5- بیناد سینمایی فارابی
7- تاسیس دفتر پژوهش و نشر هنر دینی در معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سال 1379
8- رئیس هیئت داوران جشنواره فیلم ققنوس (راهیان نور)
9- مشاور هنری موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)
ب)تولیدات
فیلمنامه نویسی، تهیه کنندگی، کارگردانی و مدیریت تولید فیلم ها و برنامه های تلویزیونی 1.خلوت خورشید 2.حضور 3.امام خمینی منادی آزادی 4.رسالت زن مسلمان 5.قبیله ایمان 6.الطاف حق 7.بوی خوش آشنایی 8.آتش نهفته 9.کام 10.حدیث نور 11.راست قامتان 12.درخت دوستی

ج)تالیفات 1. مجموعه شعر میلاد
2. مجموعه مقالات نقد ادبی و نقد سینما، هدف ادبیات و هنر، مدیریت هنر در مجله حضور، روزنامه میان مجله سروش، روزنامه کیهان و فارابی و قرار
3. طرح فیلمنامه آماده نگارش بزرگراه آسمانی بر اساس مفاهیم قرآنی
4. فیلمانه سینمائی (اطاق فکر) موضوع انقلاب
5. سردبیر فصلنامه ادبی هنری قرار 1386
6. فیلمنامه تمنای وصال.با نام مه.تولید و از شبکه تهران پخش شد 1386
7. فیلمنامه سیمای راست قامتان (درباره بزرگان حوزه ی علمیه )، تولید 89-90

برچسب ها

لیست نویسندگان

    نظرات اخیر

    هیچ چیز

    AuthorList