انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

بوسیله saadati15. تير 1392 11:50

 

خرداد ماهی به وسعت سال ها که پر است از رخداد و همیشه آبستن حوادثی است در بستر انقلاب اسلامی از سال 1342 تا بی نهایت و اکنون خردادی دیگر. چه بسیار از نیکان که در خردادها رفتند از سعیدی ها، شریعتی ها، چمران ها و مردان بزرگی که سرسلسله آنان امام خمینی است.

چه بسیار پیروزی ها و حادثه ها که درخرداد می رویند و همیشه ماه امتحان و انتخاب و بلاء و ابتلاء است. گویا خمینی با خرداد، دو همزادی هستند از هم جدا نشدنی که از یکسو بعثت انقلاب اسلامی در نیمه خرداد است و رحلت معمار آن نیز در نیمه خرداد و خرداد را می توان ماه رجب قمری تصور کرد.

و اکنون در آستانه 14 و 15 خرداد که روح خمینی دوباره در کالبد زمان می دمد و روزهای خدایی را تداعی می کند و نفخه صوری می شود که فریادش بر فلک طنین می اندازد آنگونه که امام می گوید:

از غم دوست دراین میکده فریاد کشم

دادگر نیست که از هجر رخش داد کشم

گوئی خمینی دوباره آمده بر محراب و منبر و همه را فرا می خواند و رهبری نظام را در حرمش، رساترین سخنان سال را به گوش جان و کام عطشناک عاشقان خمینی از سراسر جهان می رساند. همه جا بوی خمینی می دهد و شورحسینی برپا می شود. آن گونه که 15 خرداد 42 در ماه محرم بوده است. و این معجزه ای است که به دست قدرتمند خدا رخ می دهد و مصداق «ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی» می شود و خرداد که نه یک ماه و یک سال که گویی «لیله القدر» انقلابی است که «خیر من الف شهر» می شود.

و به خدا پناه باید ببریم از بیم طوفان ها و خدا را شکر باید بکنیم از امید و نوید حوادث شیرین. که خرداد همیشه دراماتیک ترین ماه ما است که هم رمانتیک است و هم تراژدیک. هم ماه اشک هاست و همزمان ماه لبخند ها. زیرا که خرداد ماه خمینی و ماه خداست.

 

برچسب ها:

HaCkEd By Team Bad Dream Fr0m kSa

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

بوسیله saadati15. تير 1392 11:47

 

 

 

خرداد ماهی به وسعت سال ها که پر است از رخداد و همیشه آبستن حوادثی است در بستر انقلاب اسلامی از سال 1342 تا بی نهایت و اکنون خردادی دیگر. چه بسیار از نیکان که در خردادها رفتند از سعیدی ها، شریعتی ها، چمران ها و مردان بزرگی که سرسلسله آنان امام خمینی است.

چه بسیار پیروزی ها و حادثه ها که درخرداد می رویند و همیشه ماه امتحان و انتخاب و بلاء و ابتلاء است. گویا خمینی با خرداد، دو همزادی هستند از هم جدا نشدنی که از یکسو بعثت انقلاب اسلامی در نیمه خرداد است و رحلت معمار آن نیز در نیمه خرداد و خرداد را می توان ماه رجب قمری تصور کرد.

و اکنون در آستانه 14 و 15 خرداد که روح خمینی دوباره در کالبد زمان می دمد و روزهای خدایی را تداعی می کند و نفخه صوری می شود که فریادش بر فلک طنین می اندازد آنگونه که امام می گوید:

از غم دوست دراین میکده فریاد کشم

دادگر نیست که از هجر رخش داد کشم

گوئی خمینی دوباره آمده بر محراب و منبر و همه را فرا می خواند و رهبری نظام را در حرمش، رساترین سخنان سال را به گوش جان و کام عطشناک عاشقان خمینی از سراسر جهان می رساند. همه جا بوی خمینی می دهد و شورحسینی برپا می شود. آن گونه که 15 خرداد 42 در ماه محرم بوده است. و این معجزه ای است که به دست قدرتمند خدا رخ می دهد و مصداق «ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی» می شود و خرداد که نه یک ماه و یک سال که گویی «لیله القدر» انقلابی است که «خیر من الف شهر» می شود.

و به خدا پناه باید ببریم از بیم طوفان ه�� و خدا را شکر باید بکنیم از امید و نوید حوادث شیرین. که خرداد همیشه دراماتیک ترین ماه ما است که هم رمانتیک است و هم تراژدیک. هم ماه اشک هاست و همزمان ماه لبخند ها. زیرا که خرداد ماه خمینی و ماه خداست.

 

 

برچسب ها:

HaCkEd By Team Bad Dream Fr0m kSa

خمینی؛ حقیقت، نه مجاز

بوسیله saadati15. تير 1392 11:47

گرفتم ساغری از دست مستی        تعالی الله چه دستی و چه مستی (امام خمینی(س)) 

هر چه زمان می گذرد و ارابه تاریخ با سرعت برق و باد به جلو می رود نیاز به خمینی، نام خمینی و یاد خمینی فزون تر می شود.

او که بود که مثل هیچکس نبود او چه بود که از پنجره دل وارد می شد و در دالان دل مستقر و انگار که هر چه از دیده دورتر در دل نزدیک و چشمه ای زلال در کام عطشناک زمان، نسلی که او را باور کرد تنها با شهادت آرام می شد و نسل ها پی در پی آمدند و پوست انداختند و در مکاشفه و شهود او را زمزمه کردند و می کنند. جوان و نوجوان امروز که به شدت به قهرمان نیازمند است. نسلی که فقط صداقت را باور می کند و از دورغ و ریا نفرت دارد و پس از تجربه قهرمانان کاغذی و عبور از آنها به اعماق می رود و به تاریخ نقب می زند و آنگاه که به خمینی می رسد می ایستد و سرتعظیم فرود می آورد و باور می کند که قهرمان واقعی را پیدا کرده است.

با اینکه 22 سال است که اینجا نیست ولی انگار همین الآن اینجاست و پاسخگوی سوال های بی شمار نسل جستجوگر امروز است. نسلی که در هیاهوی امواج متلاطم سایت ها و دنیای وهم آلود رسانه های دیداری و شنیداری و زرق و برق رنگ ها و دلفریبی بی امان نیرنگ ها به دنبال حقیقت است و دنیای مجازی را باور نمی کند زیرا که حقیقت می ماند و مجازگم می شود.

و خمینی که از جنس حقیقت است همیشه ماندگار است چه کسی می داند راز ماندگاری یک مرد را؟

چه کسی می تواند در دل خانه کند. خمینی که از پنجره دیده می آید در دالان دل خانه می کند و افسوس که پس از 22 سال خمینی هم چنان ناشناخته است و نشانه های مجازی ناتوان از نمایش حقیقت او.

بیایید  یکبار برای همیشه حقیقت ناب خمینی را تجربه کنیم که می گوید: امام بی امت و امت بی امام معنی ندارد و این دو زمانی محقق می شوند که در آغوش یکدیگر باشند. بیائید با چشم حقیقت امت خمینی را تجربه کنیم.

 

 

برچسب ها:

HaCkEd By Team Bad Dream Fr0m kSa

همتی می باید از روی صدق و صفا

بوسیله saadati15. تير 1392 11:46

 

32 سال گذشت و در حسرت یک فیلم بلند سینمایی پرامون انقلابی که کل خاورمیانه و آفریقا و در حقیقت جهان را به  یقظه و بیداری در آورده و معادلات قدرت در جهان و میز کشورها در سازمانهای جاسوسی قدرتها را پر از اضطراب و التهاب کرده است.

و ما هم چنان در حسرتیم. به هالیوود نگاه کنید. ده ها فیلم بلند سینمایی و تلویزیون های جهان چندین سریال مطول و خیره کننده تلویزیونی ساخته اند که مفهوم و معنای همه آنها اسلام ستیزی و ایران هراسی است و دریغ از یک سریال بلند و نیمه بلند و یک فیلم سینمایی در خور شایسته این انقلاب بزرگ جهانی.

22 سال از عروج عارفانه امام گذشت و هم چنان در آرزوی یک فیلم بلند و یک سریال کامل و تاثیر گذار از حقیقت ناب شخصیت امامی که معروف ترین چهره جهان در 30 سال گذشته است. ده سال در انتظار فیلمی بودیم که هیاهوها و جنجال های خبری سازنده پر ادعایش گوش فلک را پر کرد و در نهایت لقمه ای شد در گلوی سازندگانش مانده.

آنهمه بودجه که در برنامه های سوم و چهارم و پنجم در ذیل ماده و تبصره و ردیف بودجه های سالانه تصویب و ابلاغ شد و هنرمندان در انتظار دعوتی و پیغامی برای تحقق آرمان هایشان چه شد؟ اگر بخش هایی از چشم باد توانست فتح خرمهشر را تابلو و نشانه ای باشد، به همت هنرمندی بود که بدون هیچ ادعای هنر دینی و انقلابی و صادقانه به میدان آمد. هرگز نخواستیم و نتوانستیم بپذیریم و فهم کنیم که این راه دو طرفه است که از یکسو هنرمندان و از سوی دیگر متولیان باید برای یکدیگر بنشینند و هیچکس را بر دیگری رجحانی نباشد و تعامل و دوستی و همدلی مهربانانه باشد، نه شعار و ادعا. و ما مانده ایم در حسرت و انتظار که چرا این چنین نمی شود که یکبار برای همیشه هنرمند واقعی با متولی واقعی بدون تملق و تکبر در کنار یکدیگر و همراه با هم به این مهم بپردازند. سالهاست که سخن از رمان و داستان برای دفاع مقدس است و فداکاری ملتی که در 8 سال ایثارگری اسطوره ای و رویائی و جانانه و هیچکس نمی پرسد چرا نمی شود؟

در حالی که پاسخش بسیار آسان است

 کدام شخصیت و رهبری در جهان و کدام ملت و امتی در عالم سراغ دارید که پس از 22 سال از وداع رهبرشان برای حضور در مراسم یاد بود و بزرگداشتش از سراسر جهان مسابقه بگذارند.

هر سال خرداد که می شود در سفارتخانه ها و کنسولگری های ما در جهان و بخصوص در کشورهای اسلامی مردم صف می شوند برای اخذ ویزا و حضور در حرم امام خمینی و در داخل کشور نیز از تمام شهرها و روستاها صف می بندند برای ثبت نام و سفر وحضور در جوار حرم امام و این جمعیت میلیونی در یک روز 14 خرداد در کنار بهشت زهرا، و در سرتاسر دشت وسیع اصراف حرم چه حضور جانانه و پر معنایی دارند.

چه کسی می تواند یک ملتی و ملت هائی را این چنین با اراده و اختیار خود در یک روز و یکجا گرد هم جمع کند به غیر از خمینی و خدای خمینی. از یکسو به خود می بالیم برای زندگی در سایه نظامی که بنیانگذارش را عاشقانه دوست می داریم و در حفظ و حراست از میراث جاویدش جانفشانی می کنیم و از یکسو دریغ و حسرت که چرا در به تصویر کشیدن و هنرمندانه ارائه دادن این همه عشق و شور فداکاری با وجود همه امکانات مادی و معنوی ناتوان و وا داده ایم و به رغم تاکیدات مکرر رهبری انقلاب هم چنان به تکرار مکررات مشغولیم / افسوس

 

 

برچسب ها:

HaCkEd By Team Bad Dream Fr0m kSa

بدرود خرداد

بوسیله saadati15. تير 1392 11:45

 

 

روزهای پایانی خرداد 1349 قم، سکوت مرگبار حاکم بر فضای حوزه، بیشتراساتید و استوانه های حوزه در زندانها هستند. اساتیدی که رموز و سمبل های انقلاب خمینی بودند و در غیاب ایشان، طلبه های مبارز دلخوش به آنها. تا اکنون کمتر کسی در قم و در خانه بود و مدرس حضور دارد،  بجز اساتید کلیشه ای دروس سطح عالی که بعضی از ترس، سکوت مرگبار گرفته و بعضی هم به بنگاه دارالتبلیغ متصل به دربار رفته و درس و بحث و علم و زندگی راحت را پیشه کرده اند. ناگهان خبری وحشتناک در میان طلبه های مبارز منتشر شد، مثل یک شوک وحشتناک: «آیت الله سعیدی را در زندان قزل قلعه کشته اند» همه با تعجب و وحشت خبر را به یکدیگر می رساندند. صبح فردا که خبر قطعی می شود، فرزند ارشد شهید سعیدی برای تحویل جنازه به ساواک قم برده می شود و از او می خواهند سکته پدرش را اعلام کند و او با خشم انکار می کند و ما طلبه ها و طرفداران امام جمع شدیم در مدرسه خان و ناگهان تصمیمی عجیب گرفتیم و آن اینکه اگر در مقابل شهادت سعیدی عکس العمل جدی و شدیدی نباشد، شاید ساواک جرات کند و بقیه بزرگان را در زندان به قتل برساند و جنازه ها را به قم بیاورد و تحت نظر شبانه دفن کند.

- نه اینطوری نمی شود، یکی پیشنهاد داد حالا که آقای شریعتمداری با دربار تماس دارد، به خانه او برویم و از ایشان بخواهیم مانع تکرار شهادت اساتید دیگر شود. حدود 20 نفر طلبه جوان رفتیم. عصری گرم بود در اطاق بیرونی نشستیم و به آقای فیض و دیگران گفتیم خواستار دیدار آقا هستیم و با سماجت ما آقا آمدند و نشستند. یکی گفت: «حضرت آیت الله! اگر کشتن اساتید عادی شود همه را می کشند شما فکری و اقدامی بکنید واز روابط حسنه خود با دربار و مجلس سنا استفاده کنید.» ایشان با متانت و زیرکی گفتند: «من آقای فیض را می فرستم نزد شریف امامی (رئیس مجلس سنا) شما هم متفرق شوید و به درس و بحث بپردازید. ما کمی امیدوار، اما مضطرب خانه اش را ترک کردیم و راهی نداشتیم. جنازه را آوردند. از میدان بزرگ قم تشییع 40 نفره طلبه ها و دهها مامور علنی و مخفی آغاز شد. به وادی السلام قم بردیم. ماموران همه چیز را تحت نظر داشتند: کسی جرات شعار دادن نداشت. اما پسر شهید سر مزار جملاتی اعتراضی گفتند و ماموران همه را متفرق کردند. در مسیر بازگشت تعدادی طلبه دستگیر شدند و ما هم فرار کردیم به سوی فیضیه. بعدها شنیدیم که آقای شریعتمداری مبلغی پول برای خانواده شهید فرستاده تا بگویند به مرگ طبیعی مرده است و آنها پول را رد کرده و اعتراض کرده اند.

و اما خرداد 56 اوج خفقان همه مبارزین شناخته شده در زندان، هیچ فعالیت سیاسی و مبارزاتی آشکاری نمی شد. فیضیه هم در اشغال ساواک و بسته شده بود. عصر روزی گرم و دلگیر بود. جلو مدرسه خان یکی از دوستان خبر آورد:«دکتردر لندن شهید شده است» شوک خیلی شدید بود. با ور نکردنی. هیچکس باور نمی کرد دکتر شریعتی که بیماری خاصی نداشت چگونه در لندن فوت کرده. خبر متواتر شد و همه جا پیچید، چند طلبه به بالای بام مدرسه خان رفتیم و نزدیک بود خود را به خیابان پرت کنیم. غم و بغض خیلی شدید بود. روزنامه کیهان بعد از ظهر ها می آمد به دکه بابائی، روزنامه فروش معروف قم. رفتیم اطلاعات آمده بود ولی کیهان نرسیده بود. در اطلاعات هیچ خبری نبود. ناگهان کیهان آمد. صفحاتش را ورق زدیم. در صحفه 2  با تیتر و ستونی کوتاه نوشته بود: «دکتر علی شریعتی در لندن در گذشت» خبر قطعی بود. گرد و غبار یاس سیاسی و نا امیدی از مبارزه همه جا را فراگرفته:دکتر هم که رفت. دیگر که می ماند که فریادگر باشد، که افشاء کند، که به شهادت بخواند، که از حسین و زینب بگوید. متحجرین هم خوشحال و با کنایه و طعنه شکر گزاری می کردند از راحت شدن اسلامشان و دکانشان از شرّ یک مزاحم افشاگر. نه چهلمین ختمی، نه بزرگداشتی و باز آخرین روزهای خردادی دیگر که خبر شهادت چمران همه دلبستگان به مردی که مثل یک ملت قهرمان می جنگید و هنرمندانه فرماندهی می کرد را داغدار کرد و غم فراوان و تنها کلام امام که فرمود: «شهادت هنر مردان خداست» و خرداد تمام شد.

 

 

برچسب ها:

مناسبت ها

با ما بیا که سخت تو را چشم در رهیم

بوسیله saadati15. تير 1392 11:44

 

 

 

این روزها که نبض زمین تند می زند

 

این روزها که کام زمان سخت تشنه است

 

شلاق داغ و نعره خورشید

 

قلب گیاه را به تکاپو نشانده است

 

انسان بی مهار، زمین را

 

پرکرده از زباله نخوت

 

وارونگی به جان طبیعت فتاده است

 

وقتی مجاز رنگ حقیقت گرفته است

 

این روزها دروغ مقامی است بی رقیب

 

با عشوه و کرشمه و نور و رنگ

 

از قاب جعبه ها به بشر عرضه می شود

 

این روزها سراب زلالی است خوشگوار

 

در ذهن کودکانه انسان تشنه کام

 

این روزها که چشم خیابان

 

خسته است از شمارش تند چراغ ها

 

این روزها که گوش درختان

 

گیج است از تداخل بوق وکلاغها

 

این روزها که ذهن کبوترها

 

 گنگ است از هجوم ملخ های آهنین

 

این روزهای سخت

 

این روزهای سرد

 

کی می شود تمام

 

ای باغبان بیا ای مهربان بیا

 

نبض زمین فقط به امید تو می زند

 

روح زمان به آرزوی نور زنده است

 

چشمانمان خمار شد از شوق انتظار

 

با ما بیا که سخت تو را چشم در رهیم

 

 

 

برچسب ها:

دینی و مذهبی

کفش های تابه تا

بوسیله saadati15. تير 1392 11:43

می خواستم یه شعر بگویم حال ندارم ای برادر                       کفش های شعرم همیشه تا به تا میشه تو دفتر
شاعرا خانه به دوشند بعضی ها شعر می فروشند                    هفت گاو زرد لاغر گاوای چاق و می دوشند
 
توی گرگ ومیش جنگل عنکبوت آهنگ می سازه                 جغد داره پاپ می خونه می گن آهنگش مجازه
 
هرجا میری سمیناره هر طرف میری همایش                           نه بیکار نه بیسوادی، وفوره کاره و دانش
 
توی این شهر پر از گرگ حاکمه قانون جنگل                         هر کی هم کلک بلد نیست تنها مونده ول معطل
 
حسرت روز و شباشون دیدن شهر ف��نگه                              خونه ها پراز تنازع انگاری میدون جنگه
 
عشقای سرد و مجازی چت و وب سایت و اس.ام .اس            چی شد عشقای قدیمی توی گرمای ام.آی.اس
 
بعضی ها تو صف کنکور، بعضی هم تو نخ گیتار                      بعضی هاشون خوابه خوابند، بعضی ها همیشه بیدار
 
کلاغا تیفوس گرفتن تو تنور لیگ برتر                                   لمپنیزم بچه می ذاره توی لونه کبوتر
 
گنجشکها حواسشون نیست توی این جیک جیک مستون     تا چند تا درخت بخونن از راه میرسه زمستون
 
گربه ها عشوه میریزن واسه دزدای زباله                               چه تعاملی عجیبی دوستیشون چقدر باحاله
 
اروپا اگه روباهه آمریکا اگر که گرگه                                     حلقومش تو دستای ما اونور تنب بزرگه
 
اوبامای ینگه دنیا، فکر تسخیر زمینه                                    شبا از ترس یه گربه خواب آشفته می بینه
 
مردم ما مثل فولاد توی جنگ آبدیده می شن                       توی اوج بی صدایی یه عده پدیده میشن
 
روسا غمی ندارن همه چی بکامشونه                                    یه وجب خاک این دنیایِ دَنی بنامشونه
 
بعضی شون عاقل و کاسب، بعضیشون جن گیر و رمال          چه تنازع غریبی توی دوره دیجیتال
 
جون میدن واسه رسانه می میرن واسه تریبون                     شغلاشون انقدر زیاده که میشن چون کش تنبون
 
 
                                                                                                            ع-آوخ     

 

 

برچسب ها:

سیاسی و اجتماعی

بسم الله النور رحم

بوسیله saadati15. تير 1392 11:42

  همه ما راهیانیم. از ظلمت به نور. در آغاز که از ظلمت به نور دنیا و آنگاه از ظلمت جهل به نور علم و پی در پی از ظلمتهای دیگر به نور تا آنکه برسیم به نور علی نور نور لیس کمثله نور و از پس همه این شدنها و عبورها از ظلمتهای پی در پی به نور رهایی و رستگاری. و کار بزرگ شهدا ء آن بود که از ظلمت من و هوی و شهرت، ثروت و قدرت به نور شهادت و شهود رسیدند تا شاهد همه ما باشند در چگونه ماندن و بدین سبب وادی وصل آنها به نور مطلق می شود سرزمین نور و راهیان معراج آنها می شوند راهیان نور و چه راه درازیست و چه گردنه هایی در این مسیر است: گذشتن از ظلمت طاغوت نفس به نور توحید که و ما ادریک ما العقبه فک رقبه

شهیدان در جوانی از ظلمت طاغوت به نور عدالت و توحید رسیدند و آنگاه که ظلمت منیت در کمین بود به نور شهادت جاودانه شدند و ما اکنون پاس می داریم و تجلیل می کنیم از شما هنرمندان که رمز رازهای سرزمین هایی که معراج پرواز آنان به نور مطلق بوده را در قاب شیشه ای خود به تصویر کشیده اید زیرا که الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور. خدا یاور آنان است که ایمان آوردند و خارج می کند آنان را از همه تاریکها به نور خودش که هیچ نوری همانند او نیست. سلام بر شما هنرمندان که با کشف و درک فیض حضور در تربت پاک شهیدان و در اماکن عبرت آموز به همه تزکار می دهید که روزی روزگاری در این سرزمین انسانهای موحدی بودند که در طلائیه قطعه قطعه شدند اما تسلیم تاریکی و ظلمت خود خواهی و طاغوت نفس نشدند.

در شلمچه تشنه لب جان باختند و در مقابل وسوسه شیطان سر فرود نیاوردند در دهلاویه تسبیح گویان عروج کردند و از دام شیطان نفس عبور کردند و در هر وجب به وجب چشمه ها و میادین نبرد همچون اصحاب الحسین مردانه ایستادند تا عبرت آموز صد معلم شوند. در هور و اروند غرق شدند تا در حب مال و مقام غوطه ور نشوند. و جشنواره فیلم رسانه قفنوس می کوشید تا تلاشهای هنرمندانه و خالصانه شما را در تزکار و تذکر به ما ماندگان و واماندگان و تداعی روزهای خوب خدائی را در بزم عاشقانه فرشتگان شهیدان در ملاقات با خدایشان را به ما یاد آوری کند.

هشدار مان می دهید که مبادا که در ظلمت نفس در افتیم و اصحاب النار شویم و از آنان دستانی بسازیم دو نبش، نبشی به شلمچه و نبشی به تخت جمشید و جشنواره راهیان نور بهانه ای است برای دلتنگی هایمان برای تجدید عهدتان برای تزکار روزگار همیشه جاودان دوران هشت ساله ایستادگی وایثارمان که بشرین زندانی شده در زنجیر نفس و شیطان سخت به آن روزهای نورانی نیازمند است.

در باز بینی و مطالعه یکصد اثر مستند و داستانی ما همسفر شما بودیم تا ساحل تاریخی اروند از عین خوش داشت و عباس گذر کردیم تا رسیدیم به فکه آنجا که فک رقبه بود و با خاک سرخ و طلائی طلائیه تیمم کردیم و نعلین از پای چشمانمان کندیم تا چشم سوم شما را همراهی کنیم که چگونه در طلائی ترین قربانگاه روزگارمان که اسماعیل ها به مسلخ عشق رفتند و کشتند و کشته شدند زیرا که در مسلخ عشق جز نکو را نکشند.

ما با وضو به اطاق داوری می رفتیم و با اشک از آن خارج می شدیم ما زائران بی توشه ای بودیم و چشمانمان سیر می کردند در آفاق و انفس زمین آسمانی شلمچه آنجا که نخلهای سبز را سر می بریدند چرا که با دجله و فرات سیراب شده بودند.

و در تمام لحظات سفر با دوربین شما روح بلند دو شهادت نگار، دو روایتگر عشق و ایثار ما را همراهی می کردند زنده یاد رسول ملاقلی پور و شهید عاشق عارف مرتضی آوینی.

و استادانه و تیز بینانه می دیدید حقایق پنهان در خاک سرخ طلائیه را که هم شط فرات دارد و هم گودال قتلگاه و هم تل زنبیه و چه زیبا پیوند زده بودید در حریم راز این زمین سوخته را با دشت نینوا و این دستهای قلم شده و چشمان خون گرفته و استخوانهای عطر آگین را با سقای کربلا

در حرم سالار شهیدان

درود خدا بر چشمان حقیقت بین و دستان توانمندتان که تاریخ را پیوند می زدید. دلهای ما را نیز با شهیدان  و هنرمندانه تعصب گریفیث و رنگ انار و کوایدان و مهر هفتم برگمن و دهها اثر هنرمندانه دیگر را پشت سر گذاشتید نه در تکنیک و ترفند که در ترکیب و پیوند میان امروز و دیروز رویائی شیر مردان عرصه های جهاد و شهادت با خلاقیت هدایت شده از سوی ارواح پاک شهیدان.

و صداقت سیال ذهن جستجوگر و حق جویانه تان با بهم گره زدن کلاف سردرگم و گره گشائی شاعرانه در صدای یوسف و باز آفرینی حماسه هویزه در سابقون. گوارا باد بر شما شهد شیرین کشف و شهودتان که در جستجوی رد پای باکریها و زین الدین ها و صدها و هزارها جوان و پیر و نوجوان عاشقی که حقیقت حیات را در عقیده و جهاد جستجو می کردند و سفر می کنید و با خون پاک خود سرزمین سوخته را سیراب و کام عطشناک زائران امروز را جرعه های خوشگوار بودند و شراب ناب عشق و عرفان زائران دیده دل را سیراب می کنند.

امروز که در سوز و گذازیم همه                           ما زائر خاک و خاکبازیم همه

گرمست و خرابیم به ما خرده نگیر                       چون می زده در حریم رازیم همه

                                                                                                  ع-آوخ

 

                                                                                     

 

 

برچسب ها:

دینی و مذهبی

ما و داستان اندلس

بوسیله saadati15. تير 1392 11:41

  همه آنهایی که از مشتری های پروپا قرص آقای فلسفی در بین سالهای 42 تا 57 بوده اند حتما داستان کودک اندلسی را با بیان زیبای فلسفی شنیده و بخاطر دارند.

داستانی که اشک از چشمان شنونده جاری می کرد و عزم همه را جزم می کرد که فریب غرب را نخورند اما برای نسل امروز با آن همه گستردگی اطلاعات و دسترسی آسان به ساده ترین خبر و حادثه وداستان این موضوع مجهول و ناشناخته است. اصلا می دانید اندلس کجاست و چرا اکنون دیگر نیست؟ امروز مردم اسپانیا و مراکش هم کمتر اطلاعی از تاریخ اندلس و هویت فرهنگی آن دارند.

اندلس بخشی از همین اسپانیای امروزین است که اکثر جوانان دنیا شهرهای کوچک و بزرگش را با نام تیم فوتبال خوب می شناسند. از اوساسونا گرفته تا زاراگوزا و از بتیس گرفته تا بارسلونا که اوج تضاد و تنازع فرهنگی فیما بین مادرید و بارسلون اتفاقا در فرهنگ دو تیم فوتبال پرطرفدار و جهانی اش مشاهده می شود.

آوازه تمدن اندلسی دردوران استعمار نو جهانی بود و استعمار فرهنگی غرب برای به زانو در آوردن استقلال آن و شکستن مقاومت فرهنگی اش از هیچ تلاشی فرو گذار نکرد تا اندلس را در خود هضم کند و با الیناسیون فرهنگی جوانان شجاعش را تسخیر کند ودستان کودک اندلسی ماجرای این استحاله فرهنگی است.

آنها که چند سال با در اختیار داشتن بزرگترین سرمایه جادویی و بی نظیر در طول تاریخ همه کوشش و تلاش خود را با بذل و بخشش به کار بردند و عصای جادوئی مهر آفرینشان را بر سر و صورت همه چرخاندند و با ریخت و پاش فراوان به خریداری مهر و محبت مردم پرداختند ناگهان پس از چهار سال دیدند که ای داد و بیداد این فقط پول نیست که می تواند مهر و محبت خریداری کند، بلکه متاع و کالائی دیگر در این بازار رونق دارد که آن فرهنگ و هنر است و آنگاه تدبیر کردند که دکانی دو نبش باز کنند که ز یک نبش قوت لایموت تقسیم کنند و از نبش دیگر کالای فرهنگی و هنری که غذای روح و جان و مسخر قلب و روان است و شد آنچه نمی باید می شد و بسته های اهدائی دو وجهی شد و سوپرمارکت ها خانه محبت در یک سبد سیب زمینی و در سبد دیگر موسیقی زیرزمینی، در یک سبد شانه تخم مرغ و جوجه زنده در جوف آن قلب یخ زده، در یک سبد چای سبلان و در آن دیگری قهوه تلخ و مقررات فرهنگ و هنر را سپردند به اطاق فکر که بجای جوانان فکر کنند زیرا که فکرشان جوان است و سینما و تئاتر و موسیقی و همه عناصر فرهنگی و هنری شدند ابزار الیناسیون ازنوع آنچه رفت بر کودک اندلسی و در باغ و راغ نوشیدند و رقصیدند و در کوچه و بازار دلربایی کردند زیرا اولویت اصلی شد فرهنگ و هنر، فراریان از جنگ و انقلاب شدند صدرنشینان امروز و قهرمانان 8 سال خون دل شدند قعرنشینان در خوابگاه های شیشه ای دور از چشم مردم. زیرا که اولویت، کار فرهنگی و هنری است و جمال هدیه را عشق است. همه باید هنری شوند چرا که یاجوج و ماجوج با ذوالقرنین دوباره سر برآورده اند از کالبد هوخشتره برای سرمستی لی لی پوتها و لوح سر بر آورده از زیر خاک آرمان نامه مکتب از راه رسیدگان در غبار است.

 

برچسب ها:

سیاسی و اجتماعی

هان کجاست؟ پایتخت این کج آئین قرن دیوانه

بوسیله saadati15. تير 1392 11:40
 

 

زمانه غریبی است برادر

 

 

روزگار عجیبی است رفیق... بعد از پنجاه سال فهمیدن و خون دل خوردن ناگهان می بینی دو راه بیشتر نداری؛ یا اینکه اصلا نیندیشی و دوم اینکه اگر هم اندیشه کردی هیچ نفهمی و به بیراهه بروی و خود را بزنی به سیم آخر نفهمی و نفهمیدن. اصلااین فهمیدن چه بلایی است که مثل خوره تو را می خورد و نه راه پس داری نه پیش و درمانده می شوی از دست خودت و درگیر می شوی با خودت که کاشکی هشیاری نصیبت نمی شد و همه چیز را آنگونه می دیدی که دیگران بجای تو می بینند و تو می شدی همرنگ جماعت و چه راحت بودی و بی خیال و چه خوش بودی و سرخوش و دلخوش از همه چیز. روزگار و مدیران عقل کل به جای تو می فهمیدند و تصمیم می گرفتند و تو تمکین می کردی به سرنوشتی که آنها برایت رقم می زنند و پوزخند می زدی به خود عصبانی ات که هموراه رهایت نمی کرد و همه جا علامت سوال سر راهت سبز می کرد که چرا و چرا؟؟ «ما وقع لم یقصد و ما قصد لم یقع»

 

 

چه خوب بود اگر یک روز صبح از خواب برمی خواستی و همه چیز خوب بود ذهنت و اندیشه ات تعطیل می شد و به مرخصی ابدی می رفت و تو شدی راضی از همه چیز و دیگر نه سائلی بود، نه سوالی و نه مسئله ای که همه صورت مسئله ها پاک شده بود در صفحه ذهنت و حل می شدی در زمانه و روزگاری که «احلی من العسل»  بود. و تو به بالا دستی ها تعظیم می کردی و به پائین دستی ها دستور می دادی و همه برایت تره خرد می کردند که شده بودی تسلیم محض همه شرایط و روابط و قواعد بازی که برایت نوشته بودند. من که هر چه خواستم برای یک سال نه، شش ماه و حتی یک ماه و یک روز اینگونه باشم نشد و نمی شود واقعا که سهم من از این دنیا و شاید هم آخرت همین است که بسوزم و بسازم و هر روز هم بشود یوم الحسره و شبها بشود لیله الکابوس و اطرافیانم بشوند آئینه دق که چرا اینگونه نیستم که خیلی ها هستند و دنیا به کامشان است و آرمان و اندیشه و همه آن چیزهایی که مرا احاطه کرده اند، برایشان سوژه تمسخر و ملامت و تعجب است که این دیوانه از دنیا چه می خواهد و چه می گوید و حیف نانی که او می خورد و افسوس و صد افسوس وقتی رئیس تو را مزاحم می داند و مرئوس تو را ناتوان و زمانه تو را دیوانه و حیران و این است سرنوشت تو و امثال تو که در همیشه تاریخ مزاحمی بی مهار و مانعی زبان نفهم بر سرراه همه روسا بوده ای و هستی که وجودت مایه دردسر ونفرین شده اهل و عیال و سوژه همیشگی حاکم و محکوم می باشی. هیچگاه شان مکان و مکین را ندانستی هر چه مکین گنده تر بود تو گزنده تر سخن کردی و هر چه مکان سنگین تر تو سبکسرتر به اربابان خرده گرفتی. از بی لیاقتی و تکبرشان و به غلامان بهاء دادی و احترام کردی به خاطر سرافکندگی و مظلومیتشان و شدی وصله ناجور برای محفل و مجلس و گعده و تفرجگاهشان. تو چه موجود مزاحمی که خواب بعضی را آشفته می کنی و غرور بعضی دیگر را بیدار برای احقاق حقشان و انتظار کرم هم داری. تو مگر سرنوشت ابوذر را ندیدی و نخواندی؟ تو سهمت از زندگی همین است که داری زیرا که هیچ نداری. تو حقت از هستی هیچ نیست که «الحق لمن غلب است» و تو مغلوبی. تو زبانت نیشتر است بر غده چرکین متکبران بی لیاقت و وجودت ملال آور است برای همه

 

 

آگاهی ام از هر دو جهان و حشت داد

 

 

تا بال نداشتم قفس تنگ نبود (بیدل)

 

 

خوش بحال آن قناری که بالهایش

 

 

با میله های قفس فالوده می خورد

 

 

(حسن حسینی)

 

 

چی؟ سه هزار میلیارد اختلاس مگه میشه!!؟

 

 

راستی جلو 3 چند تا صفر دارد و یادش بخیر و زنده باد آنکه گفت یک جلوش بی نهایت صفر و یادش بخیر آنکه گفت آری و آنکه گفت نه...

برچسب ها:

سیاسی و اجتماعی

درباره من


علی اصغر سعادتی مطلق
متولد1329
کارشناس ارشد پژوهش هنر و فیلمنامه نویسی
الف) سوابق، مسئولیت ها و فعالیت ها
1- تاسیس بخش هنری در دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم
2- رئیس هیئت های داوری جشنواره فیلم و موسیقی و تئاتر فجر به نمایندگی از حوزه علمیه در 5 سال متوالی62-67
3- تاسیس معاونت هنری در موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) زیر نظر حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی سال 1368
4- عضو شورای عالی جشنواره یاد و یادگار
5- تاسیس موسسه عروج فیلم در سال 1372
6- عضویت در شوراهای فیلمنامه 1- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 2- انجمن سینمایی دفاع مقدس3- گروه تلویزیونی شاهد4- گروه معارف شبکه اول 5- بیناد سینمایی فارابی
7- تاسیس دفتر پژوهش و نشر هنر دینی در معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سال 1379
8- رئیس هیئت داوران جشنواره فیلم ققنوس (راهیان نور)
9- مشاور هنری موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)
ب)تولیدات
فیلمنامه نویسی، تهیه کنندگی، کارگردانی و مدیریت تولید فیلم ها و برنامه های تلویزیونی 1.خلوت خورشید 2.حضور 3.امام خمینی منادی آزادی 4.رسالت زن مسلمان 5.قبیله ایمان 6.الطاف حق 7.بوی خوش آشنایی 8.آتش نهفته 9.کام 10.حدیث نور 11.راست قامتان 12.درخت دوستی

ج)تالیفات 1. مجموعه شعر میلاد
2. مجموعه مقالات نقد ادبی و نقد سینما، هدف ادبیات و هنر، مدیریت هنر در مجله حضور، روزنامه میان مجله سروش، روزنامه کیهان و فارابی و قرار
3. طرح فیلمنامه آماده نگارش بزرگراه آسمانی بر اساس مفاهیم قرآنی
4. فیلمانه سینمائی (اطاق فکر) موضوع انقلاب
5. سردبیر فصلنامه ادبی هنری قرار 1386
6. فیلمنامه تمنای وصال.با نام مه.تولید و از شبکه تهران پخش شد 1386
7. فیلمنامه سیمای راست قامتان (درباره بزرگان حوزه ی علمیه )، تولید 89-90

برچسب ها

لیست نویسندگان

    نظرات اخیر

    هیچ چیز

    AuthorList