نگاه یا نظر

بوسیله Administrator29. آذر 1393 9:50

به من نگو چرا تو از نگاه خسته ای

 
 

زمانی این نگاه یک سبد سلام بود

 

 

زمانی این نگاه التیام بود

 

 

نگاههای مردم زمانه بوی کینه می دهد

 

 

نگاههای تیشه ای، نگاههای شیشه ای

 

 

نگاههای زورکی کلیشه ای

 

 

کجا شد آن نگاههای مهربان؟

 

 

که بود مایه نشاط جان

 

 

نگاههای همدلی

 

 

نگاههای یکدلی

 

 

نگاههای اطلسی

 

 

نگاههای نرگسی

 

 

چرا نگاههای این زمانه مثل خنجر است

 

 

چرا عبور هر نگاه نفرت آور است

 

 

بیا به من نگاه کن. که تا دوباره بشکفم

 

 

دوباره یک سبد نگاه بیقرارم آرزوست

 

 

دوباره یک پیاله چشم اشکبارم آرزوست

 

 

بیا و کودکان چشم من به ساحل نگاه کودکی ببر

 

 

زمان زمان خشکسالیست

 

 

زجوی چشمهای من بهار رخت بسته است

 

 

به من بگو کجا شده آب دیده ام

 

 

چگونه خشک شد گلاب دیده ام

 

 

دریغ از دو چشم تر

 

 

به هر که بنگری تو را چنان نگاه می کند

 

 

که زهر نفرتش دل تو را سیاه می کند

 

 

نگاههای دزدکی

 

 

نگاههای کاملاً یواشکی

 

 

نگاه ناگهان عشقهای بی دوام کوچه ها

 

 

نگاه نانجیب گرگها به بره ها

 

 

نگاه خون گرفته عقابها به جوجه ها

 

 

کجاست آن نگاه ناب

 

 

که بود چشمه ای پر آب

 

 

نگاههای انتظار

 

 

نگاههای اشکبار

 

 

نگاه چشمهای خون گرفته امیدوار

 

 

نگاه قلبهای مهربان بی قرار

 

 

دریغ از نگاه نو

 

 

بیا زنو به زندگی نگاه با نظر کنیم

 

 

 بیا دوباره تا به شهر چشم دل سفر کنیم

 

 ع ـ آوخ 

برچسب ها:

سیزده آبان شده عاشورا

بوسیله Administrator04. آبان 1393 15:45

از محرم میگذریم 14 قرن

از کربلا دور میشیم فرسنگها

یه روزی تویه یه شهر پر طپش

جونا عاشق شدن بی پروا

همه جا پر شده از عشق حسین

پرچم سرخ حسینی شد به پا

دوباره یزید اومد شمر اومد

دوباره اکبر اومد قاسم اومد

رو در رو شدن 2 تا اردوگاه

یکیشون با صد هزار تیر و تفنگ

یکیشون با شاخه های گلها

جونا گفتن ما آزادی می خوایم

دژخیما صف کشیدن با ژسه ها

ازهاری داد می زند آی بکشید

دانش آموزا و دانشجوها را

نوگلا پرپر شدن ریختن زمین

تو خیابون جلو دانشگاه

صدای تیر و تفنگ قاطی می شد

با صدای نیزه و شمشیرها

سالها گذشت و یک پائیز زرد

محرم اومد دوباره همه جا

تقویم و باز می کنیم می بینیم

 13 آبان شده عاشورا

 

برچسب ها:

تريلوژي هاي مكرّر

بوسیله Administrator05. مهر 1393 14:16

 

اگر سالهائي از عمر را كه همراه فهميدن و هضم كردن مفاهيم و تصور رسيدن به حقيقت از طريق واقعيت است را تورق كنيم، معمولا اين سالها به چند دوره 8 ساله قابل تقسيم و تحليل است در همه دنيا سنّ هفت سالگي سنّ آموختن اوليه است اما به نظر مي آيد كه از هفت تا 12 سالگي كه همان دورة اول مدرسه براي هر انساني است دوره آموزش و آموختن بدون تعمق و درك و تفهيم و هضم كردن است و بيشتر شبيه طوطي كلمات و جملات را حفظ مي كنيم و بين خود رد و بدل مي كنيم و تنها اسماء اشيا و همه اسماء هستند كه در ذهن نقش مي بندند براي همه موجودات و محسوساتي كه كودك مي بيند و تجربه اش مي كند اما حتّي مفهوم و معناي اسمها را هرگز متوجه نمي شود اينكه بگوييم اسم ناصر يعني ياري كننده و اسم خليل يعني دوست و حتي رسم آب تني يعني جايي كه آب را به تن مي زنيم در ذهن نقش نمي بندد. اما از 12 سالگي دوران فهميدن و تفكر به معاني كلمات و جملات كم كم شكل مي گيرد و تازه آدم مي فهمد كه خياط يعني دوزنده و مهتاب يعني روشن كننده شب كه ماه است و فكر به حركت و تجزيه و تحليل وارد مي شود با اين مقدمه ميشود گفت از 12 سالگي تا به مرحله 20 سالگي اولين دورة فهميدن و تجربه كردن. عشق ورزيدن و تجزيه خوب و بد دوست و دشمن و گناه و ثواب. برادري و رفاقت عدالت و ظلم و بسياري از اينگونه مفاهيم براي هر كس شكل مي گيرد و پس از آن هر دورة 8 ساله مي تواند يك دورة جديد باشد كه بهره گيري از يافته هاي دوره قبل به تجربيات و يافته ها و پندارها و كردارها و گفتارهايي در دوران جديد دست مي يابيم و هر دو مكمل هم مي شوند پس از 16 سالگي دوران شك و ترديد دوران چراها و چگونه ها و دوران پر تلاطم هزاران سئوال در ذهن شكل مي گيرد هر سئوال بي جواب عقده اي مي شود در ذهن براي يافتن پاسخ قانع كننده اش و نه همه پاسخهايي كه ديگران مي دهند كه بسياري قابل قبول واقع نمي شود.

و بوي حقيقت نمي دهند. و امّا دوره بعدي 8 ساله كه بين 28 سالگي تا نزديك چهل سالگي است دورة شكل گيري و كامل شدن نود درصد شخصيت و تعيين شدن راهي كه بايد در آن برويم مي باشد كه در مرز چهل سالگي به اوج پختگي و درك از همه مولفه هاي هستي و انساني البته به مقدار ظرفيت و شعور درك هر انسان به كمال مي رسد. بهترين آثار تاليفي و موثرترين تصميمات و اعمال ارادي و قطعي و اعتقادات و باورهاي به معني رسيده و پخته شده در ذهن ما در 40 سال به كمال مطلوب خود مي رسند كه پس از آن با انتخاب قطعات 40 ساله خود پازل اصلي حقيقت وجودي انسان ساخته و پرداخته مي شود.

و از 40 سالگي به بعد دوران عمل كردن به دانسته ها و ازمون و خطاهاي زودگذر و تجربه كردن پختگي هاست. ديگر اين من نيستم كه براي خود و آينده خودم سرنوشتي تعيين كنم و يا گذشته خودم را بتوانم تغيير بدهم تا اكنون نتيجه بهتري از آن تغيير بگيرم چهل سالگي مرز بين دو نيمه پر ليوان عمر است كه نصف آن كنار گود شسته و نصفه دوم در وسط ميدان زندگي و مبارزه و تلاش براي موفقيت از نصفه اول گاهي كمك مي گيرد و گاهي كه خيلي هم به نصفه اول اعتراض مي كند و با او درگير مي شود كه چرا او را در اين ميانه راهي اينگونه گرفتار كرده كه نه راه پسي قابل اصلاح و بازگشت است و نه راه پيشي را مي توان بر طبق ميل خود بنا كرد و شكل داد و فقط گذشته چراغ آينده است و ديگر هيچ. كه اگر آن چراغ را با روغن و پيه سوزي پر و پيمان آماده كرده باشي تا آخر با نورش راه را به تو نشان خواهد داد و الّا در ميانه تاريكي پت پت كنان و كورسوزان حيران و سرگردان و گم كرده راه رهايت خواهد كرد.

با اين همه افراد تحول خواه و جستجو گري كه همواره در پي طرحي نو و جهاني نو و ايده هاي تازه هستند و از يك نواختي و تكرار و همچون درخت ايستائي و ركود گريزانند پيوسته در پي راهكار تازه و حرف تازه براي طراوت و تازگي زندگي خود و ديگران هستند و به عنوان خليفه خدا در زمين دوست دارند كه كلّ يوم هو في شأن را از خداوندگار آموخته و تكرار كنند و بهمين دليل هرگز تكرار خودشان نمي شوند و از درجا زدن و بيهودگي و دور باطل بي حاصل گريزان و فراري هستند اينها پيوسته داراي ايده هاي نو و انديشه هايي تازه همگام با تحولات و سرعت آن به پيش مي روند كه شاعر درباره شان گفته پيرمرد عشق با بخت جوانند تجربه شخصي نگارنده كه 8 دورة 8 ساله متفاوت گذرانده است سرشار از كامروائيها و ناكاميها ، شاديها و غمها. موفقيت ها و شكست ها و سرخوردگيها و سرخوشيها بوده و هست كه همه تحت تأثير شرايط بيروني و دروني جامعه و خود بوده است و البته كه دوره سوم و چهارم كه حاصل 2 هشت سال است شالوده و پايه و اساس و زير بناي شاكله اصلي آدم را رقم مي زند گاهي در اوج نهيليسم ناكجا آبادي و گاهي در قله روياها و آرمانهاي نوستالژيك و پر هيجان در ايثارگري و فداكاري و هضم شدن در عمق آرمانهاي بلند و مورد شگفتي ديگران كه اكثراً هم قضاوتشان عكس واقعيت و حقيقت مورد علاقه آدمهاي آرماني بوده و هست. و چه باك كه همواره چنين بوده است.

شرايط اجتماعي و تاريخي و فراز و فرودهاي متغيرش كه بسيار با سرعت در حال تحقق و تغيير بود باعث شد كه نسل من نسلي كه در دهه 40 و 50  هم دوران خودسازي و شناختها و ارمانها و هم سرشار بود از شور و اشتياق تا مرز شهادت پس از گذر از اين دهه سوم يعني دهه 60 كه دوران عمليلتي شدن همه آرزوها و آرمانها و بايدها و نبايدهايش شد.

همزمان با بنيان گذاري و بناي رفيع اسكلت و فندانسيون انقلابي اش با جنگي به تمام معني ويرانگر و گسترده و غير قابل لحظه اي غفلت و تعامل مواجه مي شود و در حال درگيري با خودش در ساختن جامعه برين و آرماني مي بايست سپر بلائي باشد به نام جنگ كه ذاتش ويراني و نابودگري است كه گاهي با نثار جان بايد دفعش كرد و سر راهش شد و اين همه تناقض و تنازع بقاء در هم تنيده در 8 سال همه موجوديت اين نسل را فرا مي گيرد و او و همه مردم از كوچك و بزرگ بهمراه او بايد واقعيت تلخ آن را بپذيرند و لمس كنند و با جان و دل در پس آن برآيند تا به نهايتي برسد كه حداقل راضي كننده باشد و ناگهان يك ملت با همه تفاوتها و اختلافات غير قابل انكارشان چنان يكي ميشوند كه مي گويند. يكي براي همه و همه برابر يكي و حقيقت روشن اين معنا و همه مفاهيم و مؤلفه هاي قرآني و ملي و آئيني و باستاني و نژادي را در يكي شدن يك ملت به راي العين مي بينيم كه در حقيقت بزرگترين معجزه قرن و تاريخ در 8 سال محقق مي شود اما در پايان آن كه آغاز دردها و رنجها و ويرانيهاي ظاهري از يكسو و ويرانگريهاي دروني انسانها با زخمهاي بي درمانشان از سوي ديگر تازه سر باز مي كند و حقيقتاً كه مديريت دوران پس از هر جنگي آن جنگي سراسري و طولاني كه هر چيز را ويران و ناقص و زخمي و سردرگم كرده است كاري بسيار سخت براي همه است چه بصورت جمعي و چه فردي و آنگاه كه ساختن شروع مي شود تضادها و تناقض ها با تفاوت سليقه ها و ديدگاهها آشكار مي شود و بزرگترين رنجي كه تجربه تلخ نسل انقلاب است همين كج فهمي ها و سوء تفاهمهاي مديريتي است كه افراط و تفريط از همين رهگذر وارد محتوا و مفاهيم مي شود آيا حالا كه جنگ تمام شده نشانه ها و مولفه ها و ارزشهاي بدست آمده از دوران جنگ كه به بهاي خون هزاران شهيد و فداكاري ميليونها انسان تجربه شده و به بار نشسته ناگهان در پروسه جديدي كه ديگر نامش جنگ نيست بلكه سازندگي است آيا اين ارزشها بايد به نفع سهل انگاري و راحت طلبي دوران صلح قرباني و گوشه نشيني شوند و به انزوا بروند يا اينكه دوران صلح و ساختن هم ميتوانند همان ارزشها و مولفه ها را در بستر خودش تداوم داده و بارور كند و چراغ راهنماي حركت جديد باشد؟

بگذريم نگارنده را تجربياتي است بدين گونه:

    از ابتداي شناخت خود و اقدام به كار جمعي حتي كاري مثل ورزش به هر دليل هميشه موسّس بوده ام و باني از دورة 8 سالگي هيئتي به نام كودكان علي اصغر(ع) در راوند راه انداختم در سايه هيئت بزرگسالان در دوران طلبگي براي ورزش كردن. از همان ابتداء كه به ورزش فوتبال تمايل پيدا كردم و دوستاني گرد آمدند تيم فوتبال طلبگي تأسيس كردم و البته به اتفاق شيخ يحيي رمضاني كه هم دوست صميمي بوديم و هم رقيب جدي و هر دو زميني مخروبه و خالي كه متعلق به موقوفات حرم حضرت معصومه(ع) بود را صاف كرديم و تير و چوب كاشتيم براي دروازه و توپ و كفش كتاني خريديم براي بازي و در آن زمين صبح جمعه ها تا ظهر از افراد موجود يارگيري مي كرديم و 2 تيم 11 نفره تشكيل مي داديم و بدون داور بازي مي كرديم. كم كم پيراهن ورزشي به رنگ سبز خريديم و كم كم شماره گذاري و بالاخره نام تيم را به عربي الثوره گذاشتيم به ياد عرفات و فلسطينيان مبارز و كم كم افراد بيشتر شدند و آمدند و 3 تيم و 4 تيم هم شديم و داور هم داشتيم و با تيم هاي محلي قم مسابقه هم مي داديم و زمين ما هم در قم معروف شد به زمين فوتبال شيخها(روحانيون) و خيلي هم سياسي بوديم و عكس مي گرفتيم با علامت ويكتوريا و حتي دو مرتبه به تهران رفتيم و با تيم محله خيام تهران كه آقاي محمد دادكان كاپيتان و باني آن تيم بود هم مسابقه داديم و باختيم و ادامه داديم.

و گاهي به زندان مي رفتيم و پس از يكسال بازگشت باز هم ادامه مي داديم و تا انقلاب به پيروزي رسيد و ادامه داشت فوتبال طلبه ها كه ادامه هم دارد در ان سالها تريلوژي كه هويت مرا تشكيل مي داد اينها بودند.الف) ورزش و بخصوص فوتبال ب) سياست و مبارزه ج) درس حوزه و درس هنر و هنروري كه پس از پيروزي انقلاب خيلي جدي شد و در دفتر تبليغات قم بخشي و مركزي به قصد تربيت نويسنده و هنرمند از بين طلاب دائر كردم و فراخوان داديم و اساتيد بزرگي را دعوت كرديم و طلبه هاي خوش ذوق و اهل ادب و هنر را شناسايي و آموزش داده شدند آن هم بصورت بسيار جدي و فشرده كه در سه ماه تابستان بصورت اردوئي و متمركز در تهران تمام وقت از بهترين اساتيد استفاده برديم همچون مظاهر مصفا صفدر تقي زاده، نادر ابراهيمي و بزرگمهر رفيها، احمد ظابطي جهرمي، مسعود شكوهي، بهروز غريب پور، محمد علي سپانلو، رضا كرم رضايي و بسياري ديگر و طلبه ها با توجه به ذوقيات و رشته مورد علاقه اشان تربيت شدند و به مراحل توليد هنري و مديريت و متخصص عالي رسيدند.

 

پس از 8 سال حضور در اكثر مراكز اصلي تصميم گيران و مديريتهاي هنري و آشنايي با چهره هاي شاحض هنري و حضور مستقل در جشنواره هاي فيلم و تئاتر فجر به داوري آثار از نگاه خود به نام حوزه نشستيم كه موجب شگفتي هنرمندان و مديران بود پس از ارتحال حضرت امام براي فعاليت جدي و پايدار مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س) توسط يادگار امام و انتصاب برادران انصاري به سرپرستي و مسئوليت مديريت اجرائي موسسه به آنجا دعوت شدم و با افتخار آمدم و در مرحله اول بخش فرهنگي و هنري تشكيل دادم و در ادامه به گسترش ان پرداخته و بحمدالله تجربه 10 ساله آموزش علمي و عملي ام را به كار گرفته و خدمات ناچيز اما موثري انجام شد و ميشود كه مايه مباهات بوده و هست كه با آثار امام عشقبازي مي كردم و نه كار موظف و صرف اداري و رفع تكليفي ساده و اين عشق روزبروز افزون تر و غير قابل چشم پوشاندن بوده و هست به رغم همه ناملايمات و كج فهمي هاي بعضي و كارشكني دوستان نادان و باز در دوره دوم اصلاحات در وزارت ارشاد اسلامي دورة مسجد جامعي نيز بنا به ضرورت دفتر پژوهش و نشر ديني تاسيس و راه اندازي كردم و چهار سال بعد كه طوفاني آمد و نهال نوپاي ما را باد با خود برد اما هميشه مؤسس بودم. و هيچگاه جاي كسي را اشغال نكردم و هيچگاه ميراث خوار ديگران نبوده ام و هيچگاه بر صندلي و ميز آماده اي تحميل نشده ام و جاي كسي را تنگ نكرده ام تا اكنون كه دولت تدبير و اميد آمده است انگار تقدير نه آنچنان است كه هشت سال سختي و ملامت و بي حرمتي و آوارگي را در اينجا و آنجا و هر جا گذراندم و به اميد فرج بعد الثّده همه سختيها را تحمل كردم كه انچه خدا خواهد ان شود و بايد بگويم الهي رضاي بر ضاك و افوض امري الي الله ان الله بصيرٌ بالعباد و بماند تا ذكر خاطرات ويژه و ناب از حضور در محضر يادگار امام كه هرگز فراموش نخواهد شد.

برچسب ها:

امام خميني (س) از انديشه تا عمل

بوسیله Administrator05. مهر 1393 14:5

 

قلم زدن دربارة انسانهاي بزرگ و موضوعات و مولفّه هاي بزرگ تر و اعتقادي از آن جهت بسيار مشكل است كه راه يافتن به درون و كنه حقيقت آن مردان خدائي و مفاهيم و مولفه هاي الهي و آسماني در ذهن كوچك و انديشه ناقص ما بسيار سخت و غير ممكن مي نمايد مگر آنكه با تاسّي به مولانا بگوئيم هر كسي از ظن خو شد يار من.

آنچه كه ما را از ابعاد شناخته شده و ناشناخته ماندة‌حضرت امام خميني مي دانيم بيشتر دريافتهاي شخصي است كه باندازه ظرف كوچك وجودي امان است كه: آب دريا را اگر نتوان كشيد هم بقدر تشنگي مان مي چشيم. و حلقه مفقودة و گمشده واقعي همه ما از همين جا نشأت مي گيرد و اختلافاتمان نيز حتي اگر همه هم بقصد كشف حقيقت و با نيت خير هم سخن بگوئيم باز هم اختلافات اجتناب ناپذير است همانگونه كه در مسئله توحيد و خدا شناسي و هستي شناسي نيز دريافت و فهم همه به اندازه ظرفيت و توان ذهني شكل مي گيرد هر چند كه همه اجماع بر حقيقت وجودي آن امام و خلوص و اخلاص ذوب شدة او در ذات حق تعالي داريم.

و در اين وادي راهي بجز اعتراف به شناخت نسبي خود و احتمال صحت و سقم فهم خود نداريم هر چند كه همه مي كوشيم كه خود را محقق و صاحب حق بدانيم. چون همه به دنبال كمال مطلق و حقانيت مطلق هستيم.

رعايت و مراعات حق و حقيقت هر چند كه بر خلاف دريافت و ميل ما باشد دومين ضرورت و حقي است كه همه بايد به آن وفادار و پاي بند باشيم و بدانيم كه غير آن كه استبداد راي و تحجّر است راهي به درك حقيقت نمي برد و موجب ايستائي و كبر و خودخواهي و هلاكت مي شود زيرا كه فرموده اند: من استبّد برأيه هلك.

بنابراين آمادگي آمادگي ذهن و انديشه براي اينكه بپذيريم كه آنچه ما درك مي كنيم همه حق نيست و هميشه هم حق با ما نيست و چه بسا ديگران كه ما آنان را گمراه مي پنداريم نيز نشانه ها و گوشه هاي از حق را درك كرده باشند.

در چند دهه گذشته از نهضت و يقظه اي كه توسط حضرت امام در جامعه اسلامي ما پديدار شد و افكار و انديشه ها و آراء و نظرات و آرمانهاي امام بر همه عرضه شد و امت اسلامي را بطور خاص در ايران و سپس بطور عام در سطح جهان به خود جذب كرد. آنچه مي تواند ما حصل و معدّل كلّ تفكرات و انديشه هاي فكري و سنت و سيره عملي امام باشد ديدگاهي است كه در عين اتصال به وحي و قرآن و سنته نبوي و ائمه معصومين و علماء بزرگ و اسلاف آنان تفاوتهايي فرعي و نه اصولي با قرنهاي گذشته دارد كه مهمترين آن ضمن اعتراف به حق حاكميت الهي بر جهان. دنياي مردم و حكومت به ظواهر زندگي مردم نيز مي تواند از رهگذر و آبشخور دين شكل مي گيرد و هر گونه حكومتي نمي تواند صرفاً با مقبوليت ظاهري و يا پذيرش تحميلي مبتني بر زور خود را شايسته حكومت بر مردم مسلمان بداند مگر آنكه از 2 مجراي توأمان و همگام دين و آراء مردم عبور كرده باشد از يكسو مردم مسلمان و بخصوص شيعه از آنجا كه پيرو امام معصوم غائب هستند و وجود آن امام ستون و اساس حقانيت ديانت و دنياي مردم است كه در غير اينصورت ميشود مصداق لولا الحجه ساخت الارض باهلها.

و از منظر عقلانيت ناظر به اعمال ديني كه عملكرد بر مدار دين از طريق فقاهتي تعيين مي شود كه يك ستون آن عقل است  و چون حكومت امري زميني و براي مردم حق و تكليف توأمان و همزمان اجتناب ناپذير تعين مي كند پس انتخاب نوع آن و قوانين و قواعد مستحدثه و دائمي آن و همگام بودن آن با زمان و مكان و تحولات زندگي بشري ايجاب مي كند كه همه اركان و عناصر ضروري آن توسط مردم و ��ا راي مردم تعيين شود و همواره در حال زايش و پاسخگويي به نيازهاي مادي متغيير بشر دارد. پس آراء اكثريت اين مردم است كه ساز و كارهاي آن و مديران و كارگزاران آن را تعيين و انتخاب كنند و براي تطابق آن با متون و موازين ديني نيز ساز و كارهاي لازم را تعيين نمايند و آنگاه كه در دوگانگي و يا بن بست نوعي تصور اختلاف بين قواعد زندگي متحول شده با دين مواجه شدند. ساز و كاري ديگر به نام مصلحت نظام در كنار راس هرم ولايت فقيه كه جايگزين ولايت امام معصوم غائب است مصالح اسلام و مسلمين و حكومت قوام يافته با دين و آراء مردم را تعيين كند تا هيچ بن بستي و توقفي در امر زندگي مردم مسلمان ايجاد نشود.

 

اين فشرده محصول آراء و انديشه ها و عمل كرد عيني تفكر امام خميني (س) به عنوان فقيه اعلم جامع الشرايطي است که تمامي يك ملت در يك كشور با دل و جان و عشق او را به رهبري خود پذيرفته بودند و حجت بر او تمام بود كه بايد آن را محققّ كند و به تكليف شرعي و ملي خود عمل كند كه چنين شد حال آنچه كه در گذر زمان و تحولات چشمگير و اجتناب ناپذير در مورد اين مسائل بحث و مجادله و تنازع و تعامل مي شود پس از پذيرش و اعتقاد عملي بر آن اصول است و نه عبور و رها كردن و نه تصلب و ايستائي بي حاصل بر مصاديق متغيير كه طبيعت تحول و تغيير نيز اجتناب ناپذير است.اما آنچه در همه نيم قرن گذشته از خرداد 42 تا كنون از خميني كمتر مورد نمايش و ارائه به جهان اسلام خصوصاً قرار گرفت آن رحمانيتي بود كه در اكثريت ايام حيات آن رجل الهي تجلّي مي كرد. حتي خشمگنانه ترين فريادهاي كوبنده او در دوران مبارزه كه پايه هاي كاخ ظلم و ستم و كاخهاي استكباري را مي لرزاند و آنها را دستپاچه و شتابزده به عكس العمل هاي اشتباه وادار مي كرد. نفوذ معنوي و عرفاني و رحماني عمق كلام و وجود او بود كه نه تنها ياران خودش را كه عوامل و نيروهاي وفادار و سر سپرده دشمنانش را تسخير مي كرد و آن رعبي الهي بود كه دلهاي آنان را مي لرزاند و حقانيت را در باطن مي ديدند كه همه ديديم و ديديد كه در فاصله يك هفته حضور امام در وطن همه متلاشي و تسليم شدند رحمانيتي كه در نامه هاي عرفاني و اشعار و نوشته هاي تنهايي امام جلوه هاي از آن را مشاهده مي كنيم رحمانيتي كه پا برهنگان را ولي نعمت و نوجوانان 13 ساله را رهبر مي خواند و غبطه و احساس شرم نسبت به رزمندگان و شهدا را صادقانه بر زبان او جاري مي كرد و امروز كه جهان اسلام مبتلا به بلاي خانمانسوز خشونت و وحشيگري و ادم كشي هاي غير قابل تصور شده است به اين رحمانيت ديني به شدت احساس نياز مي شود و رهبري دل آزرده انقلاب اسلامي در اين تنگناي تعصببات بدتر از نژاد پرستي و آپارتايد جز تضرع به درگاه خدا راهي نمي بيند همه راهها را بسته اند و فرقه گرايي ديني كه لبه تيز تيغ آن متوجه فرزندان مكتب اهل بيت و پيروان و وارثين ثقلين شده است و از مصاديق عجيب صبرت و في العين غضي و مشمول قاتلهم الله هستند و هيچ راهي براي توجه دادن به اين رحمانيت الهي نمانده است و همزمان كودكان و زنان و نسلهاي مسلمان مردم غزّه و فلسطين زير آتش دشمن ديرينه اسلام مي سوزند و وارثان بني اميه و ابي لهب مسلمانان را بجان هم انداخته و صهيونيزم كينه توز را جري تر مي كنند كه ميراث خميني كبير را در تنهايي و انزوا قرار داده و سلطنت جاهليت بازگشته به سرزمين هاي انبياء الهي را آرزو مي كنند اما همه بايد بدانند كه وعده الهي حق است و اين مستضعفين بلا زده هستند وارثين بحق زمين و ائمه واقعي مسلمانان بي پناه در سر تا سر جهان خواهند شد. انشاءالله   

برچسب ها:

انتصاب علی‌اصغر سعادتی‌مطلق به عنوان مشاور فرهنگ و معارف اسلامی سازمان سینمایی

بوسیله saadati18. آبان 1392 11:10

 با حکم حجت‌الله ایوبی معاون وزیر فرهنگ وارشاد اسلامی و رئیس سازمان سینمایی، علی‌اصغر سعادتی‌مطلق به سمت مشاور فرهنگ و معارف اسلامی سازمان سینمایی منصوب شد.

 

          عکس مربوط به «پشت صحنه فیلم درخت دوستی»

 

 

با حکم حجت‌الله ایوبی معاون وزیر فرهنگ وارشاد اسلامی و رئیس سازمان سینمایی، علی اصغر سعادتی مطلق به سمت مشاور فرهنگ و معارف اسلامی سازمان سینمایی منصوب شد.

در متن حکم علی اصغر سعادتی مطلق آمده است:

ظرفیت‌های سترگ فرهنگ اسلامی و تلاش برای ارائه الگویی عینی از معارف نورانی و آموزه‌های روح بخش دین مبین اسلام و سیره و سلوک معصومین (ع) راهگشا و ضامن سعادت و نیک فرجامی جوامع انسانی در تمام ابعاد است.

با هدف تثبیت و تحکیم هرچه بیشتر بن مایه های معرفتی در زیر ساخت‌های فکری سینمای ایران و حسن ارتباط بین محافل دینی و سینمایی جنابعالی را به عنوان مشاور فرهنگ و معارف اسلامی منصوب می‌کنم.

علی اصغر سعادتی مطلق متولد 1329 در کاشان و کارشناس ارشد پژوهش هنر و فیلمنامه نویسی است.

در کارنامه حرفه‌ای وی مواردی چون: تاسیس بخش هنری دفتر تبلیغات اسلامی قم در سال1358، راه اندازی سه بخش: آموزش، پژوهش و تولید در تمام رشته‌های هنری در حوزه علمیه قم، عضویت در هیأت‌های داوری جشنواره فیلم و موسیقی و تئاتر فجر به نمایندگی از حوزه علمیه در پنج سال متوالی، تأسیس معاونت هنری در موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) زیر نظر حجه الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی(ره) از سال 1368 تا سال 1378، مسئولیت کمیته تبلیغات و هنری ستاد سالگردارتحال امام خمینی(ره) از سال 1369 تا 1378، تاسیس مجله فصلنامه حضور، تأسیس موسسه عروج فیلم، عضویت در شوراهای فیلمنامه: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، انجمن سینمای دفاع مقدس(یازده سال)، گروه تلویزیونی شاهد(ده سال)، گروه معارف شبکه اول، بنیاد سینمایی فارابی، عضویت در کمیته شورای عالی انقلاب فرهنگی، عضویت در کمیته طرح و برنامه موسسه عروج فیلم، عضویت در شورای کتاب و جشنواره آثار امام خمینی(ره)در حرم یار، مدیر عامل موسسه هنری اوج فرهنگ (بخش خصوص)، تأسیس دفتر پژوهش و نشر هنر دینی در معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سال 1379 و ...دیده می‌شود.

علی اصغر سعادتی مطلق همچنینعلاوه بر فعالیت در حوزه نویسندگی فیلمنامه مجموعه‌های تلویزیونی دفاع مقدس، تهیه‌کنندگی برنامه‌های متنوع مذهبی در سیما، در نگارش و تالیف چند کتاب ادبی نیز اهتمام داشته و مدیریت انتشارات فارابی و مشاور هنری دبیرخانه دفتر وزارتی از آخرین سمت های وی بوده است.

 

برچسب ها:

به سوی سینمای اندیشه و امید

بوسیله saadati09. مهر 1392 15:16

 هنر سینما هم، مانند سایر مولفه­های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تابعی­ست از شرایط بیرونی، ولی تأثیرگذار در درون آن. و هنرمندان بزرگ سینما هم، مثل تمام نوابغ و  چهره­های ماندگار از پس دهه­ها و سده­ها و تحولات بنیادین دوران خود، بروز و ظهور پیدا می­کنند.

 سینمای ایران پس از پیروزی انقلاب، همچون سایر مقوله­ها به دلیل خمیرمایه فرهنگی­اش دستخوش تحولات خاص خودش قرار گرفت و اتفاقاٌ در سال­های دهه اوّل که به دهه  شصت معروف است، بعضی از نوابغ سینما، از هزارتوی سردرگمی بودن یا نبودن  سینما سربرآوردند و حقانیت و موجودیت سینما را به ثبوت رساندند. عباس کیارستمی از جمله این نوابغ بود که با ساخت فیلمی ساده و صمیمی به نام "خانه دوست کجاست" مثل  ستاره­ای درخشید و مهد سینمای روشنفکری جهان یعنی؛ فرانسه را که به­نحوی مسقط­الرأس سینما هم بود، تحت­تأثیر قرار داد و با درخشش خیره­کننده خود، همه نگاه­های کارشناسان و منتقدان سینمای فرانسه و فستیوال کن را متوجه خود کرد.

اما ظهور و ثبوت این نوابغ به شرایطی مانند مدیریت­های کلان فرهنگی در جامعه نیاز دارد. همانطور که درباره دلاوری سربازی در سپاه نادرشاه در افغانستان گفته­اند که وقتی نادرشاه با آن سرباز قهرمان روبرو شد، از او پرسید: آن زمان که افغان­ها بر ما پیروز شدند تو کجا بودی؟ سرباز پاسخ داد: قربان من بودم، ولی شما نبودید!

و این یعنی اینکه، وجود مدیریتی لایق و کاردان، مانند فرماندهی قابل است که می­تواند استعداد درخشان نابغه­ای را به شکوفایی و بروز و ظهور برساند. درواقع، مدیریت هنری نبوغ می­خواهد.

سینمای دهه شصت انقلاب اسلامی هم با حضور جوانانی لایق و خوش­فکر توانست از سینمای بی­هویت و منزوی و فاقد ارزش ایران پیش از انقلاب، با کشف استعدادهای درخشان و جذب و بازگرداندن سینماگران بزرگی چون داریوش مهرجویی و حمایت و هدایت نسل جوان، بالنده، با استعداد و هنرمند این سرزمین فیلم­های شاخص و تأثیرگذار و باهویتی تولید کند که در آن سوی مرزها و در مراکز اصلی سینما، مورد توجه و تحسین قرار گیرد.

اگرچه هنر همواره، در دوران­هایی هم فراز داشته و هم فرود با این­حال، سینما دوران درخشان زیادی  داشته است، آن­چنانکه سینمای نئورئالیسم ایتالیا در دوران خاص خودش بالنده و جهانی شد و با دسیکاو روسیلینی توانست توجه جهانیان را به خود جلب کند. یا سینمای معناگرا و به­اصطلاح عرفانی و متفکرانه سوئد با ظهور اینگمار برگمن در دوره­ای خاص جهانی شد.  سینمای اتّحاد جماهیر شوروی با ظهور تارکوفسکی درخشید. سینمای گیشه­ای و ملودرام هندی با آن تولیدات انبوهش، با ظهور ساتیاجیت رای و شطرنج­باز، ناگهان نگاه­های تیزبین کارشناسان را به خود جذب کرد. سینمای پرآوازه پاراجانف در آسیای میانه و سینمای متفاوت و معجزه­گونه کوروساوا و کوبایاشی در ژاپن، به­صورت نقطه­عطف­هایی در تاریخ سینما بروز و ظهور یافتند و در دهه و دوره­های خاصی پدیدار شده و دیگر تکرار هم نشده­اند.

سینمای ایران نیز که پیش از انقلاب، با چند فیلم­ساز متفاوت و فیلم­هایی تحسین­برانگیز مانند فیلم " گاو" از مهرجویی، "طبیعت بی­جان" از سهراب شهیدثالث، "گوزن­ها" از مسعود کیمیایی و "مغول­ها"ی پرویز کیمیاوی، تک­ستاره­های درخشانی در آسمان تاریک سینمای فیلم­فارسی دوره خودشان بودند، پس از انقلاب اسلامی ارتباط­شان با جهان بیشتر و نزدیک­تر شد. هم­چنانکه سینمای دهه شصت ما توانست در این عرصه خودش را به اثبات برساند. و درپی آن موجب به­وجود آمدن نسل­های تازه­تر و استعدادهای درخشان­تر مانند مجیدی­ها، میرکریمی­ها، کیانوش عیاری­ و حاتمی­کیاها و پس از آن­ها، کاهانی و فرهادی در سال­های بعد شود. جوانان خوش­قریحه­ای که در این سال­ها خوش درخشیدند.

اما با وجود آنکه در چهار سال گذشته، عده­ای سینما را دچار افت و عقب­گردی مرتجعانه به گذشته­های فیلم­فارسی کردند و باعث سرخوردگی و آزردگی هنرمندان شدند و با اینکه در این مدت، یعنی پایان دهه هشتاد و آغاز دهه نود، سینما هم مثل سایر مقوله­ها و مولفه­های فرهنگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دچار خوره و هجوم دن­کیشوت­های قهرمان­نما شد، ولی از آنجا که به مصداق این جمله که رسیده بود بلایی، ولی به خیر گذشت، در همین دوران سخت نیز، ماندگارترین و جاودانه­ترین فیلم سینمایی ایران "جدایی نادر از سیمبن" توسط اصغر فرهادی ساخته شد که توانست از تالارهای  تودرتو و هفت­خوان جشنواره­ها و گذرگاه­های مهم سربلند عبور کند و در رقابتی سخت با بهترین فیلم­سازان بلندآوازه جهان، شایستگی و لیاقت فتح جایزه اسکار را به­دست آورد که این افتخاری بزرگ برای سینمای ما و هنر ایرانی شد. زیرا اصغر فرهادی از تبار بزرگانی چون مولانا، حافظ، سعدی، عطار و دیگر بزرگان فرهنگ و عرفان و فلسفه و هنر ایران برآمده است. اگر مولانا حکایت جدایی را از زبان نی بیان می­کند و جهانی می­شود، فرهادی نیز، حکایت جدایی را از زبان لنز دوربین بیان می­کند و این ابتکار و خلاقیت هنرمند ایرانی است که با زبان و ابزار زمان، تفکری بالنده را بیان می­کند.

و اکنون چرا سینمایی نسازیم بهتر از سینمای دهه­های گذشته که دستیابی به چنین سینمایی فقط نبوغ هنری می­­­خواهد و بس تا سینمایی بشود به معنای واقعی کلمه سینما. سینمایی که نه تنها هنر برای هنر نیست، بلکه هنر برای انسان و انسانیت است. به همین دلیل اکنون که فضا برای ایجاد تفاهم بین مسئولین و متولیان سینما، مناسب است، سینماگران باید با عشق و امید و با رویکردی تازه، به ساختن فیلم­هایی بپردازند که نه تنها در این سرزمین هنرخیز با استقبال مواجه شود، بلکه در آکادمی­های اسکار و کن و برلین هم مورد تحسین متفکران و نخبه­های جهانی قرار بگیرد. به امید آن روز.

برچسب ها:

گفتگو در آئينه

بوسیله saadati27. شهريور 1392 15:21

 

عكس جواني ام را مي بينم در يكي از اطاقهاي موزه عبرت كه همان كميته مشترك سابق است براي مصاحبه و ذكر خاطرات رفته بودم و اين عكس سياه وسفيد قاب شده را به دستم دادند و نمي دانم چگونه احساس مواجه شدن با او را بيان كنم.

احساس عجيبي بود و حال غريبي داشت كه به همراه عكس صداهاي شبهاي زندان و حتي بوهاي خاص فضاي زندانها. در شامه ام تداعي و تكرا شد.

قيافه خشن و عبوس مست بازجوها و كمالي و آرش انگار همين لحظه ها بود كه در همان ساختمان و لوكيشن . گريبانم را گرفتند مات و مبهوت و گيج شده بودم يكي دو نفر مسئولي كه آنجا بودند به همراه عكاس و فيلمبردار موزه به من خيره شده بودند و يكي سئوال كرد فلاني از اينكه اين عكس را مي بيني چه احساسي داري؟ و چون سئوال و جواب ضبط و تصويربرداري مي شد مانده بودم و براي لحظه اي قفل كردم زبانم را. زيرا كه يك دنيا سخن براي جواب سؤال در ذهنم رژه رفتند و متحير كه چه بگويم كه خيال مصاحبه كننده راحت شود و قانع شود و رهايم كند. كه گفتم احساس عجيبي است. مثل طفلي كه از رحم مادر آمده و ناگهان دوباره باز مي گردد. مثل عبور از جهنم و حركت در جادة بهشت و ...

اما خيلي بيش از اينها بود. نگاه عكس رهايم نميكرد و محكم يقه ام را گرفته بود كه فلاني قرارمون چي شد. من خيلي چيزها را تحمل كردم كه تو الان راحت نشسته اي و گل مي گويي و مي خندي.

احساس شرمساري همه وجودم را فرا گرفته بود و نمي توانستم بيشتر به چشمان عكس نگاه كنم. يكي پرسيد الان با اون وقت ها چه فرقي دارد. گفتم: خيلي ـ اونوقت ها موهايم سياه بود اكنون سپيده شده .

اون وقت ها قلبم پاك و سفيد بود اكنون چرك و سياه شده.

اون وقت ها آرمانها و روياها و آرزوهايم بهاري و سبزو خرم بود. اكنون پاييزي و زرد و پژمرده است.

آن روزها درجه حرارت مقاومتم بالاتر از 50 و بي نهايت بود.

اكنون به 40 و 50 درجه زير صفر رسيده است.

آن روزهـا هم بندها و همـدردها و هم عقيده ها و همـراهـان در اقليت غـريـب بـودند اكنون در كثرت و فراواني و بي نهايت « لاتعد و لا تحصي » هستند.

آن روز هر كس هر چه بود خودش بود و مثل آب زلال و آئينه شفاف بودند نوريان مرنوريان را طالب بودند. و ناريان مر ناريان را جاذب.

مومن متعهد و متعبد و مبارز روزه اش را با شلاق و شكنجه افطار مي كرد.

و نمازش را با وضويي آغشته بخون و زخم و جراحت با اخلاص كامل مي خواند و ساواكي جلاد و مزدور دائم الخمر بود و بددهان بود و چشم دريده و فحاش خشن و از خود بيخود كه انتهاي آرزو و دلخوشي اش لذت نفساني بود و ارضاي غريز حيواني و سيراب كردن عقده هاي شيطاني اش و همه چيز شفاف بود و عيان.

مومن با چشمان دل مارايت الاجميلا . مي ديد و كافر با چشمان سر هم توك دماغش را بيشتر نمي ديد.

در رويارويي اين دو نگاه و در اردگاه و دو توع انسان به ظاهر مشابه هام. همه چيز آشكار بود و عيان و غير قابل انگار زنداني به ادامه مبارزه اش مي انديشيد و تحقق و عده الهي و نصرالهي و توكل و صبر و مقاومت براي رسيدن به مدينه فاضله جامعه اي سرشار از عدل و عدالت و خداپرستي و به دور از تبعيض و گرسنگي و استثمار و شرك و زشتيها و پليديها و شيطاني و ساواكي به فاتح شدنش در بازجويي پس از شكنجه و فشار بر سوژ اش و كشف چند نمونه از عمل سياسي و مبارزاتي و چند آدم مبارز ديگر كه از زبان سوژه اش بيرون بكشد مي انديشيدو رفتن به تفرجگاه و خلوت حيواني خودش و تكرار عملي كه در آن مسخ و الينه شده بود.

آن روز عكس را گرفتم و با خود به خانه آوردم و به اولاد و عيال نشان دادم كه براي همه اشان هم تازگي داشت و هم مايه شگفتي بود كه حتي دخترم پرسيد كسي كه تو را شكنجه مي داد حالا كجاست برم حسابشو برسم، گفتم: همه شون اعدام شده و بعضي هم فرار كرده اند و ديگه اينجان نيستند و خيالت راحت باشد كه اون ... را اولو برد.

و وقتي كنجاوي بيشتر مي كرد راجع به نحوه شكنجه ها مي گفتم اون سختيهايش براي من نبود و براي مبارزان سرسخت با پرونده هاي عمل مسلحانه و كارهاي مهمتر از سخنراني و پخش اعلاميه و امثال ذالك.

عكس را به اطاق كارم آورده ام و در كشو ميزم كه گاهي كه مغرور و از خود راضي ميشوم نگاهش كنم. بلكه نگـاهم مي كند و هشدار مي دهد كه خيلي خوش بحالت نباشد كه حالا با خيال راحت نشسته اي و مي گويي و مي خندي همين حالا هم در دنيا بسياري از مبارزان و آزاديخواهان هستند كه حتي در كشورهاي بظاهر دموكراتيك هم تحت شكنجه و فشار و زنداني و سلول هاي انفرادي هستند.

از فلسطيني هاي مبارز گرفته تا بسياري ديگر از انقلابيون دنيا . عكس رهايم نمي كند و مي پرسد: چند درصد از آرمانهايت محقق شد و تو چقدر به آنها وفادار مانده اي و درست عمل مي كني و به ياد مي آورد كه جواني 19 ساله در بيدادگاه نظامي شاه فرياد مي زند: تا ظلم هست مبارزه هست ... و چه فرقي مي كند كه در كشور و سرزمين تو نباشد ولي در جاهاي ديگر كه هست و تو همچنان مسئولي و براي ياري آنها چه اقدامي كرده و مي كني و من درمانده ام بدون جواب و ادامه دارد .

 

برچسب ها:

هنرمندان درک متقابل می خواهند نه قیم مآبی

بوسیله saadati24. تير 1392 14:1

گذشت آن روزگاری که شازده ها و خانزاده ها یک شاعر و نقاش را می خریدند و با جیره خواری به خدمت می گرفتند تا همان گونه که حکیم باشی داشتند و سرجوخه و جلاد و ملیجک دربار شاعر و نقاش درباری هم داشتند در هر کجا و بهر مناسبتی در وصف و ستایش آنها قصیده سرائی کنند و با تملّق و چاپلوسی صله بگیرند و یکی دو نقاش و صورتگر که صحنه شکار شاهانه و لباسشان را نقاشی می کردند و تمثال ملوکانه شان را می کشیدند قرن بیستم قرن پایان اینگونه مناسبت ها بود.

و دیگر هنرمندان راستین و شاعران حقیقی نه حاضر به مداحی می شدند و نه نقاشی تابلو تمثال مبارک، بلکه هنرمندان دریافته بودند که قدرتمندان و ثروتمندان اگر هر چیز را به آسانی و با تطمیع و تهدید تصاحب می کنند هرگز نمی توانند هنر یک هنرمند و ذوق خدادای یک شاعر را  به آسانی به استخدام بگیرند و اینگونه شد که گفتند قلندران حقیقت قبای اطلس آنکس را که از هنر عاری بود به نیم جو نمی خریدند و نگین سلیمان حاکمان زورگو را به هیچ نمی ستانند چرا که گاه گاهی آن را به دست اهریمنی می دیدند و در انقلابها و نهضت های رهایی بخش بخصوص در جهان سوم این هنرمندان و شاعران بودنند که پیشقراولان نهضت ها شدند. و فرّخی یزدی ها و عارف قزوینی ها و شعرهای دوران مشروطه و حتی رضا عباسی نقاش نیز از این دست هنرمندان آزاده و وارسته بودند و بسیاری دیگر نیز بعضی از مقامات هرگز نیاموختند که برای هنرمند حیثیت هنری و کرامت و حرمت انسانی بزرگترین و اصلی ترین سرمایه آنهاست که با هیچ چیز قابل معامله نیست و مهمترین چالش مدیران هنری  در این گونه شرایط همین است که بجای فهم و درک شخصیت وارسته و مستقل هنرمندان به دنبال نواله دادن و منت نهادن بر آنها هستند.

در انقلاب اسلامی ما هم هنرمندان وارسته و مردمی بدون شعار و خودنمایی نقش مهمی در بیداری مردم از یک سو و افشای ماهیت استبداد سلطنتی از سوی دیگر داشتند و اشعار و نقاشی ها و نمایش ها و حتی فیلمهای سینمایی آنها در دهه های 40 و 50 گواه این حقیقت است.

هرچند که نوع تفکری که زبان اعتراض و مقاومت را در هنر می گشود وارداتی و به گونه ای چپ و مارکسیست بود چون اکثر آثار هنری انقلابی بیشتر در مورد سیاهپوستان و تبعيض نژادی و همچنین مبارزات آزادیخواهانه آمریکاي لاتین و روشنفکران الجزایری و شیلایی و کوبایی بولیواری بودند. و طبعاً فضای هنری معترضانه و روشنفکرانه ما را آثار ژان پل سارتر ـ کامو کافکا یونسکو. نرودا ـ امه سه زر ـ فانون پاتریس لومومبا و قهرمانانی از این دست پر کرده بودند. مبارزات هنرمندان در داخل کشور هم بیشتر رنگ و بوی چپ گرایی داشت البته فضای فکری حسینیه ارشاد و دکتر شریعتی در سالهای دهه پنجاه با زمینه تولد آثار هنری سیاسی مذهبی را نیز فراهم کرد و نمایش ابوذر و قلندرخونه و فیلمهای گوزنها و سفرسنگ و گاو، نیز در همین شرایط ساخته شدند و اشعار انقلابی و مذهبی طاهره صفارزاده (موسوی گرمارودی طباطبایی ، جلال رفیع، سعید محسن نعمت آزرم ، زهرا رهنورد و حتی اخوان و دیگران زمینه ساز آثار هنری همسو با انقلاب اسلامی را فراهم می کرد.

ولی در مجموع هنرمندان شاخص در رشته های مختلف افرادی مستقل و وارسته و نا وابسته به دربار و حکومت بودند و تشکیلاتی که دفتر فرح پهلوی ایجاد کرده هم نتوانست آنها را به عمله درباره تبدیل کند بلکه از امکانات دولتی به نفع خود و مردم و بر علیه حکومت استفاده میکردند و دیدیم که گروه ههايي از آنها مانند خسرو گل سرخی و یارانش که عضو کانون پرورش وابسته به فرح هم بودند توسط رژیم اعدام شدند. و پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم چهره های متعدد تر و توانمندتر با درک شرایط زمان به تولید آثار انسانی و شاخص روی آوردند و همسویی مردم به انقلاب را دلیل وفاداری به آرمانهای مردم دانسته و در چهارچوب فعالیت های انقلابی اقدام به تولید آثار هنری شاخص کردند. و در همین حال شخصیت مستقل خود را نیز همواره حفظ کردند و از تملق و تعلق محقرانه دوری گزیدند. و مدیرانی هم که درک درستی از هنر و شخصیت هنرمندان داشتند با تعامل  و همدلی با آنها به فضاسازی برای رشد استعدادها نهفته کمک کردند.

اما چالش همیشگی عده ای در دوران حاکمیت، عدم فهم صحیح و درک درست از شخصیت هنرمندان و آرمانها و دغدغه های فکری آنان بوده و هست و چون به قصد استفاده به هنر نگاه مي كنند ولی تضاد و تقابل ناخواسته زمانی بروز و ظهور بیشتری پیدا می کند که عده ای نیمه هنرمند و یا مسلط به ابزار هنری و یا حتی هنرمندان که هنر را به عنوان پلکان و نردبانی برای رسیدن به قدرت و ثروت به کار می بردند مشکل اصلی این تعامل را باعث شده و می شوند. و آنگاه كه هنر مي شود ابزار هنرمندان هم لابد مي شوند جعبه ابزار!

و همواره تصور می کنند که آنها قیم و صاحب حق مدیریت بر هنرمندان که ریاست بر هنرمندان هستند و این قیم ما بی کار را مشکل کرده است. آنها در شرایطی که در 35 سال گذشته عده زیادی از جوانان از طریق آموزه های آكادمیک با تجربه های عملی فراوانی که از اعتبارات ملی بهره برده اند در بعضی از حوزه ها مانند سینما به توانایی تولید اثار دست یا زیده و در این میدان آبدیده و توانمند شده اند هر چند که ذهنيّت خاص آنها اجازه رشد و شکوفایی بیشتر را از آنها سلب کرده و هنر را به عنوان ابزاری برای اهداف شخصی خود و حتی گیشه و جذب مي خواهند هر دو گروه از جایگاهی مناسب برخوردار شده اند. و هنرمندان شاخص و مستقل را بایکوت و خانه نشين کرده اند و روابط کاسبکارانه ای که با صاحبان قدرت برقرار کردنده اند باعث شده که قدرتمندان فاقد درک هنری را به اشتباه بیاندازند تا جائیکه یک مجمع بزرگ صنفی که دهها نوع شغل و رشته تخصصی هنر را پوشش داده بود. را به تعطیلی بکشانند و با تهدید و تطمیع با آنها رفتار کنند. و پس از دو سال ناگهان هوس جلب نظرشان را کرده و با دستور خواستار بازگشودن و تشکیلاتشان شوند. که اینجاست که معضل مدیریت هنری کشور بروز و ظهور می کند.

که چون درک متقابل هنرمندان و مدیران و شناخت ارزشها و اصولی که برای هنرمندان غیر قابل انکار است و برای مدیران نیز همچنین اتفاق نیافتاده است اینگونه می شود که یک روز دستور قبض روح صادر می شود. و یک روز دیگر دستور بسط و ادامه حیات آنها که هر دو برای هنرمندان امری غیر قابل قبول می شود. زیرا که هنرمندان به عنوان وجدان بیدار یک جامعه و تأمين کننده غذای روحی مردم و پاسداران ارزشهای ملی و مذهبی مردم نیاز به حرمت و کرامت دارند نه به دکان و صله و جایزه های فله ای.

 

و امیداوریم که در دوران جدید دولت یازدهم که با شعار تدبیر و امید به میدان می آید در ارتباط با هنرمندان با تاٌمل و تعمق بیشتری باتدبیر و امید مدیریت کنند که اینجا مدیریت تعامل است و واگذاری امور به اهل هنر و هنرمندان و ارتباط نظارتی همراه با انتقال پیام های اساسیحاکمیت و یاری خواستن از هنرمندان که از یاری دادن به آنها تاٌثیر بیشتری دارد و راه گشاتر است و فرهنگ ریا و تملق را می زداید و دغدغه بسیاری از هنرمندان که همیشه در انتظار مدیریتی قابل تحمل و دارای درک متقابل باخود را آرزو می کند و در انتظارش نشسته اند محقق شود و مدیر هم هنر شان را بشناسد و درک کند و هم حرمتشان را محترم  بدارد و با عدالت با آنها رفتار کند و بداند که هنر مندان میز بان وصاحب حقند و مدیر مهمان چند ساله آنهاست . و امید که چنین باشد .

برچسب ها:

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

بوسیله saadati15. تير 1392 11:50

 

خرداد ماهی به وسعت سال ها که پر است از رخداد و همیشه آبستن حوادثی است در بستر انقلاب اسلامی از سال 1342 تا بی نهایت و اکنون خردادی دیگر. چه بسیار از نیکان که در خردادها رفتند از سعیدی ها، شریعتی ها، چمران ها و مردان بزرگی که سرسلسله آنان امام خمینی است.

چه بسیار پیروزی ها و حادثه ها که درخرداد می رویند و همیشه ماه امتحان و انتخاب و بلاء و ابتلاء است. گویا خمینی با خرداد، دو همزادی هستند از هم جدا نشدنی که از یکسو بعثت انقلاب اسلامی در نیمه خرداد است و رحلت معمار آن نیز در نیمه خرداد و خرداد را می توان ماه رجب قمری تصور کرد.

و اکنون در آستانه 14 و 15 خرداد که روح خمینی دوباره در کالبد زمان می دمد و روزهای خدایی را تداعی می کند و نفخه صوری می شود که فریادش بر فلک طنین می اندازد آنگونه که امام می گوید:

از غم دوست دراین میکده فریاد کشم

دادگر نیست که از هجر رخش داد کشم

گوئی خمینی دوباره آمده بر محراب و منبر و همه را فرا می خواند و رهبری نظام را در حرمش، رساترین سخنان سال را به گوش جان و کام عطشناک عاشقان خمینی از سراسر جهان می رساند. همه جا بوی خمینی می دهد و شورحسینی برپا می شود. آن گونه که 15 خرداد 42 در ماه محرم بوده است. و این معجزه ای است که به دست قدرتمند خدا رخ می دهد و مصداق «ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی» می شود و خرداد که نه یک ماه و یک سال که گویی «لیله القدر» انقلابی است که «خیر من الف شهر» می شود.

و به خدا پناه باید ببریم از بیم طوفان ها و خدا را شکر باید بکنیم از امید و نوید حوادث شیرین. که خرداد همیشه دراماتیک ترین ماه ما است که هم رمانتیک است و هم تراژدیک. هم ماه اشک هاست و همزمان ماه لبخند ها. زیرا که خرداد ماه خمینی و ماه خداست.

 

برچسب ها:

HaCkEd By Team Bad Dream Fr0m kSa

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

بوسیله saadati15. تير 1392 11:47

 

 

 

خرداد ماهی به وسعت سال ها که پر است از رخداد و همیشه آبستن حوادثی است در بستر انقلاب اسلامی از سال 1342 تا بی نهایت و اکنون خردادی دیگر. چه بسیار از نیکان که در خردادها رفتند از سعیدی ها، شریعتی ها، چمران ها و مردان بزرگی که سرسلسله آنان امام خمینی است.

چه بسیار پیروزی ها و حادثه ها که درخرداد می رویند و همیشه ماه امتحان و انتخاب و بلاء و ابتلاء است. گویا خمینی با خرداد، دو همزادی هستند از هم جدا نشدنی که از یکسو بعثت انقلاب اسلامی در نیمه خرداد است و رحلت معمار آن نیز در نیمه خرداد و خرداد را می توان ماه رجب قمری تصور کرد.

و اکنون در آستانه 14 و 15 خرداد که روح خمینی دوباره در کالبد زمان می دمد و روزهای خدایی را تداعی می کند و نفخه صوری می شود که فریادش بر فلک طنین می اندازد آنگونه که امام می گوید:

از غم دوست دراین میکده فریاد کشم

دادگر نیست که از هجر رخش داد کشم

گوئی خمینی دوباره آمده بر محراب و منبر و همه را فرا می خواند و رهبری نظام را در حرمش، رساترین سخنان سال را به گوش جان و کام عطشناک عاشقان خمینی از سراسر جهان می رساند. همه جا بوی خمینی می دهد و شورحسینی برپا می شود. آن گونه که 15 خرداد 42 در ماه محرم بوده است. و این معجزه ای است که به دست قدرتمند خدا رخ می دهد و مصداق «ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی» می شود و خرداد که نه یک ماه و یک سال که گویی «لیله القدر» انقلابی است که «خیر من الف شهر» می شود.

و به خدا پناه باید ببریم از بیم طوفان ها و خدا را شکر باید بکنیم از امید و نوید حوادث شیرین. که خرداد همیشه دراماتیک ترین ماه ما است که هم رمانتیک است و هم تراژدیک. هم ماه اشک هاست و همزمان ماه لبخند ها. زیرا که خرداد ماه خمینی و ماه خداست.

 

 

برچسب ها:

HaCkEd By Team Bad Dream Fr0m kSa

درباره من


علی اصغر سعادتی مطلق
متولد1329
کارشناس ارشد پژوهش هنر و فیلمنامه نویسی
الف) سوابق، مسئولیت ها و فعالیت ها
1- تاسیس بخش هنری در دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم
2- رئیس هیئت های داوری جشنواره فیلم و موسیقی و تئاتر فجر به نمایندگی از حوزه علمیه در 5 سال متوالی62-67
3- تاسیس معاونت هنری در موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) زیر نظر حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی سال 1368
4- عضو شورای عالی جشنواره یاد و یادگار
5- تاسیس موسسه عروج فیلم در سال 1372
6- عضویت در شوراهای فیلمنامه 1- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 2- انجمن سینمایی دفاع مقدس3- گروه تلویزیونی شاهد4- گروه معارف شبکه اول 5- بیناد سینمایی فارابی
7- تاسیس دفتر پژوهش و نشر هنر دینی در معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سال 1379
8- رئیس هیئت داوران جشنواره فیلم ققنوس (راهیان نور)
9- مشاور هنری موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)
ب)تولیدات
فیلمنامه نویسی، تهیه کنندگی، کارگردانی و مدیریت تولید فیلم ها و برنامه های تلویزیونی 1.خلوت خورشید 2.حضور 3.امام خمینی منادی آزادی 4.رسالت زن مسلمان 5.قبیله ایمان 6.الطاف حق 7.بوی خوش آشنایی 8.آتش نهفته 9.کام 10.حدیث نور 11.راست قامتان 12.درخت دوستی

ج)تالیفات 1. مجموعه شعر میلاد
2. مجموعه مقالات نقد ادبی و نقد سینما، هدف ادبیات و هنر، مدیریت هنر در مجله حضور، روزنامه میان مجله سروش، روزنامه کیهان و فارابی و قرار
3. طرح فیلمنامه آماده نگارش بزرگراه آسمانی بر اساس مفاهیم قرآنی
4. فیلمانه سینمائی (اطاق فکر) موضوع انقلاب
5. سردبیر فصلنامه ادبی هنری قرار 1386
6. فیلمنامه تمنای وصال.با نام مه.تولید و از شبکه تهران پخش شد 1386
7. فیلمنامه سیمای راست قامتان (درباره بزرگان حوزه ی علمیه )، تولید 89-90

برچسب ها

لیست نویسندگان

    نظرات اخیر

    هیچ چیز

    AuthorList