انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

بوسیله saadati15. تير 1392 11:50

 

خرداد ماهی به وسعت سال ها که پر است از رخداد و همیشه آبستن حوادثی است در بستر انقلاب اسلامی از سال 1342 تا بی نهایت و اکنون خردادی دیگر. چه بسیار از نیکان که در خردادها رفتند از سعیدی ها، شریعتی ها، چمران ها و مردان بزرگی که سرسلسله آنان امام خمینی است.

چه بسیار پیروزی ها و حادثه ها که درخرداد می رویند و همیشه ماه امتحان و انتخاب و بلاء و ابتلاء است. گویا خمینی با خرداد، دو همزادی هستند از هم جدا نشدنی که از یکسو بعثت انقلاب اسلامی در نیمه خرداد است و رحلت معمار آن نیز در نیمه خرداد و خرداد را می توان ماه رجب قمری تصور کرد.

و اکنون در آستانه 14 و 15 خرداد که روح خمینی دوباره در کالبد زمان می دمد و روزهای خدایی را تداعی می کند و نفخه صوری می شود که فریادش بر فلک طنین می اندازد آنگونه که امام می گوید:

از غم دوست دراین میکده فریاد کشم

دادگر نیست که از هجر رخش داد کشم

گوئی خمینی دوباره آمده بر محراب و منبر و همه را فرا می خواند و رهبری نظام را در حرمش، رساترین سخنان سال را به گوش جان و کام عطشناک عاشقان خمینی از سراسر جهان می رساند. همه جا بوی خمینی می دهد و شورحسینی برپا می شود. آن گونه که 15 خرداد 42 در ماه محرم بوده است. و این معجزه ای است که به دست قدرتمند خدا رخ می دهد و مصداق «ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی» می شود و خرداد که نه یک ماه و یک سال که گویی «لیله القدر» انقلابی است که «خیر من الف شهر» می شود.

و به خدا پناه باید ببریم از بیم طوفان ها و خدا را شکر باید بکنیم از امید و نوید حوادث شیرین. که خرداد همیشه دراماتیک ترین ماه ما است که هم رمانتیک است و هم تراژدیک. هم ماه اشک هاست و همزمان ماه لبخند ها. زیرا که خرداد ماه خمینی و ماه خداست.

 

برچسب ها:

HaCkEd By Team Bad Dream Fr0m kSa

خمینی؛ حقیقت، نه مجاز

بوسیله saadati15. تير 1392 11:47

گرفتم ساغری از دست مستی        تعالی الله چه دستی و چه مستی (امام خمینی(س)) 

هر چه زمان می گذرد و ارابه تاریخ با سرعت برق و باد به جلو می رود نیاز به خمینی، نام خمینی و یاد خمینی فزون تر می شود.

او که بود که مثل هیچکس نبود او چه بود که از پنجره دل وارد می شد و در دالان دل مستقر و انگار که هر چه از دیده دورتر در دل نزدیک و چشمه ای زلال در کام عطشناک زمان، نسلی که او را باور کرد تنها با شهادت آرام می شد و نسل ها پی در پی آمدند و پوست انداختند و در مکاشفه و شهود او را زمزمه کردند و می کنند. جوان و نوجوان امروز که به شدت به قهرمان نیازمند است. نسلی که فقط صداقت را باور می کند و از دورغ و ریا نفرت دارد و پس از تجربه قهرمانان کاغذی و عبور از آنها به اعماق می رود و به تاریخ نقب می زند و آنگاه که به خمینی می رسد می ایستد و سرتعظیم فرود می آورد و باور می کند که قهرمان واقعی را پیدا کرده است.

با اینکه 22 سال است که اینجا نیست ولی انگار همین الآن اینجاست و پاسخگوی سوال های بی شمار نسل جستجوگر امروز است. نسلی که در هیاهوی امواج متلاطم سایت ها و دنیای وهم آلود رسانه های دیداری و شنیداری و زرق و برق رنگ ها و دلفریبی بی امان نیرنگ ها به دنبال حقیقت است و دنیای مجازی را باور نمی کند زیرا که حقیقت می ماند و مجازگم می شود.

و خمینی که از جنس حقیقت است همیشه ماندگار است چه کسی می داند راز ماندگاری یک مرد را؟

چه کسی می تواند در دل خانه کند. خمینی که از پنجره دیده می آید در دالان دل خانه می کند و افسوس که پس از 22 سال خمینی هم چنان ناشناخته است و نشانه های مجازی ناتوان از نمایش حقیقت او.

بیایید  یکبار برای همیشه حقیقت ناب خمینی را تجربه کنیم که می گوید: امام بی امت و امت بی امام معنی ندارد و این دو زمانی محقق می شوند که در آغوش یکدیگر باشند. بیائید با چشم حقیقت امت خمینی را تجربه کنیم.

 

 

برچسب ها:

HaCkEd By Team Bad Dream Fr0m kSa

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

بوسیله saadati15. تير 1392 11:47

 

 

 

خرداد ماهی به وسعت سال ها که پر است از رخداد و همیشه آبستن حوادثی است در بستر انقلاب اسلامی از سال 1342 تا بی نهایت و اکنون خردادی دیگر. چه بسیار از نیکان که در خردادها رفتند از سعیدی ها، شریعتی ها، چمران ها و مردان بزرگی که سرسلسله آنان امام خمینی است.

چه بسیار پیروزی ها و حادثه ها که درخرداد می رویند و همیشه ماه امتحان و انتخاب و بلاء و ابتلاء است. گویا خمینی با خرداد، دو همزادی هستند از هم جدا نشدنی که از یکسو بعثت انقلاب اسلامی در نیمه خرداد است و رحلت معمار آن نیز در نیمه خرداد و خرداد را می توان ماه رجب قمری تصور کرد.

و اکنون در آستانه 14 و 15 خرداد که روح خمینی دوباره در کالبد زمان می دمد و روزهای خدایی را تداعی می کند و نفخه صوری می شود که فریادش بر فلک طنین می اندازد آنگونه که امام می گوید:

از غم دوست دراین میکده فریاد کشم

دادگر نیست که از هجر رخش داد کشم

گوئی خمینی دوباره آمده بر محراب و منبر و همه را فرا می خواند و رهبری نظام را در حرمش، رساترین سخنان سال را به گوش جان و کام عطشناک عاشقان خمینی از سراسر جهان می رساند. همه جا بوی خمینی می دهد و شورحسینی برپا می شود. آن گونه که 15 خرداد 42 در ماه محرم بوده است. و این معجزه ای است که به دست قدرتمند خدا رخ می دهد و مصداق «ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی» می شود و خرداد که نه یک ماه و یک سال که گویی «لیله القدر» انقلابی است که «خیر من الف شهر» می شود.

و به خدا پناه باید ببریم از بیم طوفان ها و خدا را شکر باید بکنیم از امید و نوید حوادث شیرین. که خرداد همیشه دراماتیک ترین ماه ما است که هم رمانتیک است و هم تراژدیک. هم ماه اشک هاست و همزمان ماه لبخند ها. زیرا که خرداد ماه خمینی و ماه خداست.

 

 

برچسب ها:

HaCkEd By Team Bad Dream Fr0m kSa

همتی می باید از روی صدق و صفا

بوسیله saadati15. تير 1392 11:46

 

32 سال گذشت و در حسرت یک فیلم بلند سینمایی پرامون انقلابی که کل خاورمیانه و آفریقا و در حقیقت جهان را به  یقظه و بیداری در آورده و معادلات قدرت در جهان و میز کشورها در سازمانهای جاسوسی قدرتها را پر از اضطراب و التهاب کرده است.

و ما هم چنان در حسرتیم. به هالیوود نگاه کنید. ده ها فیلم بلند سینمایی و تلویزیون های جهان چندین سریال مطول و خیره کننده تلویزیونی ساخته اند که مفهوم و معنای همه آنها اسلام ستیزی و ایران هراسی است و دریغ از یک سریال بلند و نیمه بلند و یک فیلم سینمایی در خور شایسته این انقلاب بزرگ جهانی.

22 سال از عروج عارفانه امام گذشت و هم چنان در آرزوی یک فیلم بلند و یک سریال کامل و تاثیر گذار از حقیقت ناب شخصیت امامی که معروف ترین چهره جهان در 30 سال گذشته است. ده سال در انتظار فیلمی بودیم که هیاهوها و جنجال های خبری سازنده پر ادعایش گوش فلک را پر کرد و در نهایت لقمه ای شد در گلوی سازندگانش مانده.

آنهمه بودجه که در برنامه های سوم و چهارم و پنجم در ذیل ماده و تبصره و ردیف بودجه های سالانه تصویب و ابلاغ شد و هنرمندان در انتظار دعوتی و پیغامی برای تحقق آرمان هایشان چه شد؟ اگر بخش هایی از چشم باد توانست فتح خرمهشر را تابلو و نشانه ای باشد، به همت هنرمندی بود که بدون هیچ ادعای هنر دینی و انقلابی و صادقانه به میدان آمد. هرگز نخواستیم و نتوانستیم بپذیریم و فهم کنیم که این راه دو طرفه است که از یکسو هنرمندان و از سوی دیگر متولیان باید برای یکدیگر بنشینند و هیچکس را بر دیگری رجحانی نباشد و تعامل و دوستی و همدلی مهربانانه باشد، نه شعار و ادعا. و ما مانده ایم در حسرت و انتظار که چرا این چنین نمی شود که یکبار برای همیشه هنرمند واقعی با متولی واقعی بدون تملق و تکبر در کنار یکدیگر و همراه با هم به این مهم بپردازند. سالهاست که سخن از رمان و داستان برای دفاع مقدس است و فداکاری ملتی که در 8 سال ایثارگری اسطوره ای و رویائی و جانانه و هیچکس نمی پرسد چرا نمی شود؟

در حالی که پاسخش بسیار آسان است

 کدام شخصیت و رهبری در جهان و کدام ملت و امتی در عالم سراغ دارید که پس از 22 سال از وداع رهبرشان برای حضور در مراسم یاد بود و بزرگداشتش از سراسر جهان مسابقه بگذارند.

هر سال خرداد که می شود در سفارتخانه ها و کنسولگری های ما در جهان و بخصوص در کشورهای اسلامی مردم صف می شوند برای اخذ ویزا و حضور در حرم امام خمینی و در داخل کشور نیز از تمام شهرها و روستاها صف می بندند برای ثبت نام و سفر وحضور در جوار حرم امام و این جمعیت میلیونی در یک روز 14 خرداد در کنار بهشت زهرا، و در سرتاسر دشت وسیع اصراف حرم چه حضور جانانه و پر معنایی دارند.

چه کسی می تواند یک ملتی و ملت هائی را این چنین با اراده و اختیار خود در یک روز و یکجا گرد هم جمع کند به غیر از خمینی و خدای خمینی. از یکسو به خود می بالیم برای زندگی در سایه نظامی که بنیانگذارش را عاشقانه دوست می داریم و در حفظ و حراست از میراث جاویدش جانفشانی می کنیم و از یکسو دریغ و حسرت که چرا در به تصویر کشیدن و هنرمندانه ارائه دادن این همه عشق و شور فداکاری با وجود همه امکانات مادی و معنوی ناتوان و وا داده ایم و به رغم تاکیدات مکرر رهبری انقلاب هم چنان به تکرار مکررات مشغولیم / افسوس

 

 

برچسب ها:

HaCkEd By Team Bad Dream Fr0m kSa

باز هم خرداد باز هم خاطره ها

بوسیله saadati15. تير 1392 11:25

هر سالی که ماه خرداد می شود نام خمینی و یادش در همه سلول های وجودیمان طنین انداز می شود و همانگونه  که امام فرمود:

سال ها می گذرد، حادثه ها می آید                   انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

و ما در انتظار تازه ترین حادثه ها می نشینیم به یاد سوم خرداد که نقطه عطفی در تاریخ ایران و انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بود و تا 15 خرداد که تداعی نهضت بعثت گونه امام خمینی در سال 42 و تکرار حوادث پس از آن در سال های دیگر است. و بالاخره 14 خرداد 68 که یک امت با همه وجود در غم تاریخی و بیادماندنی رحلت امام فرو رفت و بدرقه ای بی بدیل را به یادگار گذاشت همچنان که استقبال 12 بهمن بی بدیل بود.

و ما مانده ایم و اکنون خردادی دیگر در سال 91 که یاد امام و همه شهدا 16 سال مبارزه با ظلم و ستم شاهی را گرامی بداریم و حماسه عظیم و بی نظیر سوم خرداد 61 فتح خرمشهر را سرمشق قرار دهیم برای نسل های آینده و یادگارهای امام را پاس بداریم. که مهمترین آن نظام مقدس برآمده از اندیشه والای آن عزیز سفر کرده است و اعمال و رفتار خود را محک بزنیم و بیازماییم که تا چه اندازه با آن اندیشه ها و آرمان ها تطابق دارد و یا خدای نکرده چقدر از آن فاصله گرفته ایم در جهان متلاطم امروز که همه چیز در حال دگرگونی و تغییر است و انسان به عنوان رکن اصلی این تحولات به کجا رسیده و می رسد

 آیا مصداق فاین تذهبونیم یا وفادار و تداوم دهنده و ان لو استقاموا علی الطریقه. و این محک و میزان ما را به قضاوت و اندیشه کردن در اعمال و کردار خود می خواند که پس از 49 بهار گذشته از خرداد 42 در کدام گردنه و عقبه قرار دادیم زیرا که فرموده و ما ادریک ما العقبه و تو نمی دانی که عقبه چیست که فک رقبه است و ما چقدر در فک رقبه امت اسلامی از یوغ ظلم و ستم درونی و غارتگری و استکبار بیرونی تلاش کرده ایم که بیداری اسلامی امروز گواهی می دهد به موفقیت این فک رقبه ای که خمینی آن را کلید زد و می رود تا همه جغرافیای اسلامی را فراگیرد و عظمت و عزت دیرینه امت اسلامی را باز نمایاند و باز هم از خمینی بشنویم که اصرار داشت بر قل انّما اعظکم بواحده ان تقوموا الله

که سر منشا همه قدرت ها و عزت ها اوست زیرا که العزه لله و لرسوله و للمومنین و امروز جهان تشنه اسلام ناب محمدی(ص) که رهایی بخش همه امت ها از سلطه زور و زر و تزویر است آماده شنیدن سخن حق و ندای فطره است که الاسلام یعلوا و لایعلی علیه و ما آزمون می دهیم در این گستره جهان به هم پیوسته کنونی که عیار توحید مان تعیین کننده این بزرگی و عزت است.

برچسب ها:

HaCkEd By Team Bad Dream Fr0m kSa

سي وسه سال سينما و سي و يک جشنواره فجر (2)

بوسیله saadati15. تير 1392 11:15

همه آنهايي که با مقوله هنر براي هنر يا هنر براي اهداف ديگر آشنايي و احاطه دارند مي دانند که بعضي از سبک ها و قالب ها به همراه خودشان محتواي غالب و مسلط خودشان را بر کار حاکم مي کنند. و هنرمند دانا و توانا کسي است بتواند حتي اين سبک ها و قالب ها را نيز در مقابل محتواي خود خاضع و انعطاف پذير کند.

مثلا مشکل اصلي و اساسي فيلمي -مربوط به زندگي حصرت امام- در اين است که تجربه و آزمون چند نوع سبک و متد هنري و به خصوص يک نوع سرسخت و تنومند که در ادبيات به آن دادائيسم و در هنرهاي تصويري کوبيسم و سوررئاليسم و در سينما و تئاتر نيهيليسم و در روانشناسي به ساديسم و مازوخيسم گفته مي­ شود، کاري بسيار خطرناک و گستاخانه است که به خاطر ذات ساختارشکنانه و ضد اجتماعي خودش اثر هنري را تحت تاثير قرار می­دهد. و چنانچه هنرمند مهارت و دانش لازم را داشته باشد اثري متفاوت و هوشمندانه و زيبا خلق مي­ شود. اما اگر هنرمند به محتوايي که در پي آن است احاطه و شناختي گسترده نداشته باشد و تکنيک را هم تجربه کند چه بسا در دام خطرناک تضاد و ماکياوليسم گرفتار مي­شود و فيلم اين چنين شده است و هر چه بخواهد اثر را از ورطه ي نابه­ساماني و ناسازگاري با حقيقت محتوا نجات بدهند به دام ديگري مي­ افتند.

شيوه هاي جذاب هنر سوررئاليسم و آوانگارد آنجا کاربرد دارد که داستان محتوي اثر هنري زاييده تخيل و تأليف واقعي هنرمند باشد و سابقه­ اي ذهني نداشته باشد، نه اقتباس از يک اثر يا بيان يک واقعيت تاريخي و امثال آنها. زيرا مخاطب با شناخت قبلي از موضوع و داستان و تاريخ به سوي اثر مي­ آيد تا زواياي پنهان و ناديدني قصه را تماشا کند و يا چگونگي پرداخت هنرمندانه موضوع مورد علاقه خودش را بازبيني نمايد. نه اينکه قدرت تخيل نويسنده و کارگردان و شخصيت هاي فضايي او را نظاره گر باشد.

وقتي براي موضوعي و شخصيتي فيلم ساخته مي­ شود که اکثريت مطلق جامعه­ ي جهاني او را تا حدودي مي­ شناسند و آثار و تاثير او را در جهان مشاهده مي­ کنند و آنچه درباره ي او شنيده است با تعريف و تمجيد از شجاعت و نبوغ و دانش بينش گسترده و اعتقادات محکم و شخصيتي معجزه آسا و آسماني همچون پيامبران و بزرگان در ذهن ما انعکاس دارد يا اينکه از نگاه مخالفانش که او را شخصيتي منفي و در عين حال نابغه و مقتدر در بعد نابودگري جامعه مي­دانند و وقتي با اثري آشفته و سردرگم و شخصيتي ماورايي و تخيلي مواجه مي­ شود که از اوان کودکي خون و جنازه و خشونت و يتيمي و وحشت و انتقام همه ­ي زندگيش را احاطه کرده و آنگاه که زمان شکسته مي­ شود و به عقب و جلو مي­ رود باز هم او را درگير در همين مقوله و مولفه هاي خشونت و سردرگمي مي­بيند چگونه مي­ شود از اين چنين اثري انتظار منطقي بودن و انطباق با حقيقت وجودي شخصيت اصلي داستان داشت.

درست است که هنرمند آزاد است که اثري ضد قصه و ضد داستان بسازد و هر سبکي را به خدمت گيرد و تخيل خودش را آزاد بگذارد اما همه ي اين گونه شيوه ها نيز منطق خاص خودش را دارد. اثر ضد داستاني هم قواعد ضد داستاني دارد و اينگونه نيست که دست مايه و خميرمايه سوژه و موضوع فردي شناخته شده باشد. و بهانه­ ي تخيل، اعمال و رفتار غير واقعي و ضد محتوايي عقيده او را بر او تحميل کند. و اين ساختار شکني را مطلوب هم بدانيم. مگر نه اين است که هر اثر هنري براي مخاطبيني ساخته  مي­شود و مخاطبين فيلمي درباره­ ي يک شخصيت شناخته شده­ ي جهاني به هيچ دليلي نمي توانيم با تخيلي متضاد با شخصيت اصلي سوژه به مخاطب نشان بدهيم. زيرا به بازي گرفتن شعور مخاطب خود ضد هنري ترين کار يک هنرمند است. هرچند که برداشت يک هنرمند باشد از آن شخصيت. شعور جامعه و مخاطب براي همه­ ي هنرمندان محترم است. ساختار شکني متضاد با حقيقت يک انسان و شخصيت خود نوعي توهين به شعور جامعه و مخاطبين است و نه نوعي شجاعت هنرمندانه.

مشکل اساسي فيلمساز در همين مفاهيم خلاصه مي­ شود. وقتي هيچ شناختي از واقعيت و حقيقت زندگي و تربيت و آموزش يک کودک در يک خانواده روحاني در يک دوره خاص اجتماعي نداريم و محور اصلي و بستر اوليه سوژه ما در همين دوران کودکي شخصيت فيلم مي­ گذرد، خشت اول اثر کج نهاده مي­ شود و در پي آن همه خشت ها و تا ثريا مي شود ديوار کج.

در بررسي آثار فيلمسازان بزرگ دنيا ملاحظه مي­ کنيم که فيلم هاي تاريخي و سياسي بسياري ساخته شده که اکثرا هم موافق بوده است. فيلمسازان بزرگ اروپايي و آمريکايي که اکثرا مسيحي هستند وقتي در باره زندگي حضرت عيسي (ع) فيلم مي­سازند کمتر مورد نقد و اشکال واقع مي شود و دليل آن توجه به باورها و اعتقادات مخاطبان فيلم است. درباره زندگي حضرت مسيح (ع) بيش از ده فيلم بلند سينمايي ساخته شده که اکثرا با متن انجيل و گاهي نيز قران هماهنگي دارد. با اينکه قدرت تخيل فيلمساز از ظرفيت بالايي برخوردار بوده است ولي رعايت امانت را کرده اند. همچنين فيلمسازاني که در باره حضرت موسي (ع) فيلم ساخته ­اند. اکثر کساني که اهل سينما رفتن و يا فيلم ديدن هستند حتما فيلم سينمايي "ده فرمان" ساخته "سيسيل ب دو ميل" را که زندگي کامل حضرت موسي (ع) را به تصوير کشيده است ديده اند. کارگردان اين فيلم زندگي حضرت موسي را در دو نوع ساخته است: يک بار به صورت سينماي صامت و پس از چند سال به صورت سينماي پر مخاطب همراه با ديالوگ و صدا و موسيقي جذاب که در سرتاسر جهان به نمايش در آمد و همه مردم اعم از مسلمان، و پيروان اديان ديگر را نيز تحت تأثير قرار داد.

بعضي فيلم­سازان اروپايي در مورد افکار و انديشه­ي حضرت مسيح(ع) فارغ از هرگونه نگاه صرفأ تاريخي بلکه با عنصر تخيل نيز فيلم­ هايي ساخته ­اند. فيلم­ساز بلندآوازه و معروفي مانند "اسکورسيزي" که يکي از فيلم­سازان شناخته شده در زمينه ­هاي گوناگون است در فيلم "همه­ي وسوسه­ي مسيح" به فرازهايي از زندگي اين پيامبر الهي پرداخته و البته خط قرمزهاي اعتقادي را نيز شکسته است. با اين همه بخش­هايي واقعي از زندگي جذاب مسيح را انتخاب کرده و با عنصر تخيل و تکنيک سينمايي به درستي معجزات مسيح را به زيبايي تصوير کرده است که هر مخاطبي را جذب مي­ کند.

و فيلم­سازان بزرگ و مؤلف به اصطلاح معناگرا چون "اينگار برگمن" که الگو و اسوه فيلم­سازان جهان است نيز وقتي به مفاهيم آسماني و معنوي همچون مرگ و عالم فرشتگان پرداخته به زيبايي از عهده آنها برآمده و بسياري ديگر همچون "تارکوفسکي"، فيلم­ساز معروف دوران روسيه مارکسيست لنينيستي، که اينها نشانه­ هاي دانش و نبوغ سينمائي از يک سو و درک و فهم عميق از مفاهيم معنوي در حد و اندازه محيط جغرافيايي خود هستند.

اما جشنواره سي و يکم فجر که با استفاده از تنوع و کثرت رسانه­ هاي خبري و بصري در هياهوي آن­ها جولان مي­داد، دستاوردش فقط در آثاري آماتور و محافظه­ کارانه و گاهي مبتذل و سخيف به خصوص در نحوه معرفي روحانيت و جنبه ­هاي قشري و لباس ظاهري آن و نقطه اوج آن ­هم يک آخوند شوخ و سطحي و اومانيست و يا کاراکتري براي تفريح و خنده­ي مخاطب. و جالب آن­که پس از 30 سال سيمرغ جشنواره را که آرم و شناسنامه ­اش بود تغيير دادند، به تن او شلوار و چکمه ­اي پوشاندند و رنگ و لعابي زميني از نوع بلورچک به او دادند، که حالا که همه چيزشان نوعي ديگر است، سيمرغ هم بهتر است زميني باشد نه آسماني. و محصولاتشان همان­گونه که کارشناسان مي­ گويند در حد و اندازه­ي سينماي جوان و استعداديابي و استعدادشناسي براي آينده است. و پس از چهارسال يکه تازي ساختن فيلمي درباره انقلاب را به سال­هايي که ديگر نيستند، موکول کردند.    

برچسب ها:

HaCkEd By Team Bad Dream Fr0m kSa

سي وسه سال سينما و سي و يک جشنواره فجر (1)

بوسیله saadati15. تير 1392 11:13

ماه بهمن بود و در اتاق آفتابي دوست و همکارم نشسته بودم که دوستي آمد و خوش و بشي که ناگهان گفت: شما که در مورد هنر و سينما مقالات خوبي مي­ نوشتيد براي سي و چهارمين سال پيروزي انقلاب، مطالبي پيرامون هنر و خصوصا سينما و چشم­اندازي که حضرت امام(س) با تعريف از فيلم "گاو" ايجاد کردند، بنويسيد.

 

گفتم: بعضي از موضوعات و مقوله­ ها کارشان به جايي رسيده که ديگر نوشتن نقد و تحليل، آب در هاون کوبيدن را مي­ ماند. سينمايي که در دهه 1360 در اوج شکوفايي فرهنگي و هنري و تحسين برانگيز از سوي دوست و دشمن بود کجا و آنچه امروز به نام سينما، آن هم با تبليغات و هياهوي رسانه ­ها که مديريتش ادعاي مقابله با هاليوود را مي ­کند، ده ­ها همايش و کنفرانس و جشنواره مي­­گذارد که ادعاي فتح قله­ هاي جهاني را دارد و به قول قديمي ­ها آفتابه لگن هفت دست است و شام و نهار هيچي، چه بنويسم، و به چه دلخوشي و از کدام اثر و فيلمي مثال بزنم که با همه ­ي ادعاهاي خودشيفتگان متوليان که نام از خود راضي "فاخر" را هم بر آثارشان مي ­گذارند ولي در عمل آرزوي يک فيلم ساده و صميمي و هنرمندانه مانند "گاو" به دل همه مانده است. سينمايي که به هر دليل خانه دوست کجايش همه جهان را در مي­ نورديد و همه را شيفته مي­ کرد کجا و سينماي اکنون مدعيان و منتقدان سه دهه گذشته کجا که بعد از همه ادعاها و اشکال تراشي­ ها بر مديران گذشته، چهار سال است که مقدرات و سرنوشت سينما را بدست گرفته و سازمان سينمايي درست کرده ­اند که خودشان را از وزارت­خانه هم مهم­تر و بالاتر مي­ دانند اما دريغ از اثر فرهنگي و هنري منطبق بر همه ارزش­ هايي که سي سال برايش سينه مي­ زدند و ديگران را يه خيانت و بي­ کفايتي متهم مي­ کردند.

 

و عجيب ­تر از اينکه جشنواره فجر که ميراث همان مديران بي­ادعا بوده و هست را ابزاري کرده ­اند بر اثبات توانايي­ هاي نداشته­ اشان. البته از کسي که در کمال صراحت و اعتقاد "بر بال فرشتگان" را مي ­ساخت توقع بيشتري هم بود که آرمان­هاي امام و انقلاب را در کالبد سينماي توانمند داراي بهترين سخت­ افزارهاي مدرن و نرم افزارها و استعدادهاي مجموعه سينماگران رشد يافته در بستر انقلاب اسلامي، بدمد و سينماي بالنده و باشکوه ايران اسلامي را در عمل و نه با شعار، به رخ مافياي هاليوود و هيولاي صهيونيزم فرهنگي حاکم بر سينماي جهان بکشد و افکار عمومي جهان و رسانه ­ها و هنرمندان را مجذوب ارزش­هاي انقلاب اسلامي کند.

 

اگر در دهه 60 و 70 جوانان مستعد و وارسته­ اي همچون حاتمي­ کياها، طالبي­ ها، کيارستمي­ ها، درخشنده­ ها، جوزاني ­ها، بني اعتمادها، مجيدي­ ها، ميرکريمي­ ها، با کمترين امکانات فني و تکنيکي بهترين و زيباترين فيلم­ها را ساختند، چرا در دهه 1380 نبايد با وجود اين ­همه استعداد و فيلم­ساز با تجربه و موفق دهه 60 و 70 از يکسو و صدها جوان مستعد و خلاق همچون کاهاني ­ها، حقيقي­ ها، فرهادي ­ها و ... از سوي ديگر حداقل پنج فيلم نمونه و الگو و بالنده و به قول خودتان فاخر از خانواده­ي بزرگ و فاخر سينما بروز و ظهور پيدا کند که هم مورد پذيرش و قبول روشنفکران و منتقدان حقيقی سينما قرار بگيرد و هم توده­ های مردم با آن ارتباط لازم را پيدا کنند و هم طبقه متوسط و علاقه­ مند به سينما را تحت تاثير محتواي مثبت خود قرار دهد و زمينه­ ساز تفکر و تحول در ذهن بينندگان شود.

 

اگر چنين بود آن­گاه مي­ شد خوشبين و قانع شد که بله "مديران ارزشي" هم توانايي و هم دانش لازم را براي به تصوير کشيدن ارزش­هاي حقيقی دارند و آنهمه انتقاد و هياهو حقشان بوده است. ولي گره ناگشوده اين مساله همچنان ناگشوده مانده و هيچ­کس هم نمي­داند مقصر اصلي کيست و چه کساني هستند. در اين سي و اندي سال پس از انقلاب مديريت سينما در دست هر دو جناح برآمده از انقلاب بوده و اين­گونه نبوده است که يک جناح و جريان بر سينما حکومت کند، همان­گونه که وزيران ارشاد اين سه دهه از هر دو جناح، وزرات­خانه ­ها را به هم پاس داده­اند و طبعا مديران سينمايي و هنري اشان را خودشان انتخاب کرده ­اند. راستي اشکال در کجاست؟ و علت چيست؟

 

آيا ايراد در انتخاب مديران است؟ آيا اشکال در بين خانواده و بدنه اصلي فيلم­سازان است که اتفاقا جدي­ترين عوامل خوب و بد سينما آن­ها هستند و معمولا مديران همسو با آنان حرکت کرده و مي ­کنند. البته خيلي از مديران آن­ها را جدي نگرفته ­اند.

 

اما آنچه به نام فيلم سينمايي از فيلتر و رهگذر اين سه گروه اول و دوم مديران دو جناح و سوم بدنه اصلي فيلم­سازان بزرگ و کوچک - و ايضأ تهيه­ کنندگان دهه­ هاي اخير- عبور مي­ کند و مي­ شود فيلمي قابل نمايش و توجه براي مردم که نتيجه انديشه و تفکر فيلم­ساز و نحوه مديريت و نظارت حمايت نهاد دولتي و يا خصوصي باشد، اگر فاخر به معناي واقعي و حقيقي بود مورد افتخار و باليدن، و اگر نبود و فقط ابر ساختماني بدون محتوا بود مي­ شود مايه عبرت مديران آينده که تکرار نکنند که اتفاقأ هم تکرار مي­ کنند.

 

اگر کسي بپرسد: چرا فيلمي مثل "گاو" در اين ­دهه ساخته نشده است مي­ گوييم بسياري از آثار مجيد مجيدي و رضا کريمي و افراد ديگر تداوم همان فيلم گاو دهه 1340 هستند منتهي با رويکردي ديگر و تکنولوژي بهتر. بگذريم از آن دسته از منتقد نمايان تشنه تخريب ديگران که علامت و نشان منتقد بودن را در تخريب و تخطئه آثار بزرگ و بزرگان سينماي ايران مي ­دانند. شايد مي­ پندارند حالا که اين کارگردان محبوب و معروف شده است و من هم توانايي ساختن فيلم ده دقيقه­ اي را ندارم براي بدست آوردن شهرت و محبوبيت، با انتقاد و هياهو عقده گشايي کنم که اين مقوله نيز مبحثي طولاني­تر را مي­ طلبد و بماند تا وقتي ديگر.

 

در سال­هاي اخير که ساختن سريال­هاي بلند تاريخي و مذهبي در رسانه ملي و رسانه­ هاي تصويري ديگر رايج شده است و آثاري قابل ستايش و تقدير و بسيار تأثيرگذار و مردم پسند و کارشناس پسند ساخته شده است همچون داستان يوسف، مختارنامه و امثال آن­ها، مي­بينم تلويزيون جور کمبودهاي سينما را مي­ کشد و سينما در بيراهه انحرافي خود عزم رسيدن به ترکستان را کرده است ولي در هر شرايطي گم­شده ­ي اصلي سينماي ما دو چيز است که حتما بايد در کنار هم و با هم بياميزند و متصل شوند و همديگر را درک کرده، اثري شايسته بيافرينند:

 

اول، شناختن و آشنايي علمي و تجربي هنر است و خاصه هنر سينما به همه شاخه ها و مؤلفه­ هاي علمي و استاندارد قابل قبول امتحان داده­اش که اگر ذوق هنري همراه با دانش لازم و سينما باشد نيمي از راه رسيدن به سينماي مطلوب طي شده است.

 

و دوم، شناختن و دانستن و آموختن روح مباحث محتوا، چه ديني باشد و چه انساني و به اصطلاح اومانيستي و چه قومي و قبيله­اي که بايد اذعان کرد که در بخش دوم سينما لنگ مي­زند و دچار چرخه ­ي معيوب سينماگري مي­ گردد که مثلأ نسبت به موضوع، روح و معناي مقوله­ ي ديني و ارزشي کاملأ ناآشنا و ناآگاه است و اگر ادعاي دانايي کند، آن بخش واقع­ گرايانه ظاهري و پوسته وقشر خارجي معنا را فهميده است و به اين مناسبت، خود را عقل کل و بي­ نياز از آموختن مي­ بيند.

 

در اين سال­ها، بسياري از هنرمندان با قصد و نيت پاک به سراغ مقوله ­هاي معنوي و نشانه ­هاي آن رفته ­اند و ساختار هنري اثرشان را لباس دين و معنويت پوشانده­ اند، اما نه دين حقيقي و نه ارزش­هاي الهي، بلکه نوعي پوستين وارونه دين را بر تن سينما و هنرشان کرده ­اند که نتيجه و محصول همان شد که هم اهل تحقيق و فهم دانش از دين آن اثر را ناقص و ابتر مي­ ديدند و هم اهل هنر و تخصص ظرف آن مظروف ناقص را نه هنر مي ­دانستند و نه سينما که لباسي نامناسب بر تن مجسمه­ اي نامناسب­تر است. و سينما در تنها دوران مديريت ارزش­گراها و جبهه ­رفته­ ها و هيئتي ­هاي دو آتشه سينما چنان به حضيض محتوا و تکنيک در افتاد که برون کشيدن آن از اين تنگناها کار را مشکل­تر از گذشته کرده است و آثاري هم که قصدشان معرفي شخصيت­هاي بزرگ دين و انقلاب اسلامي و دلاوران متفکر و رزمنده بود افسوس و آه دلسوزان را به همراه داشت و بحران بي­هويتي و تکنيک ­گريزي بر سينما حاکم شد.

 

القصه بحث درباره سينما و به خصوص سينماي فاخر مجالي بيش از يکي دو مقاله مي­ طلبد که در جاي خود بايستي به آن­ها پرداخت. ولي در اين مقاله بحث ما سينماي ايران و آنهم سينماي پس از انقلاب اسلامي است که چگونه بر غم دوران باشکوه دهه اول پس از انقلاب، در سال­هاي اخير دچار بحران هويت و بحران محتوا و معنا شده است و زماني که مي­خواهيم از يک فيلم خوب و عظيم مانند "ملک سليمان" به عنوان نمونه مثال بزنيم فقط به دکورها و لباس­ها و جلوه ­هاي ويژه بصري و عظمت سياهي لشگرها و دکوپاژها توجه مي­ کنيم، شهريار بحراني (کارگردان فيلم ملک سليمان)، کارگرداني با شخصيت و هنرمند است اما تصور مسئولين و مديران ما از سينماي فاخر فقط به ظواهر خيره­ کننده فيلم معطوف مي­ شود و نه محتواي آن و تأثيراتي که در مخاطب دارد. در حالي که يک فيلم ساده و کم ­هزينه و هنرمندانه که بتواند يک مسأله مهم و موضوعي ارزشي را درست و منطقي و هنرمندانه به تصوير بکشد و تأثير لازم را نيز بر مخاطبين بگذارد که بزرگترين رهبر مذهبي و سياسي و عارف اين انقلاب يعني امام خميني از آن به نيکي و با تحسين ياد کند. چنين فيلمي مي­ تواند الگو و نمونه سينماي ايران اسلامي باشد.

 

بدترين کار هنري آن است که تکنيک خارج از اراده هنرمند بر محتوا استيلا و سلطه پيدا کند.  آن­گاه اثر هنري مي­شود مجهولي که حتي در قالب هنر براي هنر نمي ­گنجد. هنرمند مقتدر توانا کسي است که تکنيک­ هاي پيچيده مثل موم در دستانش نرم شود که بدون اين­که مخاطب متوجه شود تکنيک را در مقابل محتواي رام و آرام و تسليم و انعطاف يافته به خدمت گيرد. 

ادامه دارد

برچسب ها:

HaCkEd By Team Bad Dream Fr0m kSa

درباره من


علی اصغر سعادتی مطلق
متولد1329
کارشناس ارشد پژوهش هنر و فیلمنامه نویسی
الف) سوابق، مسئولیت ها و فعالیت ها
1- تاسیس بخش هنری در دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم
2- رئیس هیئت های داوری جشنواره فیلم و موسیقی و تئاتر فجر به نمایندگی از حوزه علمیه در 5 سال متوالی62-67
3- تاسیس معاونت هنری در موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) زیر نظر حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی سال 1368
4- عضو شورای عالی جشنواره یاد و یادگار
5- تاسیس موسسه عروج فیلم در سال 1372
6- عضویت در شوراهای فیلمنامه 1- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 2- انجمن سینمایی دفاع مقدس3- گروه تلویزیونی شاهد4- گروه معارف شبکه اول 5- بیناد سینمایی فارابی
7- تاسیس دفتر پژوهش و نشر هنر دینی در معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سال 1379
8- رئیس هیئت داوران جشنواره فیلم ققنوس (راهیان نور)
9- مشاور هنری موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)
ب)تولیدات
فیلمنامه نویسی، تهیه کنندگی، کارگردانی و مدیریت تولید فیلم ها و برنامه های تلویزیونی 1.خلوت خورشید 2.حضور 3.امام خمینی منادی آزادی 4.رسالت زن مسلمان 5.قبیله ایمان 6.الطاف حق 7.بوی خوش آشنایی 8.آتش نهفته 9.کام 10.حدیث نور 11.راست قامتان 12.درخت دوستی

ج)تالیفات 1. مجموعه شعر میلاد
2. مجموعه مقالات نقد ادبی و نقد سینما، هدف ادبیات و هنر، مدیریت هنر در مجله حضور، روزنامه میان مجله سروش، روزنامه کیهان و فارابی و قرار
3. طرح فیلمنامه آماده نگارش بزرگراه آسمانی بر اساس مفاهیم قرآنی
4. فیلمانه سینمائی (اطاق فکر) موضوع انقلاب
5. سردبیر فصلنامه ادبی هنری قرار 1386
6. فیلمنامه تمنای وصال.با نام مه.تولید و از شبکه تهران پخش شد 1386
7. فیلمنامه سیمای راست قامتان (درباره بزرگان حوزه ی علمیه )، تولید 89-90

برچسب ها

لیست نویسندگان

    نظرات اخیر

    هیچ چیز

    AuthorList