تريلوژي هاي مكرّر

بوسیله Administrator05. مهر 1393 14:16

 

اگر سالهائي از عمر را كه همراه فهميدن و هضم كردن مفاهيم و تصور رسيدن به حقيقت از طريق واقعيت است را تورق كنيم، معمولا اين سالها به چند دوره 8 ساله قابل تقسيم و تحليل است در همه دنيا سنّ هفت سالگي سنّ آموختن اوليه است اما به نظر مي آيد كه از هفت تا 12 سالگي كه همان دورة اول مدرسه براي هر انساني است دوره آموزش و آموختن بدون تعمق و درك و تفهيم و هضم كردن است و بيشتر شبيه طوطي كلمات و جملات را حفظ مي كنيم و بين خود رد و بدل مي كنيم و تنها اسماء اشيا و همه اسماء هستند كه در ذهن نقش مي بندند براي همه موجودات و محسوساتي كه كودك مي بيند و تجربه اش مي كند اما حتّي مفهوم و معناي اسمها را هرگز متوجه نمي شود اينكه بگوييم اسم ناصر يعني ياري كننده و اسم خليل يعني دوست و حتي رسم آب تني يعني جايي كه آب را به تن مي زنيم در ذهن نقش نمي بندد. اما از 12 سالگي دوران فهميدن و تفكر به معاني كلمات و جملات كم كم شكل مي گيرد و تازه آدم مي فهمد كه خياط يعني دوزنده و مهتاب يعني روشن كننده شب كه ماه است و فكر به حركت و تجزيه و تحليل وارد مي شود با اين مقدمه ميشود گفت از 12 سالگي تا به مرحله 20 سالگي اولين دورة فهميدن و تجربه كردن. عشق ورزيدن و تجزيه خوب و بد دوست و دشمن و گناه و ثواب. برادري و رفاقت عدالت و ظلم و بسياري از اينگونه مفاهيم براي هر كس شكل مي گيرد و پس از آن هر دورة 8 ساله مي تواند يك دورة جديد باشد كه بهره گيري از يافته هاي دوره قبل به تجربيات و يافته ها و پندارها و كردارها و گفتارهايي در دوران جديد دست مي يابيم و هر دو مكمل هم مي شوند پس از 16 سالگي دوران شك و ترديد دوران چراها و چگونه ها و دوران پر تلاطم هزاران سئوال در ذهن شكل مي گيرد هر سئوال بي جواب عقده اي مي شود در ذهن براي يافتن پاسخ قانع كننده اش و نه همه پاسخهايي كه ديگران مي دهند كه بسياري قابل قبول واقع نمي شود.

و بوي حقيقت نمي دهند. و امّا دوره بعدي 8 ساله كه بين 28 سالگي تا نزديك چهل سالگي است دورة شكل گيري و كامل شدن نود درصد شخصيت و تعيين شدن راهي كه بايد در آن برويم مي باشد كه در مرز چهل سالگي به اوج پختگي و درك از همه مولفه هاي هستي و انساني البته به مقدار ظرفيت و شعور درك هر انسان به كمال مي رسد. بهترين آثار تاليفي و موثرترين تصميمات و اعمال ارادي و قطعي و اعتقادات و باورهاي به معني رسيده و پخته شده در ذهن ما در 40 سال به كمال مطلوب خود مي رسند كه پس از آن با انتخاب قطعات 40 ساله خود پازل اصلي حقيقت وجودي انسان ساخته و پرداخته مي شود.

و از 40 سالگي به بعد دوران عمل كردن به دانسته ها و ازمون و خطاهاي زودگذر و تجربه كردن پختگي هاست. ديگر اين من نيستم كه براي خود و آينده خودم سرنوشتي تعيين كنم و يا گذشته خودم را بتوانم تغيير بدهم تا اكنون نتيجه بهتري از آن تغيير بگيرم چهل سالگي مرز بين دو نيمه پر ليوان عمر است كه نصف آن كنار گود شسته و نصفه دوم در وسط ميدان زندگي و مبارزه و تلاش براي موفقيت از نصفه اول گاهي كمك مي گيرد و گاهي كه خيلي هم به نصفه اول اعتراض مي كند و با او درگير مي شود كه چرا او را در اين ميانه راهي اينگونه گرفتار كرده كه نه راه پسي قابل اصلاح و بازگشت است و نه راه پيشي را مي توان بر طبق ميل خود بنا كرد و شكل داد و فقط گذشته چراغ آينده است و ديگر هيچ. كه اگر آن چراغ را با روغن و پيه سوزي پر و پيمان آماده كرده باشي تا آخر با نورش راه را به تو نشان خواهد داد و الّا در ميانه تاريكي پت پت كنان و كورسوزان حيران و سرگردان و گم كرده راه رهايت خواهد كرد.

با اين همه افراد تحول خواه و جستجو گري كه همواره در پي طرحي نو و جهاني نو و ايده هاي تازه هستند و از يك نواختي و تكرار و همچون درخت ايستائي و ركود گريزانند پيوسته در پي راهكار تازه و حرف تازه براي طراوت و تازگي زندگي خود و ديگران هستند و به عنوان خليفه خدا در زمين دوست دارند كه كلّ يوم هو في شأن را از خداوندگار آموخته و تكرار كنند و بهمين دليل هرگز تكرار خودشان نمي شوند و از درجا زدن و بيهودگي و دور باطل بي حاصل گريزان و فراري هستند اينها پيوسته داراي ايده هاي نو و انديشه هايي تازه همگام با تحولات و سرعت آن به پيش مي روند كه شاعر درباره شان گفته پيرمرد عشق با بخت جوانند تجربه شخصي نگارنده كه 8 دورة 8 ساله متفاوت گذرانده است سرشار از كامروائيها و ناكاميها ، شاديها و غمها. موفقيت ها و شكست ها و سرخوردگيها و سرخوشيها بوده و هست كه همه تحت تأثير شرايط بيروني و دروني جامعه و خود بوده است و البته كه دوره سوم و چهارم كه حاصل 2 هشت سال است شالوده و پايه و اساس و زير بناي شاكله اصلي آدم را رقم مي زند گاهي در اوج نهيليسم ناكجا آبادي و گاهي در قله روياها و آرمانهاي نوستالژيك و پر هيجان در ايثارگري و فداكاري و هضم شدن در عمق آرمانهاي بلند و مورد شگفتي ديگران كه اكثراً هم قضاوتشان عكس واقعيت و حقيقت مورد علاقه آدمهاي آرماني بوده و هست. و چه باك كه همواره چنين بوده است.

شرايط اجتماعي و تاريخي و فراز و فرودهاي متغيرش كه بسيار با سرعت در حال تحقق و تغيير بود باعث شد كه نسل من نسلي كه در دهه 40 و 50  هم دوران خودسازي و شناختها و ارمانها و هم سرشار بود از شور و اشتياق تا مرز شهادت پس از گذر از اين دهه سوم يعني دهه 60 كه دوران عمليلتي شدن همه آرزوها و آرمانها و بايدها و نبايدهايش شد.

همزمان با بنيان گذاري و بناي رفيع اسكلت و فندانسيون انقلابي اش با جنگي به تمام معني ويرانگر و گسترده و غير قابل لحظه اي غفلت و تعامل مواجه مي شود و در حال درگيري با خودش در ساختن جامعه برين و آرماني مي بايست سپر بلائي باشد به نام جنگ كه ذاتش ويراني و نابودگري است كه گاهي با نثار جان بايد دفعش كرد و سر راهش شد و اين همه تناقض و تنازع بقاء در هم تنيده در 8 سال همه موجوديت اين نسل را فرا مي گيرد و او و همه مردم از كوچك و بزرگ بهمراه او بايد واقعيت تلخ آن را بپذيرند و لمس كنند و با جان و دل در پس آن برآيند تا به نهايتي برسد كه حداقل راضي كننده باشد و ناگهان يك ملت با همه تفاوتها و اختلافات غير قابل انكارشان چنان يكي ميشوند كه مي گويند. يكي براي همه و همه برابر يكي و حقيقت روشن اين معنا و همه مفاهيم و مؤلفه هاي قرآني و ملي و آئيني و باستاني و نژادي را در يكي شدن يك ملت به راي العين مي بينيم كه در حقيقت بزرگترين معجزه قرن و تاريخ در 8 سال محقق مي شود اما در پايان آن كه آغاز دردها و رنجها و ويرانيهاي ظاهري از يكسو و ويرانگريهاي دروني انسانها با زخمهاي بي درمانشان از سوي ديگر تازه سر باز مي كند و حقيقتاً كه مديريت دوران پس از هر جنگي آن جنگي سراسري و طولاني كه هر چيز را ويران و ناقص و زخمي و سردرگم كرده است كاري بسيار سخت براي همه است چه بصورت جمعي و چه فردي و آنگاه كه ساختن شروع مي شود تضادها و تناقض ها با تفاوت سليقه ها و ديدگاهها آشكار مي شود و بزرگترين رنجي كه تجربه تلخ نسل انقلاب است همين كج فهمي ها و سوء تفاهمهاي مديريتي است كه افراط و تفريط از همين رهگذر وارد محتوا و مفاهيم مي شود آيا حالا كه جنگ تمام شده نشانه ها و مولفه ها و ارزشهاي بدست آمده از دوران جنگ كه به بهاي خون هزاران شهيد و فداكاري ميليونها انسان تجربه شده و به بار نشسته ناگهان در پروسه جديدي كه ديگر نامش جنگ نيست بلكه سازندگي است آيا اين ارزشها بايد به نفع سهل انگاري و راحت طلبي دوران صلح قرباني و گوشه نشيني شوند و به انزوا بروند يا اينكه دوران صلح و ساختن هم ميتوانند همان ارزشها و مولفه ها را در بستر خودش تداوم داده و بارور كند و چراغ راهنماي حركت جديد باشد؟

بگذريم نگارنده را تجربياتي است بدين گونه:

    از ابتداي شناخت خود و اقدام به كار جمعي حتي كاري مثل ورزش به هر دليل هميشه موسّس بوده ام و باني از دورة 8 سالگي هيئتي به نام كودكان علي اصغر(ع) در راوند راه انداختم در سايه هيئت بزرگسالان در دوران طلبگي براي ورزش كردن. از همان ابتداء كه به ورزش فوتبال تمايل پيدا كردم و دوستاني گرد آمدند تيم فوتبال طلبگي تأسيس كردم و البته به اتفاق شيخ يحيي رمضاني كه هم دوست صميمي بوديم و هم رقيب جدي و هر دو زميني مخروبه و خالي كه متعلق به موقوفات حرم حضرت معصومه(ع) بود را صاف كرديم و تير و چوب كاشتيم براي دروازه و توپ و كفش كتاني خريديم براي بازي و در آن زمين صبح جمعه ها تا ظهر از افراد موجود يارگيري مي كرديم و 2 تيم 11 نفره تشكيل مي داديم و بدون داور بازي مي كرديم. كم كم پيراهن ورزشي به رنگ سبز خريديم و كم كم شماره گذاري و بالاخره نام تيم را به عربي الثوره گذاشتيم به ياد عرفات و فلسطينيان مبارز و كم كم افراد بيشتر شدند و آمدند و 3 تيم و 4 تيم هم شديم و داور هم داشتيم و با تيم هاي محلي قم مسابقه هم مي داديم و زمين ما هم در قم معروف شد به زمين فوتبال شيخها(روحانيون) و خيلي هم سياسي بوديم و عكس مي گرفتيم با علامت ويكتوريا و حتي دو مرتبه به تهران رفتيم و با تيم محله خيام تهران كه آقاي محمد دادكان كاپيتان و باني آن تيم بود هم مسابقه داديم و باختيم و ادامه داديم.

و گاهي به زندان مي رفتيم و پس از يكسال بازگشت باز هم ادامه مي داديم و تا انقلاب به پيروزي رسيد و ادامه داشت فوتبال طلبه ها كه ادامه هم دارد در ان سالها تريلوژي كه هويت مرا تشكيل مي داد اينها بودند.الف) ورزش و بخصوص فوتبال ب) سياست و مبارزه ج) درس حوزه و درس هنر و هنروري كه پس از پيروزي انقلاب خيلي جدي شد و در دفتر تبليغات قم بخشي و مركزي به قصد تربيت نويسنده و هنرمند از بين طلاب دائر كردم و فراخوان داديم و اساتيد بزرگي را دعوت كرديم و طلبه هاي خوش ذوق و اهل ادب و هنر را شناسايي و آموزش داده شدند آن هم بصورت بسيار جدي و فشرده كه در سه ماه تابستان بصورت اردوئي و متمركز در تهران تمام وقت از بهترين اساتيد استفاده برديم همچون مظاهر مصفا صفدر تقي زاده، نادر ابراهيمي و بزرگمهر رفيها، احمد ظابطي جهرمي، مسعود شكوهي، بهروز غريب پور، محمد علي سپانلو، رضا كرم رضايي و بسياري ديگر و طلبه ها با توجه به ذوقيات و رشته مورد علاقه اشان تربيت شدند و به مراحل توليد هنري و مديريت و متخصص عالي رسيدند.

 

پس از 8 سال حضور در اكثر مراكز اصلي تصميم گيران و مديريتهاي هنري و آشنايي با چهره هاي شاحض هنري و حضور مستقل در جشنواره هاي فيلم و تئاتر فجر به داوري آثار از نگاه خود به نام حوزه نشستيم كه موجب شگفتي هنرمندان و مديران بود پس از ارتحال حضرت امام براي فعاليت جدي و پايدار مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س) توسط يادگار امام و انتصاب برادران انصاري به سرپرستي و مسئوليت مديريت اجرائي موسسه به آنجا دعوت شدم و با افتخار آمدم و در مرحله اول بخش فرهنگي و هنري تشكيل دادم و در ادامه به گسترش ان پرداخته و بحمدالله تجربه 10 ساله آموزش علمي و عملي ام را به كار گرفته و خدمات ناچيز اما موثري انجام شد و ميشود كه مايه مباهات بوده و هست كه با آثار امام عشقبازي مي كردم و نه كار موظف و صرف اداري و رفع تكليفي ساده و اين عشق روزبروز افزون تر و غير قابل چشم پوشاندن بوده و هست به رغم همه ناملايمات و كج فهمي هاي بعضي و كارشكني دوستان نادان و باز در دوره دوم اصلاحات در وزارت ارشاد اسلامي دورة مسجد جامعي نيز بنا به ضرورت دفتر پژوهش و نشر ديني تاسيس و راه اندازي كردم و چهار سال بعد كه طوفاني آمد و نهال نوپاي ما را باد با خود برد اما هميشه مؤسس بودم. و هيچگاه جاي كسي را اشغال نكردم و هيچگاه ميراث خوار ديگران نبوده ام و هيچگاه بر صندلي و ميز آماده اي تحميل نشده ام و جاي كسي را تنگ نكرده ام تا اكنون كه دولت تدبير و اميد آمده است انگار تقدير نه آنچنان است كه هشت سال سختي و ملامت و بي حرمتي و آوارگي را در اينجا و آنجا و هر جا گذراندم و به اميد فرج بعد الثّده همه سختيها را تحمل كردم كه انچه خدا خواهد ان شود و بايد بگويم الهي رضاي بر ضاك و افوض امري الي الله ان الله بصيرٌ بالعباد و بماند تا ذكر خاطرات ويژه و ناب از حضور در محضر يادگار امام كه هرگز فراموش نخواهد شد.

برچسب ها:

امام خميني (س) از انديشه تا عمل

بوسیله Administrator05. مهر 1393 14:5

 

قلم زدن دربارة انسانهاي بزرگ و موضوعات و مولفّه هاي بزرگ تر و اعتقادي از آن جهت بسيار مشكل است كه راه يافتن به درون و كنه حقيقت آن مردان خدائي و مفاهيم و مولفه هاي الهي و آسماني در ذهن كوچك و انديشه ناقص ما بسيار سخت و غير ممكن مي نمايد مگر آنكه با تاسّي به مولانا بگوئيم هر كسي از ظن خو شد يار من.

آنچه كه ما را از ابعاد شناخته شده و ناشناخته ماندة‌حضرت امام خميني مي دانيم بيشتر دريافتهاي شخصي است كه باندازه ظرف كوچك وجودي امان است كه: آب دريا را اگر نتوان كشيد هم بقدر تشنگي مان مي چشيم. و حلقه مفقودة و گمشده واقعي همه ما از همين جا نشأت مي گيرد و اختلافاتمان نيز حتي اگر همه هم بقصد كشف حقيقت و با نيت خير هم سخن بگوئيم باز هم اختلافات اجتناب ناپذير است همانگونه كه در مسئله توحيد و خدا شناسي و هستي شناسي نيز دريافت و فهم همه به اندازه ظرفيت و توان ذهني شكل مي گيرد هر چند كه همه اجماع بر حقيقت وجودي آن امام و خلوص و اخلاص ذوب شدة او در ذات حق تعالي داريم.

و در اين وادي راهي بجز اعتراف به شناخت نسبي خود و احتمال صحت و سقم فهم خود نداريم هر چند كه همه مي كوشيم كه خود را محقق و صاحب حق بدانيم. چون همه به دنبال كمال مطلق و حقانيت مطلق هستيم.

رعايت و مراعات حق و حقيقت هر چند كه بر خلاف دريافت و ميل ما باشد دومين ضرورت و حقي است كه همه بايد به آن وفادار و پاي بند باشيم و بدانيم كه غير آن كه استبداد راي و تحجّر است راهي به درك حقيقت نمي برد و موجب ايستائي و كبر و خودخواهي و هلاكت مي شود زيرا كه فرموده اند: من استبّد برأيه هلك.

بنابراين آمادگي آمادگي ذهن و انديشه براي اينكه بپذيريم كه آنچه ما درك مي كنيم همه حق نيست و هميشه هم حق با ما نيست و چه بسا ديگران كه ما آنان را گمراه مي پنداريم نيز نشانه ها و گوشه هاي از حق را درك كرده باشند.

در چند دهه گذشته از نهضت و يقظه اي كه توسط حضرت امام در جامعه اسلامي ما پديدار شد و افكار و انديشه ها و آراء و نظرات و آرمانهاي امام بر همه عرضه شد و امت اسلامي را بطور خاص در ايران و سپس بطور عام در سطح جهان به خود جذب كرد. آنچه مي تواند ما حصل و معدّل كلّ تفكرات و انديشه هاي فكري و سنت و سيره عملي امام باشد ديدگاهي است كه در عين اتصال به وحي و قرآن و سنته نبوي و ائمه معصومين و علماء بزرگ و اسلاف آنان تفاوتهايي فرعي و نه اصولي با قرنهاي گذشته دارد كه مهمترين آن ضمن اعتراف به حق حاكميت الهي بر جهان. دنياي مردم و حكومت به ظواهر زندگي مردم نيز مي تواند از رهگذر و آبشخور دين شكل مي گيرد و هر گونه حكومتي نمي تواند صرفاً با مقبوليت ظاهري و يا پذيرش تحميلي مبتني بر زور خود را شايسته حكومت بر مردم مسلمان بداند مگر آنكه از 2 مجراي توأمان و همگام دين و آراء مردم عبور كرده باشد از يكسو مردم مسلمان و بخصوص شيعه از آنجا كه پيرو امام معصوم غائب هستند و وجود آن امام ستون و اساس حقانيت ديانت و دنياي مردم است كه در غير اينصورت ميشود مصداق لولا الحجه ساخت الارض باهلها.

و از منظر عقلانيت ناظر به اعمال ديني كه عملكرد بر مدار دين از طريق فقاهتي تعيين مي شود كه يك ستون آن عقل است  و چون حكومت امري زميني و براي مردم حق و تكليف توأمان و همزمان اجتناب ناپذير تعين مي كند پس انتخاب نوع آن و قوانين و قواعد مستحدثه و دائمي آن و همگام بودن آن با زمان و مكان و تحولات زندگي بشري ايجاب مي كند كه همه اركان و عناصر ضروري آن توسط مردم و با راي مردم تعيين شود و همواره در حال زايش و پاسخگويي به نيازهاي مادي متغيير بشر دارد. پس آراء اكثريت اين مردم است كه ساز و كارهاي آن و مديران و كارگزاران آن را تعيين و انتخاب كنند و براي تطابق آن با متون و موازين ديني نيز ساز و كارهاي لازم را تعيين نمايند و آنگاه كه در دوگانگي و يا بن بست نوعي تصور اختلاف بين قواعد زندگي متحول شده با دين مواجه شدند. ساز و كاري ديگر به نام مصلحت نظام در كنار راس هرم ولايت فقيه كه جايگزين ولايت امام معصوم غائب است مصالح اسلام و مسلمين و حكومت قوام يافته با دين و آراء مردم را تعيين كند تا هيچ بن بستي و توقفي در امر زندگي مردم مسلمان ايجاد نشود.

 

اين فشرده محصول آراء و انديشه ها و عمل كرد عيني تفكر امام خميني (س) به عنوان فقيه اعلم جامع الشرايطي است که تمامي يك ملت در يك كشور با دل و جان و عشق او را به رهبري خود پذيرفته بودند و حجت بر او تمام بود كه بايد آن را محققّ كند و به تكليف شرعي و ملي خود عمل كند كه چنين شد حال آنچه كه در گذر زمان و تحولات چشمگير و اجتناب ناپذير در مورد اين مسائل بحث و مجادله و تنازع و تعامل مي شود پس از پذيرش و اعتقاد عملي بر آن اصول است و نه عبور و رها كردن و نه تصلب و ايستائي بي حاصل بر مصاديق متغيير كه طبيعت تحول و تغيير نيز اجتناب ناپذير است.اما آنچه در همه نيم قرن گذشته از خرداد 42 تا كنون از خميني كمتر مورد نمايش و ارائه به جهان اسلام خصوصاً قرار گرفت آن رحمانيتي بود كه در اكثريت ايام حيات آن رجل الهي تجلّي مي كرد. حتي خشمگنانه ترين فريادهاي كوبنده او در دوران مبارزه كه پايه هاي كاخ ظلم و ستم و كاخهاي استكباري را مي لرزاند و آنها را دستپاچه و شتابزده به عكس العمل هاي اشتباه وادار مي كرد. نفوذ معنوي و عرفاني و رحماني عمق كلام و وجود او بود كه نه تنها ياران خودش را كه عوامل و نيروهاي وفادار و سر سپرده دشمنانش را تسخير مي كرد و آن رعبي الهي بود كه دلهاي آنان را مي لرزاند و حقانيت را در باطن مي ديدند كه همه ديديم و ديديد كه در فاصله يك هفته حضور امام در وطن همه متلاشي و تسليم شدند رحمانيتي كه در نامه هاي عرفاني و اشعار و نوشته هاي تنهايي امام جلوه هاي از آن را مشاهده مي كنيم رحمانيتي كه پا برهنگان را ولي نعمت و نوجوانان 13 ساله را رهبر مي خواند و غبطه و احساس شرم نسبت به رزمندگان و شهدا را صادقانه بر زبان او جاري مي كرد و امروز كه جهان اسلام مبتلا به بلاي خانمانسوز خشونت و وحشيگري و ادم كشي هاي غير قابل تصور شده است به اين رحمانيت ديني به شدت احساس نياز مي شود و رهبري دل آزرده انقلاب اسلامي در اين تنگناي تعصببات بدتر از نژاد پرستي و آپارتايد جز تضرع به درگاه خدا راهي نمي بيند همه راهها را بسته اند و فرقه گرايي ديني كه لبه تيز تيغ آن متوجه فرزندان مكتب اهل بيت و پيروان و وارثين ثقلين شده است و از مصاديق عجيب صبرت و في العين غضي و مشمول قاتلهم الله هستند و هيچ راهي براي توجه دادن به اين رحمانيت الهي نمانده است و همزمان كودكان و زنان و نسلهاي مسلمان مردم غزّه و فلسطين زير آتش دشمن ديرينه اسلام مي سوزند و وارثان بني اميه و ابي لهب مسلمانان را بجان هم انداخته و صهيونيزم كينه توز را جري تر مي كنند كه ميراث خميني كبير را در تنهايي و انزوا قرار داده و سلطنت جاهليت بازگشته به سرزمين هاي انبياء الهي را آرزو مي كنند اما همه بايد بدانند كه وعده الهي حق است و اين مستضعفين بلا زده هستند وارثين بحق زمين و ائمه واقعي مسلمانان بي پناه در سر تا سر جهان خواهند شد. انشاءالله   

برچسب ها:

درباره من


علی اصغر سعادتی مطلق
متولد1329
کارشناس ارشد پژوهش هنر و فیلمنامه نویسی
الف) سوابق، مسئولیت ها و فعالیت ها
1- تاسیس بخش هنری در دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم
2- رئیس هیئت های داوری جشنواره فیلم و موسیقی و تئاتر فجر به نمایندگی از حوزه علمیه در 5 سال متوالی62-67
3- تاسیس معاونت هنری در موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) زیر نظر حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی سال 1368
4- عضو شورای عالی جشنواره یاد و یادگار
5- تاسیس موسسه عروج فیلم در سال 1372
6- عضویت در شوراهای فیلمنامه 1- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 2- انجمن سینمایی دفاع مقدس3- گروه تلویزیونی شاهد4- گروه معارف شبکه اول 5- بیناد سینمایی فارابی
7- تاسیس دفتر پژوهش و نشر هنر دینی در معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سال 1379
8- رئیس هیئت داوران جشنواره فیلم ققنوس (راهیان نور)
9- مشاور هنری موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)
ب)تولیدات
فیلمنامه نویسی، تهیه کنندگی، کارگردانی و مدیریت تولید فیلم ها و برنامه های تلویزیونی 1.خلوت خورشید 2.حضور 3.امام خمینی منادی آزادی 4.رسالت زن مسلمان 5.قبیله ایمان 6.الطاف حق 7.بوی خوش آشنایی 8.آتش نهفته 9.کام 10.حدیث نور 11.راست قامتان 12.درخت دوستی

ج)تالیفات 1. مجموعه شعر میلاد
2. مجموعه مقالات نقد ادبی و نقد سینما، هدف ادبیات و هنر، مدیریت هنر در مجله حضور، روزنامه میان مجله سروش، روزنامه کیهان و فارابی و قرار
3. طرح فیلمنامه آماده نگارش بزرگراه آسمانی بر اساس مفاهیم قرآنی
4. فیلمانه سینمائی (اطاق فکر) موضوع انقلاب
5. سردبیر فصلنامه ادبی هنری قرار 1386
6. فیلمنامه تمنای وصال.با نام مه.تولید و از شبکه تهران پخش شد 1386
7. فیلمنامه سیمای راست قامتان (درباره بزرگان حوزه ی علمیه )، تولید 89-90

برچسب ها

لیست نویسندگان

    نظرات اخیر

    هیچ چیز

    AuthorList